تبليغاتX
روابط عمومی
مقالات اندیشه ها عقاید
روابط عمومی نماد مدیریت
چند روزی است که بحث اطلاع رسانی بیش از زمان دیگری رونق گرفته شاید انتخابات یکی از دلایل آن باشد ولی به هر حال خوب است و به فال نیک می گیریم که هر از چند گاهی میلی هم به روابط عمومی این هنر و فن نهفته در کشور می شود.

چند خبر و گزارش رو تو این چند روزه بهتون تقدیم می کنیم که نشان دهنده رونق گرفتن این بازار است:

پس می خوانیم:

رئيس كميسيون فرهنگي شوراي شهر گفت: روابط عمومي مديريت بر مردم نمي‌كند بلكه مديريت با مردم را دنبال مي‌كند و در جايگاه مردم نمي‌نشيند بلكه با مردم تصميم مي‌گيرد و از اين طريق به تعديل سياست‌ها و ارتقاي رضايت‌مندي مردم كمك مي‌كند. به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، احمد مسجد‌جامعي در مراسم اختتاميه سومين جشنواره سراسري روابط عمومي‌هاي برتر بخش غيردولتي كشور افزود: در نظام جمهوري اسلامي كه مبتني بر دموكراسي و مردم‌سالاري است، روابط عمومي از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است و نمادي از بها دادن به مردم است. وي گفت: روابط عمومي حافظ اعتبار و خوش‌نامي يك سازمان است و از نقش مهمي در جلب اعتماد مردم برخوردار است. مسجد‌جامعي از چشم بينا، گوش شنوا و زبان گويا به عنوان 3 ويژگي اصلي روابط عمومي موفق ياد كرد و افزود: اگر بپذيريم كه هر سازماني نيازمند برقراري ارتباط با مردم است بايد بر اين نكته تأكيد كنيم كه وظيفه روابط عمومي صرفاً پاسخگويي به مخاطب نيست و به نحوي نظارت بر عملكرد مديريت نيز هست و روابط عمومي‌ موفق است كه با نظارت خود به ارتقاي كيفيت عملكرد سازمان كمك كند. وي به جايگاه دانش در روابط عمومي اشاره كرد و گفت: روابط عمومي دانش محور و دانش پايه است و عنصر علم و دانش در كنار معيارهاي ديگري هم‌چون اخلاق، هنر و وفاداري به مردم، صداقت و سرعت در مديريت روابط عمومي موفق نقش‌آفريني مي‌كند. رئيس كميسيون فرهنگي شوراي شهر تهران از روابط عمومي به عنوان يك كار هنرمندانه ياد كرد و ادامه داد: اين هنرمندي در كار روابط عمومي شيوه‌ها و خدمات آن جلوه مي‌كند و از اين طريق است كه مجموعه‌اي پاسخگو، مردم‌مدار و پذيرنده ديدگاه‌هاي عمومي شكل گرفته و به بهبود مديريت مي‌انجامد. مسجدجامعي در پايان به شكل‌گيري 5 تشكل پويا، بيش از 5 هزار واحد فعال و فعاليت حدود 50 هزار نيرو در حوزه روابط عمومي اشاره و ابراز اميدواري كرد كه اين روند رو به رشد در كنار ارتقاي سطوح رشته مستقل روابط عمومي كه در طي سال‌هاي گذشته در مقاطع كارداني و كارشناسي تشكيل شده است به ارتقاي رشته دانشگاهي روابط عمومي به ارتقاي اين حرفه حساس كمك كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 18:38  توسط حامد رسولی   | 

سواد رسانه‌اي و امپریالیسم خبری

. مقدمه

رسانه‌ها اعم از تلويزيون، راديو، اينترنت، فيلم، ويديو، روزنامه و مجله هر روز به طور فزاينده اطلاعات و سرگرمي‌ها، آگهي‌هاي مختلفي را به ما عرضه مي‌كنند و همگي نقش مهمي را در شكل دهي و نفوذ به فرهنگ، ارزش‌ها، ديدگاهها و اعتقادات ما بازي مي‌كنند.

به عبارت ديگر در عصر جديد با ويژگي ظهور وسايل ارتباطي نوين به مراتب بيش از گذشته ما تحت بمباران رسانه‌اي هستيم كه به نظر مي‌رسد بهترين راه ممكن براي بقا در اين شبكه اطلاعاتي كه در سراسر محيط فرهنگي ما ريشه دوانده است، حفظ استقلال، اجتناب از انفعال، بهره‌مندي از تفكري منتقدانه و به عبارت ديگر افزايش توانايي گزينش، انتخاب و چالش با اين موج فراگير است كه تنها از طريق تكامل سواد رسانه‌اي ميسر است. سواد رسانه‌اي نه تنها به كودكان بلكه به بزرگسالان، مهارت‌هاي لازم را براي برقراري ارتباطي متفكرانه و آگاهانه با رسانه‌ها را مي‌آموزد و در عين حال نگاهي دقيق، ديدگاهي نقاد و تحليلي به پيام‌هاي رسانه‌اي مكتوب، ديداري و شنيداري فراهم مي‌آورد.

يك مفهوم گسترده از سواد رسانه‌اي كه در كانادا مطرح است شامل يك سري از شايستگي‌ها و كفايت ارتباطي است كه در برگيرنده توانايي دسترسي، تجزيه و تحليل، ارزيابي، پردازش فعال اطلاعات در اشكال متفاوت پيام‌هاي مكتوب، ديداري و شنيداري است. از آنجا كه سواد رسانه‌اي طبيعي ميان رشته‌اي دارد، پاسخي لازم، ضروري، اجتناب ناپذير و واقع بينانه به ارتباطات پيچيده و در حال تغيير محيط الكترونيك و رسانه‌هايي كه مانند شبكه‌اي اطراف ما را احاطه كرده‌اند مي‌باشد.

بنابراين شايد ما نتوانيم بر هر آن چه كه جزء سياست‌هاي پنهاني رسانه‌ها است آگاهي داشته باشيم اما مطمئناً اين امر را تصديق مي‌كنيم كه ما مي‌توانيم با سواد رسانه‌اي بيشتري با آنها روبرو شويم تا برخوردي آگاهانه و منطقي با آنها داشته باشيم و به راحتي تسليم همه اطلاعاتي كه دريافت مي‌كنيم نشويم بلكه با تعبير و تفسير و پردازش اطلاعات، توانايي‌هاي خود را در اين زمينه بهبود و توسعه ببخشيم و در جهت اعتلاي آگاهي‌هاي مخاطبين در برخورد با رسانه‌ها گام‌هاي مؤثري برداريم.

در واقع هر رسانه‌اي دستورالعمل و سياست خاص خود را دارد و واقعيت‌ها را به شيوه خاص خود تدوين مي‌كند. بنابراين رسانه‌هاي مختلف ممكن است يك واقعه واحد را به صور گوناگون ارائه نمايند.

هربرت شيلر استاد دانشگاه كاليفرنيا و محقق علوم ارتباطات معتقد است كه: «گردانندگان وسايل ارتباط جمعي براي سرپوش گذاشتن بر فريب‌دهي و دستكاري فكري مخاطبان خود، كه به طور نامرئي انجام مي‌شود، بر اصل بي‌طرفي روزنامه نگاران تكيه مي‌كنند و بدين ترتيب، واقعيت‌ها را به عنوان رويدادهاي عيني ارائه مي‌دهند، در حالي كه در واقع به علت تعارض‌هاي اجتماعي و منافع طبقاتي، اماكن عيني گرايي وجود ندارد.

رسانه‌ها با توليد و انتشار پيام‌هاي گوناگون در گستره‌اي وسيع با حضور و نفوذ عميق در ابعاد مختلف انساني، در امر تبادل اطلاعات و اخبار، انديشه و فرهنگ و ايجاد تغيير در تلقي، باور و رفتار مخاطبان، نقشي ممتاز و انحصاري دارند. پس آنچه ضروري به نظر مي‌رسد آن است كه مخاطبان با نگاهي تيزبينانه و موشكافانه با اين پيام‌ها برخورد نمايند. در اين زمينه سواد رسانه‌اي مي‌تواند به مخاطب كمك كند تا وقايع را پيش بيني كند و سطح آگاهي خود را بالا ببرد و در نتيجه به موقعيت پيشرو يا رهبري دست يابد. سواد رسانه‌اي همچنين به مخاطب كمك مي‌كند تا خود بدون كمك منتقدان از پس تعبير و تفسير رسانه (مثلاً فيلم) با كمك قواعد و قراردادها نشانه شناسي و معناشناسي برآيد.

بنابراين مي‌توان گفت سواد رسانه‌اي سبب مي‌شود تا جهت‌يابي فرد با دورانديشي و درايت و نيز درك موقعيت‌ها همراه شود. از همين رو همواره تحقيقات نشان داده شده است كه افراد موفق‌تر انتخاب‌هاي برگزيده‌تري از رسانه‌ها دارند، زيرا آنها به گونه‌اي هدفمند و گزيده‌تر از رسانه‌ها در جهت تثبيت و ارتقاي موقعيت خود بهره مي‌گيرند.

در هر صورت سواد رسانه‌اي مهارتي لازم و ضروري به نظر مي‌سرد كه مي‌تواند اثر رسانه‌هاي گروهي را تعديل كند و به مخاطبان اين امكان را بدهد كه با آگاهي كامل، پيام‌هاي رسانه‌اي را پردازش كنند. برا ين مبنا مخاطبان ماهر به طور فعال آثار مطلوب يا نامطلوب را تشخيص داده و آثار منفي را رد و آثار مثبت را جذب مي‌كنند.

امروزه درجه نفوذ رسانه‌ها در جوامع و شكل دهي روابط در آنها به حدي است كه سواد رسانه‌اي را به امري اجتناب ناپذير مبدل كرده است و لزوم فراگيري سواد رسانه‌اي در دنيايي كه رسانه‌ها از جهات مختلف آن را شكل داده و در آن رسوخ كرده امري ضروري به نظر مي‌رسد.

يكي ديگر از ضرورت‌هاي فراگيري سود رسانه‌اي افزايش قدرت كنترل و گزينش‌گري بر جريان اطلاعات است كه باعث مي‌شود تا مخاطب در برابر تراكم اطلاعات، عكس‌العمل مناسبي داشته و اطلاعات مورد نياز را گزينش و بقيه را حذف نمايد به گونه‌اي كه تكه‌هاي كوچك اطلاعات را به شيوه معناداري دسته بندي و جدا كرده تا از تراكم آنها جلوگيري كند.

تاريخچه سواد رسانه‌اي

تورنتو،  انتاريو، نخستين شهري بود كه در آن سواد رسانه‌اي به كار گرفته شد و لذا نزد دست اندر كاران سواد رسانه‌اي «مكان مقدس» ناميده مي‌شود. سواد رسانه‌اي در تورنتو اصولاً توسط سازمان موسوم به «انجمن سواد رسانه‌اي» (AML) معمول شد. اين انجمن كه در سال 1978 تاسيس شد يك سازمان خيريه متشكل از آموزگاران مدارس و استادان دانشگاه‌هاست و تاكنون، نقش رهبري را در زمينه سواد رسانه‌اي در تورنتو و نيز در كانادا بر عهده داشته است. چشمگيرترين دستاورد انجمن AML اين است كه توانست سواد رسانه‌اي را رسماً در نظام آموزشي مدارس استان انتاريو بگنجاند. محتواي اين برنامه مبتني است بر رهنمودها و دستورالعمل‌هايي براي آموزش رسانه توسط آموزش و پرورش و كتاب درسي «سواد رسانه‌اي» كه در سال 1989 توسط همين وزارتخانه انتشار يافت. اگر چه كتاب درسي مزبور توسط آموزش و پرورش منتشر شد ولي AML نيز در كار تهيه و تكميل آن همكاري نزديك داشت. اين نخستين كتاب درسي مربوط به رسانه‌هاست كه بدين‌سان تهيه شده است.

بري دانكن، يكي از بنيانگذاران اصلي «انجمن سواد رسانه‌اي» معتقد است نهضت سواد رسانه‌اي در دهه 1960 آغاز گرديده است كه در بدو كاو، گروهي از آموزگاران داوطلب به بحث و بررسي پيرامون تاثير تلويزيون مي‌پرداختند، سپس اين گروه و فعاليت‌هاي آن گسترش يافت و آن هنگامي بود كه محققان و دست اندر كاران توليد سرانه‌اي نيز بدان پيوستند. همچنين به گفته انتوني داندره آ كه در مراحل اوليه پرداختن به سواد رسانه‌اي، به تدريس آن در دبيرستان اشتغال داشت، آموزش سواد رسانه‌اي در تورنتو عملاً در دهه 1960 و توسط شماري از آموزگاران علاقمند آغاز شد، بعدها آموزگاران زبان انگليسي در بعضي از مدارس به طور داوطلبانه به تدريس سودا رسانه‌اي همت گماردند.

در كتاب سواد رسانه‌اي نوشته دبليو جيمز پاتر نيز چنين آمده است:

سواد رسانه‌اي بيشتر از اثر يك محقق انگليسي به نام  منشأ مي‌گيرد كه كتاب آموزش سواد رسانه‌اي را در سال 1985 به رشته تحرير در آورد. در مقاله‌اي مربوط به كانون سواد رسانه‌اي، سواد رسانه‌اي را تحت عنوان «استراتژي تفكر انتقادي» ذكر كرده و چنين اورده است: «جنبش تفكر انتقادي در سال 1980، براي كمك به سواد رسانه‌اي معلمان روي كار آمده است و طبق گفته رابرت انيس، تفكر انتقادي يك جزء از مهارت ذهني و توانايي است كه شخص را وادار به تصميمات و كارهاي علاقلانه مي‌كند.

با توجه به تاريخچه‌اي كه آورده شد نمي‌توان تاريخ دقيقي را براي نهضت سواد رسانه‌اي در دنيا مطرح كرد ولي آنچه از شواهد بر مي‌آيد، نشانگر آن است كه سواد رسانه‌اي اولين بار در كشور كانادا مطرح شده است.

تعريف سواد رسانه‌اي

معني سواد رسانه‌اي چيست؟ اين واژه‌اي است كه بسياري از زمينه‌هاي ذهني و بينشي را پوشش مي‌دهد. سواد رسانه‌اي مي‌تواند به توانايي مربوط به استفاده از زبان گفتاري و نوشتاري بپردازد، يا توانايي استفاده از تصاوير ثابت و متحرك تلويزيون، كامپيوتر يا در حوزه انواع متفاوت رسانه‌ها در ابتدا مي‌تواند به عنوان يك مهارت يا جمع‌آوري دانش تصور شود.

طبق گفته رابرت انيس سواد رسانه‌اي يك جزء از مهارت ذهني و توانايي است كه شخص را وادار به گرفتن تصميمات و انجام امور عاقلانه مي‌كند و شامل ارزش‌هايي مانند: تعقيب حقيقت، عدل و انصاف، خود مختاري و انتقاد شخصي است. همچنين سواد رسانه‌اي يك حس قوي تفكر انتقادي است كه سعي دارد نيازهاي رسانه‌اي ما را برآورده سازد.

اليزابت نتومن، سواد رسانه‌اي عبارت است از توانايي تعبير و ايجاد مفاهيم شخصي از صدها و شايد هزاران نماد آوايي كه همه روزه از طريق تلويزيون، راديو، كامپيوتر، روزنامه، مجله و البته پيام‌هاي بازرگاني دريافت مي‌كنيم. سواد رسانه‌اي عبارت است از توان گزينش و انتخاب، توان چالش و پرسش، توان آگاه شدن از آنچه در اطراف ما مي‌گذرد و توان اينكه انفعالي و آسيب پذير نباشيم.

دكتر يونس شكر خواه، استاد ارتباطات تعاريف زير را براي سواد رسانه‌اي ارائه كرده‌اند:

سواد سرانه‌اي صرفاً به معني خواندن و نوشتن نيست، همچنان كه به مفهوم تشخيص دادن خبر از مصاحبه و يا گزارش از ميزگرد و غيره هم نيست بلكه سواد رسانه‌اي به دنبال تشخيص رابطه دانش و قدرت و سپس رابطه قدرت و عدالت اجتماعي است. سواد رسانه‌اي قدرت درك نحوه كار رسانه‌ها و معني سازي در آنهاست، اين كه چگونه سازماندهي مي‌شوند و چگونه از آنها استفاده مي‌شود.

تعريف كانادا از سواد رسانه‌اي

كانادا به عنوان كشوري پيشتاز در زمينه سواد رسانه‌اي م‌باشد كه در كتاب درسي «سواد رسانه‌اي» كه توسط وزارت آموزش و پرورش انتاريو منتشر شد، سواد رسانه‌اي را به شرح زير تعريف كرده است:

«هدف غايي سواد رسانه‌اي نه صرفاً آگاهي و درك بهتر، بلكه، آزادي عمل انتقادي است.»

در استان انتاريو، سواد رسانه‌اي رسماً در سال 1987 در برنامه‌هاي درسي مدارس گنجانده شد و اين كتاب نيز به همين منظور تأليف شد. انتاريو نخستين نقطه جهان است كه سواد رسانه‌اي در مدارس دولتي آن تدريس مي‌شود. در كانادا سواد رسانه‌اي پذيرفته شده و در نظام آموزشي عمومي كشور جاي داده شده است، بنا بر اين كانادا به عنوان الگوي پيشرفته‌اي از موفقيت در زمينه سواد رسانه‌اي تلقي مي‌شود.

 

 

18 اصل حاكم بر آموزش رسانه‌اي (سواد رسانه‌اي)

در اينجا لن مسترمن 18 اصل حاكم بر آموزش رسانه‌اي را تشريح مي‌كند. وي ترجيح مي‌دهد از عبارت آموزش رسانه‌اي (Media Education) به جاي اصطلاح سواد رسانه‌اي (Media literacy) استفاده كند.

1ـ آموزش رسانه‌اي يك تلاش مهم و جدي است. بافت اصلي اين آموزش در خدمت تقويت اكثريت و قدرت بخشي به ساختارهاي دموكراتيك جامعه است.

2ـ مفهوم مركزي و وحدت بخشي آموزش رسانه‌اي «باز نمود» است. رسانه، رسانه سازي    مي‌كنند، آنها واقعيت را بازتاب نمي‌دهند، بلكه باز نمودي از واقعيت را ارائه مي‌كنند.

3ـ آموزش رسانه‌اي يك فرايند مادام‌العمر است.

4ـ هدف آموزشي رسانه‌اي تقويت خود مختاري انتقادي است.

5ـ آموزش رسانه‌اي بار تحقيق دارد.

6ـ آموزش رسانه‌اي موضع‌گرا و فرصت‌گرا است.

7ـ مفاهيم كليدي آموزشي سرانه‌اي، ابزارهايي تحليلي هستند.

8 ـ محتوا در آموزش رسانه‌اي ابزار يك هدف است و آن هدف چيزي جز توسعه ابزارهاي تحليل قابل انتقال نيست.

9ـ در شرايط مطلوب، ارزيابي آموزشي رسانه‌اي چيزي جز ارزيابي خود دانشجوياني نيست.

10ـ آموزش رسانه‌اي، بررسي‌هاي خود را از طريق گفتگو به پيش مي‌برد.

11ـ آموزش رسانه‌اي اساساً فعال و مبتني بر مشاركت است.

12ـ آموزش رسانه‌اي با آموزش مبتني بر همكاري سر و كار دارد و در واقع متمركز بر گروه است.

13ـ آينده‌اي از نقد عملي و عمل منتقدانه است و بر تفوق نقد فرهنگي بر باز توليد فرهنگي تاكيد مي‌ورزد.

14ـ يك فرآيند كل گرايانه است.

15ـ آموزش رسانه‌اي به اصل تغيير مستمر پايبند است.

16ـ آموزش رسانه‌اي مي‌كوشد تا رابطه ميان معلم و دانشجو را از طريق ارائه مضاميني براي تفكر و گفتگو تغيير دهد.

17ـ آموزش رسانه‌اي يك معرفت شناسي ويژه است.

18ـ براي برآورد ميزان تاثير گذاري آموزش رسانه‌اي دو ابزار وجود دارد:

1) قابليت دانشجويان در كاربرد انديشه انتقادي براي ارزيابي شرايط جديد

2) ميزان تعهد و انگيزه‌اي كه در دانشجويان بروز مي‌كند.

 

 

هدف سواد رسانه‌اي

هدف اصلي سواد رسانه اين است كه به ما قدرت كنترل بيشتري نسبت به تعابير پيام‌ها مي‌بخشد. واقعيت اين است كه همه پيام‌هاي رسانه‌اي، تعابير و تفاسير مختلفي دارند. روزنامه نگاران به ما تعابير خودشان را از اين كه چه چيزي و چه كسي مهم است، ارائه مي‌دهند، برنامه سازان برنامه‌هاي سرگرمي نيز تعابير خود را از مفاهيمي چون انسانيت، آشتي، جنگ و خوشبختي نشان مي‌دهند. صاحبان آگهي نيز سعي مي‌كنند ما را متقاعد سازند كه مشكلاتي داريم و اين كه كالاهاي آنها است كه مي‌تواند ما را در غلبه بر اين مشكل ياري كند. البته ما نيز به عنوان مخاطب مي‌توانيم تعابير خودمان را از اين پيام‌ها داشته باشيم.

چه ما آگاهي لازم را كسب كنيم يا نه، فرايند تاثير سرانه‌ها ادامه دارد. زماني كه ما بتوانيم كنترل بيشتري نسبت به رسانه‌ها و تعابير آنها داشته باشيم، مي‌توانيم به تاثيرات مثبت ناشي از آنها قوت بخشيده و از تاثيرات منفي آنها بكاهيم. سواد رسانه‌اي به افراد توانايي مي‌بخشد تا ضمن اين كه متفكراني منتقد باشند خود نيز به مولدين خلاق پيام‌ها بدل شوند، در حالي كه فن آوري‌هاي ارتباطي جوامع را متحول ساخته، بر فهم و ادراك ما از خودمان، جوامعمان و تنوع فرهنگي ما تاثير مي‌گذارد، مسلماً بهره‌مندي از سواد رسانه‌اي، مهارتي حياتي براي قرن بيست و يكم به حساب مي‌آيد. لذا سواد رسانه‌اي در مفهوم وسيع خود شامل توانايي دسترسي، تحليل، ارزيابي و پردازش فعال اطلاعات در اشكال مختلف پيام‌هاي مكتوب، ديداري و شنيداري است.

به عبارتي سواد رسانه‌اي پاسخي ضروري، غير قابل اجتناب و واقع نگر نسبت به محيط الكترونيكي پيچيده و دائماً در حال تغيير و تحول اطراف ما است. با وجودي كه سواد رسانه‌اي پرسش‌هاي انتقادي را در خصوص تاثيرات رسانه‌ها مطرح مي‌سازد، اما بايد گفت كه اين فرايند كه جنبش ضد رسانه‌اي نيست. بلكه هدف اصلي آن اين است كه از طريق مهارت‌هايش به همه افراد به ويژه كودكان و نوجوانان كه در برابر محيط خشونت بار رسانه‌اي عصر حاضر بسيار آسيب پذير هستند كمك كند تا در خصوص انواع رسانه‌ها حالتي كار آمد، دقيق و با سواد پيدا كنند به طوري كه بتوانند كنترل تعبير آنچه را كه مي‌خوانند، مي‌شنوند و مي‌بينند در دست گيرند نه اينك ه بگذراند اين تعبير، كنترل آنها را در اختيار گيرد.

در هر حال هر چه مخاطب آگاه‌تر باشد، امكان تاثير پذيري كور كورانه او از رسانه كاهش بيشتري مي‌يابد. سواد رسانه‌اي مبحث جذابي در ارتباطات است كه مي‌كوشد خواندن سطرهاي نانوشته رسانه‌هاي نوشتاري، تماشاي پلان‌هاي به نمايش در نيامده و يا شنيدن صداهاي پخش نشده از رسانه‌هاي الكترونيك را به مخاطبان بياموزد. سواد رسانه‌اي قدرت درك نحوه كار رسانه‌ها و معني سازي در آنها است. اين كه چگونه سازماندهي مي‌شوند و چگونه از آنها استفاده مي‌شود. به عنوان مثال، مخاطبي كه داراي سواد رسانه‌اي است، از اهداف و ميثاق‌هاي رسانه‌هاي مختلف خبر دارد و از آنها به طرزي آگاهانه (و نه انفعالي) استفاده مي‌كند. به فرض او از نقش صدا، موسيقي و ساير جلوه‌هاي ويژه براي القاي فضا و معني در تلويزيون و سينما با خبر است و مي‌داند كه چرا و چه طور يك پيام واحد در تلويزيون، سينما، روزنامه‌ها، مجلات، راديو و ويديو، تابلوهاي بزرگ تبليغاتي (بيلبورد) و يا بازي‌هاي رايانه‌اي مي‌تواند تاثيرات متفاوتي از خود به جا بگذارد.

سواد رسانه‌اي در جامعه

شهروندان آگاه و مسئول مي‌توانند زماني كه يك مورد اهانت آميز را از رسانه مي‌بينند يا مي‌شنوند، عكس‌العمل خود را در برابر آن به سرانه اعلام نمايند، و در مقابل مي‌تواند از برنامه‌هاي با كيفيت حمايت كنند و روزنامه نگاري معقول را تشويق نمايند. در واقع شهروندان مي‌توانند به مشروع سازي گزينه‌هاي سالم‌تر در رسانه كمك نمايند. يك شهروند فعال و با سواد مي‌تواند و بايد براي ايجاد تغيير اجتماعي مثبت فعاليت كند.

بنابراين آموزش فعاليت‌هايي كه هدف آنها توسعه كفايت رسانه‌اي است، فهم نگرش انتقادي و تيز بينانه به رسانه براي شكل دادن شهروندان متعادل، شهرونداني كه بتوانند بر اساس اطلاعات موجود خود قضاوت كنند. آموزش رسانه شهروندان را قادر مي‌سازد به اطلاعات مورد نياز خود دست يابند، آن را تحليل كنند و منافع اقتصادي، سياسي، اجتماعي و يا فرهنگي را در پس آنها تشخيص دهند. آموزش رسانه به افراد مي‌آموزد پيام را تفسير و توليد كنند، مناسب‌ترين رسانه را براي ارتباط انتخاب كنند و سرانجام نقش بيشتري در محصول و برون ده رسانه‌ها داشته باشند. هدف سواد رسانه‌اي هشيار سازي و اختيار بخشي به شهروندان است، هم چنين قصد ترويج مساوات، عدالت اجتماعي، دموكراسي، آزادي، كرامت انسان و جامعة انساني‌تر را مورد توجه قرار مي‌دهد و راهبردهايي را به كار مي‌گيرد كه گفتگو، بازتاب و اقدام را شامل مي‌شود.

مك برايد مي‌گويد: «مصلحت مردم در ارتباط بيشتر، بهتر و آزادتر است. چنان چه قرار باشد افراد اجتماع نقش خود را به عنوان شهروندان مسئول ايفا كنند، بايد به حد كافي به حقايق دسترسي داشته باشند تا بر اساس آن به داوري‌هاي معقول بپردازند. براي اين كه صداي مردم نيز به گوش برسد بايد رهيافتي دموكراتيك‌تر موجود آيد. در حال حاضر قرار گرفتن افراد در انتهاي مسير رسانه‌ها به عنوان دريافت كننده پايان يافته است. آنها مي‌بايست در فرايند ارتباط، شركاي فعالي باشند كه در نتيجه تنوع پيام‌ها نيز بيشتر شوند. همواره مي‌بايست ميزان و كيفيت مشاركت مردم بهبود يابد.»

ارتباط براي اين است كه مشروعيت بايد در خدمت مردم و جواب گوي نيازهاي آنها باشد. اين چيزي است كه ما بايد در حركت به سوي ارتباط دموكراتيك‌تر مبنا قرار دهيم. نكته ديگر در دموكراتيك‌تر ساختن ارتباطات، لزوم آگاهي انتقادي بيشتر از جانب مردم است. تحريك درك انتقادي نيز وظيفة مربيان و ارتباط گران است. افراد مي‌آموزند كه چگونه درستي را از نادرستي و عقيده و نظر را از حقيقت امر تميز دهند. آنان كم كم تشخيص مي‌دهند كه داوري‌هاي حرفه‌اي ممكن است ذهني باشد. توانايي مردم در اتخاذ شك سازنده و باريك بيني انتقادي، بستگي به اين تشخيص دارد. معمولاً معناي حق بر قراري ارتباط، بسيار بيشتر از حق برخورداري از اطلاعات است. درخواست براي ايجاد دو طرفه براي مبادله آزاد و براي دسترسي به ارتباطات و مشاركت در آن، فراتر از اصولي است كه تاكنون جامعه بين‌المللي پذيرفته است. اين امر مفاهيمي را براي افراد و اطلاعات ايجاد مي‌كند، ماند دسترسي، مشاركت و جريان دو طرفه اطلاعات كه تمام آنها براي تكامل سازگار انسان ضروري است.

تمام افراد و مردم به صورت اجتماع، حق غير قابل سلب زندگي بهتر را دارند كه به هر گونه تصور شود بايد اين حق، يك حداقل اجتماعي را از نظر ملي و جهاني تامين كند. اين امر تقويت استعدادها و حذف نابرابري‌هاي بزرگ ا ايجاب مي‌كند. بايد حركتي سنجيده براي گريز از وضع نامطلوب و وابستگي و رسيدن به خود اتكايي و ايجاد فرصت‌هاي برابر وجود داشته باشد. بديهي است كه كم كردن شكاف ارتباطي موجود و نهايتاً حذف آن، اهميت شايان توجهي دارد. ارتباط بايد مبادله‌اي مستمر بين طرف‌هاي برابر باشد، يا دست كم مبادله‌اي باشد ميان شركايي كه امكان پاسخگويي متقابل را داشته باشند. بسياري از اوقات جريان اطلاعات به جاي حركت افقي نه تنها عمودي حركت مي‌كند بلكه يك جهته است، يعني از بالا به پايين و از ارتباط گران حرفه‌اي به عامه مردم جريان دارد. براي هويت بخشيدن به مخاطب، توسعه دانش و آگاهي‌هاي او، تقويت توانايي‌ها و استعدادهاي او مي‌بايست جريان اطلاعات از حالت عمودي و از بالا به پايين به حالت افقي و دو طرفه در بيايد و مخاطب در مبادله اطلاعات مشاركت داشته باشد. متأسفانه خواست مردم، برخوردي يك طرفه با منبع اطلاع رساني است و اغلب براي سرگرمي و گذراندن اوقات فراغت از رسانه‌ها به خصوص از تلويزيون استفاده مي‌كنند. هم چنين برخورد اكثر آنها انفعالي بوده و استفاده غير هدف‌مند از رسانه‌ها دارند، ولي مصلحت آنها در برخوردي هدف‌مند با رسانه بوده مي‌بايست تلاش نماييم تا جريان عمودي اطلاعات را به جرياني دو طرفه و افقي تبديل نماييم. مخاطب رسانه مي‌بايست در يك حالت بده بستان قرار گيرد. در مرحله اول از طريق رسانه بايد ميزان آگاهي و توان دريافت اطلاعات او تقويت شده و با همين توان در جهت تقويت روحيه انتقادي و خواست بيشتر حركت نمايد. رسانه‌ها بايد تلاش نمايند تا ميزان مخاطبان فعال و هدف‌مند خود را افزايش دهند چون داشتن تعداد كمي مخاطب فعال و هدف‌مند، بهتر از توده‌اي از مخاطبان غير فعال و بي‌هدف است.

يك مثال واضح در نبود سواد رسانه‌اي

بنا به آمار معتبر سازمان ملل بالاي 22 درصد جمعيت ايران بي‌سواد مطلق هستند. شاخص‌هاي تحصيل و مدرك دانشگاهي در نسبت با كشورهاي توسعه يافته بسيار پايين است. سرانه مطالعاتي ايرانيان بسيار كمتر از استاندارد جهاني است (حداكثر سه دقيقه در روز). سواد رسانه‌اي همان طور كه عنوان شد از وضعيت بسيار اسف‌باري برخوردار است. نوع استفاده از ابزار اطلاعاتي و تحقيقاتي مدرن خصوصاً اينترنت بسيار نازل و در حد اتاق‌هاي chat room ارزيابي مي‌شود. تيراژ و گستره تنوع مطبوعات بسيار آزار دهنده و سطح توليد اطلاعات در مقايسه با استاندارد جهاني فوق‌العاده نااميد كننده است.

بنابراين مجموعه اين عوامل پارامترهايي هستند كه در نهايت سيستمي را مي‌آفرينند كه از منظر تحليل‌هاي جامعه شناسي و روانشناسي اجتماعي جايگاهي قابل تامل را به جامعه ايران مي‌بخشد و آن را در موقعيتي خاص و آسيب پذير قرار مي‌دهد. موقعيتي كه مجموعه مديران حاكم بر نهاد صدا و سيما نهايت استفاده را از آن بردند و با بكارگيري تمامي ابزارهاي موجود و مورد نياز خود در توليد انواع برنامه‌هاي جريان افكار عمومي را به سمت اهداف مورد خواست خود هدايت كردند، در اين ميان اگر از بايكوت خبري حيرت‌انگيز تحصن نمايندگان بگذريم مجموعه برنامه‌هاي بسياري نيز از چند ماه مانده به انتخابات توليد، گزينش و پخش شدند كه كاركردي كاملاً مشخص و راستايي از پيش تعيين شده داشتند.

پخش مجدد سريال سفارشي و هنجار شكن كيف انگليسي كه با محور قرار دادن برهه‌اي خاص از دوره پهلوي سعي در بررسي روند اصلاح طلبي در ايران را داشت و با دستمايه قرار دادن زندگي يك جوان تحصيلكرده فرنگ (منصور پيرايش) به عنوان تجسم اصلاحات كه از پرستيژ روشنفكري نيز برخوردار بود تلاشي وافر در به تصوير كشيدن زوال و تباهي و انحراف او را در نظر داشت. (در حالي كه تمامي اين جريانات روايي و تم عاشقانه سريال زاييده و پردازش شده سريع‌السير ذهن كارگردانش بود و هيچ سنديت تاريخي از آن قابل ارائه نيست) و در نهايت نيز در قسمت آخر با نشان دادن اضمحلال و از خود بيگانگي منصور پيرايش در نماد اصلاح طلبي تاوان سنگين اعتماد به اصلاح طلبان را گوشزد ساخت. جالب‌ترين نكته در پخش مجدد اين سريال مصادف شدن پخش قسمت آخر آن با هفته منتهي به انتخابات بود كه با توجه به نوع فيلمنامه و پايان تراژيك و سرنوشت شوم اصلاحات در آن نشانگر عزم جزم مديران نهاد صدا و سيما براي جهت دهي به افكار عمومي و نهي از منكر مردم! در مناسبات انتخابات بود. جالب است كه بسياري از فيلم‌ها و سريال‌هاي ديگر كه بازيگرانش پوشش و آرايشي بسيار متعارف‌تر از عوامل اين سريال داشتند به جرم ترويج ابتذال به محاق اتهام دچار شده‌اند. در حالي كه در اين مجموعه بسياري از خطوط قرمز رايج در نظام ايران نظير صحنه‌هاي مصرف ترياك به صورت علني و چندين باره پخش مي‌شد تا ثابت شود هر جا كه لازم باشد در ساختار حاكميت ايران هدف وسيله را توجيه خواهد كرد.

پخش برنامه‌هايي كه تا قبل از آن زمان گناه نابخشودني محسوب مي‌شدند براي افزايش بار احساساتي و تحريك و تهييج مردم از ديگر اقدامات پوپوليستي سياستگذاران تلويزيون ايران بود كه در اين راه نيز از هيچ روشي فرو گذار نكردند.

پخش ترانه‌هايي نظير «يار دبستاني من» كه يك آهنگ دانشجوي و مترادف اوپوزيسيون قلمداد مي‌شود و يا پخش آهنگ ممنوعه «دوباره مي‌سازمت وطن» در آن ايام خصلت و ماهيت برنامه ريزان پخش تلويزيوني و قدرت بي‌مهار و غير قابل تحديد آنها را كه تنها قدرت خود را عامل و علت مشروعيت مي‌دانند را عيان ساخت ضمن اين كه بيانگر وقوف كامل آنها به قدرت تاثير گذاري تلويزيون و استفاده سنجديده و برنامه ريزي دقيق براي بهره برداري از امكانات اين رسانه انحصاري را آشكار ساخت.

سواد رسانه‌اي و حوزه ارتباطات

سواد رسانه‌اي مي‌كوشد خواندن سطرهاي نانوشته رسانه‌اي نوشته‌اي تماشاي پلان‌ها به نمايش در نيامده يا شنيدن صداهاي پخش شده از رسانه‌هاي الكترونيك را به مخاطبين بياموزد و قدرت درك نحوه كار رسانه‌ها و معني سازي در آنهاست. اين كه چگونه سازماندهي مي‌شوند و چگونه از آنها استفاده مي‌شوند به عنوان مثال مخاطبي كه داراي سواد رسانه‌اي است از اهداف و ميثاق‌هاي رسانه‌هاي مختلف آگاه است و از آنها به صورت شايسته استفاده مي‌كند او مي‌داند كه چگونه از نقش صدا موسيقي و ساير جلوه‌هاي ويژه براي القاي فضا و معني خاص استفاده مي‌شود و مي‌داند كه چرا و چطور يك پيام واحد در تلويزيون سينما، روزنامه، مجله، راديو، فيلم‌هاي ويديويي يا بازي‌هاي رايانه مي‌تواند تاثيرات و مفاهيم متفاوتي از خود به جاي بگذارد و در هر حال سواد رسانه‌اي قصد هوشيار سازي و اختيار بخش به مخاطب را دارد و در چنين عصري اين مهارت‌ها پايه و اساس آينده جامعه آگاه را تشكيل مي‌دهد و باعث تقويت و قدرتمند نمودن ساختارهاي دموكراتيك جامعه مي‌شود و اگر مهارت‌هاي زيادي داشته باشيم اما نتوانيم اطلاعات و آگاهي‌مان را طبقه بندي كنيم تا در جاي مناسب خود از آنها استفاده كنيم قادر نخواهيم بود كه خود را به سطح وسيع و گسترده‌اي از پيام‌هاي رسانه‌اي كه ما را تحت بمباران اطلاعات قرار داده‌اند و حتي محيط اطراف مان كه دائماً با آن در ارتباط هستيم عرضه كنيم پس اين بيانگر محدود نامتعادل بودن ساختمان دانش ما است و ضروري است در برخورد با رسانه‌ها هوشمندانه‌تر برخورد نموده و به راحتي تسليم امواج الكترونيكي رسانه‌ها نشويم.

امپرياليسم خبري و ابزارهاي سلطه بر افكار عمومي

يكي از جلوه‌هاي امپرياليسم در جهان، امپرياليسم خبري است كه از شكل‌هاي سلطه دنياي غرب بر جهان است. «امپريال» در لغت به معني امپراتوري، شاهنشاهي و پادشاهي آمده است. امپرياليسم در لغت به معني سلطنت طلبي مي‌آيد. امپرياليسم را شايد بتوان در معناي اصطلاحي آن به سلطه جويي انحصاري تعبير كرد.

امپرياليسم خبري در حقيقت به معني سلطه جويي انحصاري در شيران‌هاي خبر رساني جهان است. بايد بدانيم كه پديده امپرياليسم خبري يا رسانه‌اي پايه و اساس محكمي دارد. خبرگزاري‌هايي كه شارل هاواس در فرانسه، ژوليوس رويتر در انگلستان و برنالدو در آلمان در قرن نوزده بنا نموده‌اند هم اكنون تبديل به سازمان‌هاي پيچيده و غول پيكر شده‌اند كه نبض اخبار دنيا را در دست دارند و با شبكه‌هاي خبري اساس و بنيان بسياري از كشورها را دچار تزلزل مي‌كنند. كارشناسان ارتباطات معتقدند خبرنگاران اين گونه آژانس‌ها در سراسر دنيا پراكنده شده‌اند تا از مناطقي كه داراي زمينه‌هاي مالي سودآور براي تاجران غربي است، كسب خبر كنند.

ديدگاه كلان نگر به امپرياليسم خبري و موضوع امپرياليسم رسانه‌اي

بحث امپرياليسم خبري بخشي از كاركرد امپرياليسم رسانه‌اي به شمار مي‌رود. در اين بخش به طور تخصصي امپرياليسم خبري بر روي حجم، نوع، محتوا، كيفيت، كميت، زمان و مكان يك خبر كار مي‌كند ولي در بحث امپرياليسم رسانه‌اي ما شبكه‌اي از رسانه‌هاي مكتوب و غير مكتوب همچون مجلات، شركت‌هاي تبليغاتي و چاپ و نشر شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني و مطبوعات زنجيره‌اي داريم كه تحت سيطره يك فرد با يك ايدئولوژي خاص اداره مي‌شود و كاركرد آن علاوه بر بيرون راندن رقبا و تاثير گذاري بر مخاطبان جهاني و القاي آرا و نظرات خاص است و اصطلاح امپرياليسم رسانه‌اي براي توصيف نقش به كار مي‌رود كه رسانه‌هاي غربي از طريق سيستم‌هاي ارتباطي براي تحت سلطه در آوردن كشورهاي رو به توسعه جهان به كار مي‌گيرند. درك مفهوم امپرياليسم رسانه‌اي در گرو درك مناسبات موجود ميان عوامل اقتصادي، جغرافيايي، فرهنگي و اطلاعاتي است.

در قرن 19 يعني در دوران استعمار اقتصادي غرب جريان اطلاعات فرايند محوري در رشد و استحكام به شمار مي‌آمد رسانه‌هاي كشورهاي توسعه در اين مقطع و همين طور تكنولوژي همگي دنباله رو سياست‌هاي اقتصادي و متضمن ارزش‌ها و فرضيه‌هايي بودند كه مالكان آن پديد مي‌آوردند هنگامي كه برخي كشورهاي رو به توسعه به استقلال رسيدند موضوع نفوذ رسانه‌اي غرب مورد توجه قرار گرفت به طوري كه در سال 1972 كنفرانس عمومي يونسكو در اجلاس 17 توجه خود را به شيوه‌هاي عملكرد رسانه‌اي كشورهاي ثروتمند دنيا معطوف كرد. شيوه‌اي كه به عقيده منتقدان ابزار سلطه بر افكار عمومي جهان و منبع انحطاط فرهنگي و اخلاقي بود.

براي نخستين بار واژه امپرياليسم خبري را يورهوك كن رئيس جمهوري وقت فنلاند در گردهمايي كارشناسان ارتباطي يونسكو در دانشگاه نامير فنلاند در سال 1971 عنوان كرد. او در سخنراني خود ضمن انتقاد به وضعيت ارتباطي نامطلوب بين كشورهاي غربي و ساير ممالك گفت كارشناساني كه در اينجا اجتماع كرده‌اند. در برس‌هاي خود نشان داند كه كشورهاي غربي و ساير ممالك در حال توسعه در زمينه اطلاعات تحت تاثير شديد صادرات ممالك صنعتي غربي و به ويژه قدرت‌هاي بزرگ قرار دارند به گونه‌اي كه مي‌توان وضعيت حاكم در سطح بين‌المللي را امپرياليسم خبري توصيف كرد.

كاركردهاي جهاني امپرياليسم جهاني

وابستگي فرهنگي: در بخش فرهنگ امپرياليسم خبري سياه و سفيد و سفيد را سياه جلوه مي‌دهد و كاركرد آن به نحوي است كه از عطش اطلاعاتي مخاطبان خود در كشورهايي كه از ضعف اطلاع رساني رنج مي‌برند سود برده و براي او مشخص مي‌كنند كه به چه چيزي فكر كنند، از چه واقعي اطلاع داشته باشند، چه چيزي بپوشند و چگونه رفتار كنند.

پيامد بمباران خبري امپرياليسم خبري از خود بيگانگي فرهنگي تمدن وارداتي بي‌هويتي است كه با آخرين دستاوردهاي تكنولوژي عرضه مي‌شود. البته در عصر حاضر و در هزاره سوم كاركردهاي جديدتري همچون دامن زدن به اختلافات مرزي قومي و ديني وارد آوردن شوك‌هاي خبري به منظور به دست آوردن نبض بازار بورس و نفت و بايكوت خبري و بر عكس برجسته سازي يك حادثه در كشور مشاهده مي‌شود.

پرداختن به ارزش‌هاي خبري مطابق ميل دست اندر كاران امپرياليسم خبري عمدا با طرح مسائل نمايش و در حقيقت كم اهميت اذهان مخاطبان بين‌المللي خود را از پرداختن به حقايق فاجعه‌آميز جوامع تحت سلطه باز مي‌دارد. خبرگزاري‌هاي غربي همواره با القاي بي‌ثباتي اوضاع در جان سوم و ثبات پيشرفت در كشورهاي پيشرفته اذهان شنوندگان خود را در ياس غم و رعب فرو مي‌برند.

تامين منافع سياسي ـ خارجي و حمايت از پايگاه‌هاي سياسي ـ خارجي

رسانه‌هاي جمعي در غرب و امريكا همچون سخنگويان آزادي تصوير مي‌شوند. اما در واقع برجسته‌ترين نقش آنان بسيج حمايت مردمي براي منافع خاص خارجي و بعضاً داخلي آن است كه بر دولت و بخش خصوصي آن حاكم است. گرايش خبري مثبت اين گونه خبرگزاري‌ها متوجه حكومت‌هاي است كه تامين كننده منافع كشورشان در گوشه كنار دنيا هستند و بر عكس در مقابل كشورهايي كه به طريقي با سياستشان در تقابل است. با واكنش منفي و مخرب از سوي وسايل ارتباط جمعي امريكا روبرو هستند.

علل ناكامي كشورهاي جنوب در مقابله با امپرياليسم خبري

امكانات كم تكنولوژي در زمينه ارتباطات و كمبود متخصص.

برخوردار نبودن از سياست نزديك ميان كشورهاي جنوب در زمينه سياسي و اقتصادي و اجتماعي در نتيجه عدم اتخاذ سياست واحد رد مقابل جريان شمال.

عقب ماندگي اقتصادي و زير بناي اقتصادي ضعيف كشورهاي جنوب.

هشتاد درصد منابع و ذخاير دنيا در ممالك جنوب است، اما سهم آنان از توليد صنعتي جهان فقط 7 درصد است.

بي‌سوادي و وجود هشت صد ميليون بي‌سواد در اين گونه كشورها است.

ضعف در تعداد وسايل ارتباطي در امريكا هر هزار نفر 300 گيرنده تلويزيوني و اروپا 310 و در آفريقا 20 و در آسيا 530 گيرنده راديويي وجود دارد.

توليد موزاييكي ساختار سياسي جهان سوم (راست افراطي تا چپ راديكال) و پراكندگي جغرافيايي و افتراق ايدئولوژي ميان كشورهاي همسايه.

تفاوت‌هاي اقتصادي ميان اين كشورها كه برخي از لحاظ توليد ناخالص ملي ثروتمند و بسياري فقير هستند.

نهادهاي ارتباطي در جهان سوم ذاتي و نهادينه نيستند.

عدم حمايت افكار عمومي و عدم حمايت مشروعيت رسانه‌اي اين كشورها در ميان مردمان كشورهاي خودشان.

تفاوت‌هاي زباني در برخي جوامع مثلاً در هند 15 زبان اصلي در آموزش ارتباطات رسمي وجود دارد پس محدوديت زباني نيز عامل ديگري در عدم دستيابي اين گونه كشورها به راه حل اساسي براي مقابله با امپرياليسم خبري است.

كا ستي‌هاي رسانه‌هاي داخلي ايران و راه‌هاي مقابله با امپرياليسم خبري

بي‌شك نخستين گام پس از شناخت و فهم سياست‌ها و ترفندهاي امپرياليسم خبري شناسايي دقيق نقاط شعف و كاستي‌هاي رسانه‌هاي خبري ملي و اتخاذ تدابير و برنامه ريزي لازم براي رفع اين كاستي‌ها و ارتقاي كيفي عملكرد خبري است. گرچه شاهد توفيقات بسيار رسانه‌هاي همگاني كشور در مقوله اطلاع رساني در دو دهه انقلاب اسلامي ايران هستيم و اين جاي بسي مباهات است. ولي در نگاهي اجمالي به رسانه‌هاي خبري كشور اين كاستي‌ها به چشم مي‌خورد:

مجهز نبودن به ابزارهاي نوين ارتباطي در مقايسه با رقباي غربي.

خلأ حضور فعال و موثر در كانون‌هاي خبري جهان

اتكا به خبرهاي منتشره از سوي خبرگزاري‌هاي غربي و سهم ناكافي رسانه‌هاي ملي در انعكاس اخبار فرا ملي و بين‌المللي.

ضعف سياست‌هاي جامع و برنامه‌هاي بلند مدت در زمينه مسايل ارتباطي و خبري.

غلبه پردازش به اخبار رسمي و تشريفاتي و كليشه‌اي در رسانه‌ها.

بها ندادن كافي به ارزش‌هاي شناخته شده خبري در تنظيم و تدوين و ارائه اخبار و گزارش‌هاي خبري.

وجود ضعف‌هاي آشكار در كاربرد صحيحي زبان ملي در تنظيم و نگارش خبري.

نداشتن سرعت عمل لازم در امر انعكاس وقايع خبري و وقوع تاخير در امر انتشار خبرها و رويدادهاي مهم.

تسلط نداشتن غالب خبرنگاران و گزارشگران به زبان‌هاي بين‌المللي.

كمبود فرآورده‌هاي علمي رسانه‌هاي خبري فراگير علمي و پژوهشي و دانشگاهي و عدم بهره برداري از نظرات كارشناسان در جهت تحليل و تفسير رخدادهاي خبري و ارضاي نيازهاي اطلاعاتي مخاطبان.

كافي نبودن جاي تحليل و تفسير اخبار در رسانه‌هاي همگاني.

نتيجه گيري

با مطالعه و تحقيق پيرامون سواد رسانه‌اي توانستيم به تاريخچه‌اي از پيدايش سواد رسانه‌اي دست پيدا كنيم و اينكه تورنتو، ارنتاريو نخستين شهري بود كه در آن سواد رسانه‌اي به كار گرفته شد و پس از آن در ژاپن مطرح شد، اگر چه كانادا در حكم الگويي براي ژاپن است ولي ژاپن نيز موفقيت‌هايي را در اين زمينه بدست آورده است.

سپس به تعاريفي در مورد سواد رسانه‌اي پرداختيم كه هر يك به اهميت و ضرورت سواد رسانه‌اي تاكيد داشتند و اينكه سواد رسانه‌اي قصد دارد ما بيشتر و عميق‌تر به طبيعت رسانه‌ها فكر كنيم و بتوانيم انواع مختلف رسانه را از يكديگر تفكيك نموده و به پيام آن رسانه و اثرات آن بر افراد و جامعه توجه بيشتري نماييم. در واقع هدف سواد رسانه‌اي آن است كه به مخاطبينش بفهماند چگونه از وابستگي رسانه‌اي خود، خلاص شوند و بتوانند به نظرات و عقايدشان شكل دهند.

مسلماً سواد رسانه‌اي در بخش عمده به دنبال بالا بردن درك مخاطب نسبت به محتوي رسانه‌هاي مي‌باشد تا ما درك صحيح‌تري از پيام داشته باشيم، در اين صورت حتي اگر پيامي به صورت پيش ساخته، موضع‌دار و با ملاحظات تجاري نيز براي ما ارسال شوند ما مي‌توانيم از لابه لاي پيام‌هاي مغرضانه هم برداشت‌هاي صحيح‌تري داشته باشيم.

در اينجا اين نكته قابل طرح است كه افراد با سواد رسانه‌اي مي‌توانند تصويري كافي و همه جانبه از رسانه‌ها داشته باشند، يعني از منفي‌ترين موارد تا مثبت‌ترين موارد مد نظر قرار مي‌گيرد.

يكي از پيامدهاي تحليل و درك صحيح پيام‌هاي رسانه‌اي، بالا رفتن آگاهي در جامعه است كه مي‌تواند منجر به تقويت ساختارهاي دموكراتيك جامعه گردد. بر اساس اين رويكرد شهروند مسئول، آگاه، پردازشگر، موثر و كارآمد به وجود مي‌آيد كه اساس و پايه آينده جامعه دموكراتيك است. زيرا سواد رسانه‌اي با فراهم آوردن چارچوب‌هاي مفهومي براي تفسير و پردازش اطلاعات به نگرش‌هاي افراد در خصوص مسائل مختلفي كه در محيط پيرامونشان اتفاق مي‌افتد، جهت داده و به شكل‌گيري مفاهيم و رفتارهاي خاص كمك مي‌كند. به عنوان مثال سواد رسانه‌اي به مخاطب كمك مي‌كند تا تم‌هاي اصلي و فرعي سخنان برنده جايزه نوبل را در يابد و حدس بزند كه رفتار سياسي آتي او چه كمكي به اهداف سياسي مخاطب خواهد كرد. از همين رو مي‌تواند تصميم بگيرد تا با عامه جمعيت همراه شود و براي او هلهله كند يا خير!

در هر حال براي كسب سواد رسانه‌اي نياز به يك سري ابزار و مواد اوليه داريم كه ماده اوليه همان اطلاعات و دانش ما از رسانه و جهان اطرافمان است و ابزار نيز همان مهارت‌هاي ما در زمينه توانايي پردازش اطلاعات است.

افراد بايد پيوسته به ميزان اطلاعات خود بيفزايند و سعي كنند اين تكه‌هاي اطلاعاتي را به گونه‌اي سازماندهي نمايند كه در جاي خود، به نحو احسن از آنها بهره‌مند شوند. تركيب اطلاعات، ارزيابي و نقادي آن نيز اهميت دارد و افراد بايد همواره سعي كنند به اطلاعات خود عمق و جهت بيشتري دهند و از سطحي نگري اجتناب نمايند. دسترسي به سطوح بالاي اطلاعات مي‌تواند نگرش‌هاي معقول و ثابتي به فرد بدهد، به طوري كه اين توانايي را پيدا مي‌كند از سطح دانش و فهميدن، به سطوح بالاتر حركت كرده و خود توليد علم نمايد و اطلاعات را به نقد كشيده يا به آن بيفزايد.

دسترسي به اطلاعات امروزه به سادگي صورت مي‌گيرد. زيرا در خصوص موضوعات معين اطلاعات گوناگوني از رويكردها و مناظر مختلف وجود دارد و امكان روز آمد كردن اطلاعات به راحتي و با سرعت زياد فراهم است. از طرف ديگر فراهم آمدن امكان تعامل در رسانه‌هاي جديد موجب شده است كه فرد صرفاً شنونده يا پذيرنده ديدگاه‌هاي ديگران نباشد بلكه خود به عنوان يكي از طرفين ماهر و فعال در مباحث شركت جويد.

اين مسئله باعث مي‌شود كه افراد هم فرصت و جرأت ابراز عقايد خود را داشته باشند و هم مسئوليت عقايد و رفتارهاي خود را بپذيرند. همچنين بحث‌هاي اينترنتي و تعامل در فضاي مجازي رسانه‌هاي جديد باعث مي‌شود كه همانند بازي‌هاي گروهي، فرد با قواعد و هنجارهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي آشنا شود و اصول مباحثه و احترام به ديدگاه‌هاي طرف مقابل را فرا گيرد.

در دنياي واقعي گاه فشار گروه و گرايش به هم‌نوايي با آن موجب مي‌شود كه فرد نگرش با رفتار خاصي را به اجبار بپذيرد. اما در فضاي مجازي رسانه‌ها، افراد فرصت مي‌يابند كه در آزادي كامل به پردازش اطلاعات بپردازند و فعالانه دست به گزينش بزنند و به آساني يك سري اطلاعات بسته‌بندي شده را قبول نكنند.

مسئله ديگري كه مطرح است فراهم آوردن شرايطي براي افزايش سواد رسانه‌اي نوجوانان است، تا بدين وسيله انواع رسانه‌ها و وسايل تكنولوژيك را به آنها معرفي كنيم، به طوري كه نوجوانان قادر باشند مسائل و موضوعات مختلف آن را تجزيه و تحليل و شناسايي كنند، به عنوان مثال بتوانند بين يك تبليغ تجاري و يك گزارش تجاري تفاوت قائل شوند. كودكان و نوجوانان از نظر نحوة استفاده از رسانه و اكتساب آن با والدين خود تفاوت كامل دارند. زيرا آنان بين «جهان» و «جهان رسانه» فرق نمي‌گذارند و در به كار گيري رسانه بسيار راحت‌تر از والدين خود عمل مي‌كنند.

با اين حال مطالعات متعدد نشان داده است جوانان استفاده كنندگان فعال و خودكفاي رسانه‌اند، اما در خصوص ساختارهاي اجتماعي، سياسي و پس زمينه‌اي بسيار ساده انديشند. نوجوانان حتي از درك اوليه صنعت رسانه‌اي و اثرات آن بي‌خبرند، تعداد كمي از آنها قادر هستند كه منافع يا طبيعت اقتصادي سرانه‌ها را معنا كنند. بنابراين سواد رسانه‌اي تلاشي براي واكسينه كردن نوجوانان و محافظت از آنان در برابر عوامل خطرناك فرهنگ رسانه‌اي جاري است.

به هر حال سواد رسانه‌اي مهارتي شناختي است كه اثرات رسانه‌هاي گروهي را تعديل مي‌كند و به مخاطبان امكان مي‌دهد با آگاهي كامل، پيام‌هاي رسانه‌اي را پردازش كنند. مهارت و توانايي مخاطبان در كشف اهداف و اغراض پيدا و پنهان، ساز و كارهاي تاثير گذاري و تفاوت‌هاي فرهنگي پيام‌هاي رسانه‌اي، عامل بسيار مهمي در تعديل تاثير گذاري رسانه‌ها و تاثير پذيري مخاطبان به شمار مي‌رود. بر اين مبنا مخاطبان ماهر به طور فعال آثار مطلوب يا نامطلوب را تشخيص داده، آثار منفي را طرد و آثار مثبت را جذب مي‌كنند و در آينده به تدريج بر «گيرنده منتقد» متمركز خواهيم شد تا استفاده معقول از رسانه را ترويج كند.

اميدوارم نتايج اين بررسي هشداري باشد براي آن دسته از افرادي كه اطلاعات خود را از وسايل ارتباط جمعي، به خصوص رسانه‌هاي تصويري كسب مي‌كنند و همچنين رهنمودي براي افرادي كه صاحبان اين تكنولوژي هستند تا آن را در راه گسترش صلح و دموكراسي مرود بهره برداري قرار دهند.

راهكارها و پيشنهادها

به هر حال سواد رسانه‌اي در معادلات فرهنگي و سياسي نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌كند و تا زماني كه سطح سواد رسانه‌اي جامعه از حداقل لازم براي درك و تحليل و پيش بيني فرآيندها پايين‌تر است، جريانات سطحي فرهنگي و سياسي با مخاطب سازي‌ها و عادت رسانه‌اي خود در برابر نيروهاي آلترناتيو صف‌آرايي خواهند كرد. شكستن اين سد به يك كارزار رسانه‌اي همه جانبه و پويا نيازمند است كه با همياري تمام روشنفكران و متخصصان رسانه‌ها، در تلاطم تحولات اجتماعي شتابان مسير خواهد بود.

سواد رسانه‌اي را مي‌تواند با شيوه‌هاي مختلف و در مقياس‌هاي بزرگ يا كوچك آموزش داد. يقيناً آموزش لازم در سطح دانشگاه‌ها و به خصوص قرار دادن يك واحد درسي با اين عنوان در مقطع كارشناسي يا كارشناسي ارشد رشته علوم ارتباطات بسيار ضروري به نظر مي‌رسد.

در مدارس نيز فعاليت‌هاي هر چند كوچك هر معلم دربارة نحوه ارزيابي عملكرد رسانه‌ها و نتيجه‌گيري از فيلم‌ها و سريال‌هاي پخش شده و جلب كردن توجه دانش‌آموزان به نكات مهم، مي‌تواند كمك بسيار بزرگي به امر نهضت سواد رسانه‌اي در جامعه باشد.

متخصصان نيز مي‌توانند آگاهي‌هايي را كه در اين زمينه دارند به افراد جامعه منتقل نمايند، در نهايت به نظر مي‌رسد كه پرداختن به سواد رسانه‌اي و آموزش آن يك ضرورت ايراني باشد كه در اين صورت مي‌توان از پديد آورندگان و مترجمان ادبيات ارتباطي درخواست كرد كه در اين زمينه نيز فعاليت كنند و خلأ آشكار موجود را بر طرف سازند.

 

منابع

ـ آرمان روابط عموي، سواد رسانه‌اي خواندن سطرهاي نانوشته در رسانه‌هاي نوشتاري، سال سوم، شماره 603، 28 تير 1386

ـ مجله فصل نو، دكتر علي كرانمايه بو

ـ فصل نامه رسانه، سال هفدهم، شماره 4، زمستان 1385

ـ روزنامه همشهري، مصاحبه با دكتر شكرخواه (پيام رسانه‌اي)، سال 13، شماره 3718، چهارشنبه 18 خرداد 1384

ـ مقالات پرتو از اينترنت در سايت رسانه

ـ فصلنامه پژوهش و سنجش، آموزش رسانه‌اي و 18 اصل حاكم بر آن، سال دهم، شماره 33، بهار82

ـ آرمان روابط عمومي، توسعه سواد رسانه‌اي بني رشد تكنولوژي‌هاي نوين، مجيد فراهاني ، سال سوم، شماره 580، 2 تير 1382

ـ مركز مطالعات سايرورناليسم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:44  توسط حامد رسولی   | 

روابط عمومی خطوط قرمز و چالشهای پیش رو - نویسنده : داوود رهبرانی


یکی از مهمترین چالشهای کنونی نظام خبر و اطلاع رسانی در کشور ما تشخیص مرز شفافیت و خطوط قرمز است، به نحوی که این موضوع به محل چالشی در عرصه رسانه ها، سازمانها و حلقه های واسط یعنی روابط عمومی ها بدل گشته است. هریک از این بخشها به لحاظ ملاحظات ساختاری و ماهیتی از طرفی سعی در پایبندی به جریان آزاد اطلاعات دارند و از سویی رعایت خطوط قرمز و حریم های اطلاع رسانی مد نظر قرار می دهند. اما براستی محدوده خطوط قرمز در کجا قرار دارد؟ چه کسی آن را تعیین می کند؟ چه مبانی یا روشهایی در ترسیم جایگاه آن وجود دارد و چگونه می توان به درستی حریم ها و مرزهای تعیین شده پی برد؟

به طور مشخص در فرایند اطلاع رسانی در سازمانهای دولتی سه عامل اصلی و تاثیرگذار وجود دارد:

1 – مدیر سازمان       2 – روابط عمومی سازمان      3 – مردم یا مخاطبان سازمان (رسانه ها)

آنچه به عنوان محل اختلاف و گاه تنش در جریان اطلاع رسانی قرار دارد مرزبندیهایی است که هر یک از این سه برای خود در نظر می گیرند.

بنابر واقعیات جاری کشور ما معمولا آنچه از نظر مدیر دستگاه مرز اطلاع رسانی یا خط قرمز است با دیدگاه روابط عمومی آن دستگاه منطبق نمی گردد. مدیران معمول موضع محتاطانه تری در انتشار اخبار، اطلاعات سازمان خود دارند و روابط عمومی ها به دلیل تعهد حرفه ای ، دایره وسیعتری را در خبر رسانی مدنظر قرار می دهند و این اختلاف نظر، گاه به وقوع تنش میان این دو مبدل می گردد. از سویی کشمکش دیگری در نقطه انعکاس اخبار و اطلاعات از روابط عمومی به مخاطب شکل می گیرد. در این بین معمولا انتظارات مخاطب فراتر از خروجی های روابط عمومی است که البته اقناع و مجاب ساختن او با رعایت حد و مرزهای خبری کار ساده ای نیست.

با مروری گذرا به کارکرد اطلاع رسانی در دستگاههای دولتی، گرایش به سلایق و دیدگاههای مدیران سازمانها به شکل بارزی در روابط عمومی ها رایج است. این موضوع که در پیکره اغلب سازمانها رواج یافته از فاصله معنی دار روابط عمومی ها با رسالت حرفه ای و تخصصی خود در امر اطلاع رسانی حکایت دارد. آنگاه که سازمان احساس می کند لازم است اطلاعات و اخباری در مورد موضوعی به آگاهی مردم برسد یا آنکه بر اثر فشار افکار عمومی و انتظار عطش آگاهی از جزئیات موضوع ، سازمان را به واکنش وادار می سازد. ماجرای نحوه اطلاع رسانی، مرز و حریم آن آغاز می گردد، در یک سو مدیر سازمان به عنوان پاسخگوی تمامی مسایل و تعهدات سازمان به مسئولین مافوق یا خدمت گیرندگان و در یک سو روابط عمومی سازمان با مسئولیتهای حرفه ای و فشار رسانه ها و افکار عمومی قرار دارد و از طرفی دیگر مخاطب به نمایندگی از او رسانه ها اعم از روزنامه، خبرگزاریها و رادیو و تلویزیون جای دارند.

در این رابطه هریک از سه طرف موضوع با در نظر گرفتن جایگاه و وظایف و مسئولیتها حد و مرزی را در اطلاع رسانی یا اطلاع یابی برای خود قائلند که در جای خود قابل توجه و نیازمند بازکاوی است:

 1 – خطوط قرمز از نظر مدیرسازمان

همانگونه که گذشت مدیر هر دستگاه بنابر حساسیتها و تعهدات سازمانی که گاه با مسایل حساس همانند امور امنیتی و سیاسی کشور مرتبط است به موضوع اطلاع رسانی نگاه متفاوتی دارد و خطوط قرمز نزد اوبسیار پر رنگ تر از مطالبات و تقاضای موجود در یافتن اخبار و اطلاعات است او به دلیل موقعیت حساس خود نگاه محتاطانه تری در شفاف سازی مسایل دارد و معمولا به دلیل در نظر گرفتن برخی ملاحضات و یا آگاه بودن از مسایل پیچیده و محرمانه تمایل کمتری در بازگویی اخبار دارد. به همین سبب مدیران دستگاهها به اقتضای حساسیت نوع فعالیت سازمان همواره با فاصله معناداری از رسانه ها حرکت می کنند و به طور معمول روابط عمومی سازمان را در مقابل فشار افکار عمومی قرار می دهند و پاسخگویی به موضوع را به این بخش احاله می دهند در اینجا چالش و اختلاف نظر مدیر سازمان با روابط عمومی اش آغاز می گردد. مدیر روابط عمومی دستگاه طبعا به دلیل مسئولیتها، تعهدات و نگاه حرفه ای که به حوزه اطلاع رسانی دارد کار سختی را در انجام همزمان مسئولیتهای سازمانی و نقش های حرفه ای خواهد داشت بنحوی که شاید کمتر از عهده هر دو جنبه بخوبی برآید.

2 – خطوط قرمز و حرفه روابط عمومی

به قولی معروف، روابط عمومی نزد مخاطبان وکیل مدافع سازمان و نزد مدیران سازمان، مدعی  العموم مردم است اما درست همین نقطه محل چالش است. چگونه می توان در بعد اطلاع رسانی این دو را یکجا جمع کرد. به نحوی که با تعیین مرزی هم رسالت حرفه ای روابط عمومی در شفافیت و اطلاع رسانی حفظ شود و هم مدیر دستگاه از افشای برخی اطلاعات سازمان خشمگین نگردد.

روابط عمومی ها با اشراف کامل به مسایل و اطلاعات سازمانها در این بین وظیفه حرفه ای خود می دانند که موضوعات مورد نیاز مخاطبان را به طور شفاف تا مرز اقناع به ایشان منعکس و در عین حال حد و مرزها و خطوط قرمز را نیز حفظ کنند، اما آیا می توانند در این کار توفیق کاملی داشته باشند؟ موضوع نارضایتی و دلخوری رسانه ها از اطلاع رسانی ضعیف و ناکافی دستگاهها از کجا نشات می گیرد؟ روابط عمومی ها چگونه باید بین آنچه که مخاطبان را اقناع می کند در برابر حریمی که خود بدان قائلند و یا از آن سخت گیرتر مدیران سازمانها در نظر دارند گزینش درستی صورت دهند؟ در صورت بروز اشتباه آسیب و خسارت متوجه چه کسی خواهد بود؟

پیامد سختگیری در انعکاس اخبار و اطلاعات، بروز پدیده نامیمون منابع غیر رسمی اطلاعات در بدنه سازمانهاست به این علت که رسانه ها برای بدست آوردن جزئیات خبر وقتی از روابط عمومی دستگاه  و منابع رسمی نا امید می شوند به سراغ منابع غیر رسمی در درون سازمانها می روند و این امر پیدایش باندهای خبری و اطلاعاتی را در سازمانها موجب می گردد و از طرفی روابط عمومیها را از وجاهت در درون دستگاه خلع نموده به حاشیه می راند.

 آنچه مسلم است شفافیت در اطلاع رسانی، جزو ذات حرفه روابط عمومی است اما هنگامی که روابط عمومی در جریان ارتباط با مدیر دستگاه مطابق با مشی مورد نظر او حرکت کند، مخاطبان به دلیل قرار گرفتن او در قالب مدیر سازمان به کیفیت اطلاع رسانی او با دیده تردید خواهند نگریست و آن را غیر شفاف و مبهم خواهند دانست و در صورت ناهماهنگی با مشی مدیر دستگاه بین این دو اصطحکاک به وجود خواهد آمد و این تنش ادامه خواهد داشت تا جایی که یکی از این دو عرصه را به نفع دیگری خالی کند که تجربه نشان داده در این گیرو دار نهایتا روابط عمومی ها به لحاظ موضع ضعیف تر قربانی سلیقه و دیدگاه مدیران سازمانها می شوند و به جای شفاف سازی توجیه گر رفتار و عملکرد سازمان خود می شنوند.

 

3 – خطوط قرمز و مخاطب

گرچه مخاطب نهایی سازمانها در اطلاع رسانی اقشار مختلف مردمند اما رسانه ها اعم از خبرگزاریها، مطبوعات، رادیو و تلویزیون به عنوان نماینده افکار عمومی در کسب اخبار نوک پیکان مطالبات مردم هستند.روی دیگر اختلاف و درگیری روابط عمومی ها زمان انعکاس اخبار به این مخاطبان است آنجایی که نمایندگان رسانه ها برای تهیه اخبار روزانه خود دائما عملکرد فعالیت دستگاهها و سازمانهای مختلف مرتبط با مسایل اقتصادی، سیاسی و ... را زیر نظر دارند و مرتب با سازمانها و روابط عمومی ها در ارتباط و تعامل هستند، به لحاظ ماهیت و ذات حرفه رسانه ای و لزوم اقناع مخاطبان خود و ایجاد جاذبه، مشتاق کسب اخبار و اطلاعات عریان و شفاف با تمام جوانب و زوایای آن هستند تا بتوانند ضمن انعکاس اصل موضوع، تحلیل جامع و جذابی از آن تهیه کنند، در این بین اختلاف و چالش به شکل دیگری نمایان می شود نخست این که رسانه ها از روابط عمومی انتظار دارند جزئیات کاملی از مسایل مورد نظر منعکس کند،  حال آن که روابط عمومی که خود پیش از آن برسر نحوه انعکاس خبر مرحله ای سختی را گذرانیده در روی دیگر، با نمایندگان افکار عمومی به شکل دیگری دچار تعارض و بحث و چانه زنی خواهد شد بدین سبب روابط عمومی در این چرخه از سویی به دلیل مواجهه با دو دیدکاه متفاوت در تعیین خط و مرز خبر رسانی دچار مساله خواهد شد.

1 – دیدگاهی که انعکاس خبر را در حد قطره چکانی و محتاطانه کافی می داند.

2 – دیدگاهی که اطلاعات را در عریان و شفاف می خواهد.

 سخن آخر

امروزه سازمانها و دستگاههای دولتی کشور، ناگزیر از تطبیق شیوه های خبررسانی خود با روشهای نوین هستند فلدا حل چالشهایی از قبیل تعیین مرزبندیهای خبری اطلاع رسانی و از همه مهمتر شفاف سازی عملکرد خود برای اقناع افکار عمومی و هم جهت ساختن آنها با برنامه ها و استراتژیهای کلی کشور امری ضروری است بنابر این به حداقل رسانیدن تنش ها و اختلاف، در محدوده اطلاع رسانی و رسیدن به نقطه تفاهم در مرزبندیها و خطوط قرمز با حفظ اصل شفافیت و رعایت شان حرفه ای تریبونهای سازمانها یعنی روابط عمومی ها لازم به نظر می رسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:42  توسط حامد رسولی   | 

روابط عمومي الكترونيك، موانع و راهکارها - نویسنده : جواد قاسمی


موانع روابط عمومي الكترونيك

 

       امروزه فن آوري به شدت و با حجمي فراوان زندگي و محيط كار ما را تحت تاثير قرارداده است و بشر بدون استفاده از فن آورهاي موجود نه تنها قادربه پيشرفت نيست بلكه وضع موجود خود را هم نمي تواند حفظ كند.يكي از اين فنآوريها، فن آوري نوين اطلاعات است. درشرايطي كه درعصر اطلاعات و توسعه ارتباطات،شبكه هاي اطلاع رساني هر روز برافكار عمومي تاثيرات پي درپي مي گذارند و توليد اطلاعات به صورت روز افزون در سرتاسر جهان درحال گسترش است، اهميت و ضرورت دسترسي به اطلاعات جديد هر روز بيشتر احساس مي شود و فرآيندهاي كليدي اطلاع رساني و ارتباطات براي پايداري، رشد و توسعه سازمان ها و همچنين تقليل شكاف ميان مردم و دولت ها، ابزاري مهم و استراتژيك محسوب مي شود. امروزه به مدد فن آوري هاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي امكان پيام رساني و درلحظه، روي خطوط الكترونيكي و ديچيتالي قابل تبادل و تعامل شده است. نظام هاي پيشرفته ارتباطي و اطلاعاتي به صورت كانال هاي پيام رساني درجايگاه هوش مصنوعي از طريق ابررايانه ها براي نخستين باردرطول خلقت، كارمديريتي مي كنند و به منزله انسان مجازي، عامل تبادل اطلاعات و تجزيه و تحليل آن ها بين فرستندگان و گيرندگان نقش آفريني مي نمايند. در شرايط كنوني اين گونه نظام ها مبنايي براي استفاده از رويكرد مهندسي مجدد و سازمان هاي ياد گيرنده شده اند و اين امر مستلزم تغيير درسبك، نگرش و تغييردر نحوه اداره جوامع و سازمان ها خواهد بود.

      دردنياي پرتغيير و رقابتي امروز كه همه جوانب آن درگذر زمان، به سرعت رنگ كهنگي به خود مي گيرد، صرفاٌ جوامع وسازمان هايي بقا دارند و درفعاليت هاي خود موفقيت خواهند داشت كه نسبت به  انتشار همگاني دانش و تبديل آن به ارزش افزوده در قالب نظام هاي اطلاع رساني زنده مثل اينترنت واينترانت اقدام نمايند و با سازمان هاي همگن وشبكه هاي توليد و توزيع اطلاعات روابط فعالي برقرار كنند. طبيعي است كه دراين ارتباط نهاد مسؤول ومتولي تخصصي ساماندهي اين امر درسازمان ها " روابط عمومي " است. نهادي حساس وكليدي درقلب سازمانها كه بايد به سوي اطلاع مداري و دانايي محوري سوق داده شود.

       در گذر اين تحولات شگرف ٌ روابط عمومي ٌ مي تواند به عنوان حلقه اتصال دهنده نهادها و سازمان ها به جامعه همچنين عامل پيوند دهنده فرهنگ ها، سنن و آرا و نظرات جوامع عنصر اصلي ارتباط ملت ها، نبض تپنده ذهنيت جهاني محسوب شود .

       درچنين نگاهي به موقعيت روابط عمومي، مشتركان درجامعه اطلاعاتي براي دريافت اطلاعات نمي توانند صرفاٌ منتظر نوشتن اعلاميه  يا گزارش رسمي روابط عمومي ها بمانند. روابط عمومي در دنياي مجازي به تعريفي جديد نياز دارد، درغيراين صورت روابط عمومي به دستگاههاي صرفاٌ اداري يا دبيرخانه اي براي ثبت مراجعات و انتظارات مخاطبان تبديل مي شود.

       امروزه فن آوري اطلاعات به عنوان ابزاري توانمند ساز براي مديران و كاركنان سازمان ها مطرح است. دراين ميان روابط عمومي هاي الكترونيك به عنوان واحدهاي ارتباطي- اطلاعاتي سازمان مي توانند نقش مهمي در بهينه سازي  فرآيند معماري اطلاعات در سازمان ها داشته باشند. چراكه در سازمان هايي كه جايگاه روابط عمومي به صورتي مناسب شناخته و تعيين شده است، روابط عمومي به عنوان سلولي تراوا در بدنه سازمان كار ورود اطلاعات به سازمان، پردازش اطلاعات و همچنين خروج اطلاعات از سازمان را انجام مي دهد. سرعت اطلاع رساني، اصلي ترين عاملي است كه روابط عمومي الكترونيك را نسبت به روابط عمومي سنتي متمايز مي كند. روابط عمومي الكترونيك، كاهش هزينه هاي غير ضروري در انتقال اطلاعات و كمك به هزينه هاي خدمات اضافي است . ٌ يورگن مارلو ٌ به اين امر تاكيد مي كند:

         ٌ درفرم سنتي روابط عمومي، انتقال اطلاعات به طور ناقص و باهزينه گزاف صورت مي گيرد" .

 

      امروزه روابط عمومي تنها باكاركنان، سازمان ،مشتريان و روزنامه نگاران مواجه نيستند، بلكه با افرادي كه ممكن است ازسراسردنيا وارد سايت آن ها بشوند و درخواست اطلاعات، خدمات و يا تسهيلات نمايند روبروخواهدبود.

 

مزاياي ديگر روابط عمومي الكترونيك به شرح زيراست :

 

1-     دوسويه بودن ارتباطات

2-     كاهش هزينه ها و افزايش نرخ بهره وري كاركنان

3-    الزام به پاسخگويي به صورت ONLINE

4-    دسترسي سريع به اطلاعات

5-    كاهش حجم نامه هاي اداري و بايگاني

6-    فراگيري و فرامرزي بودن

7-    پيش بيني نيازهاي تعريف نشده مخاطب

 

      امروزه سازمان هاي پيشرفته جهان با استفاده از قابليت هاي روابط عمومي الكترونيك، دايره مخاطبان خود را وسيع تر كرده اند، اما به نظر مي رسد كه ايران در زمينه روابط عمومي الكترونيك رشد چنداني نكرده است. تغييرنظام روابط عمومي ها درايران، ازشكل كنوني به شكل مدرن و الكترونيك،كاري است بس دشوار كه مستلزم بازنگري درگذشته وتحول جدي براي آينده مي باشد .

      

شناخت موانع و محدوديت ها

*********************

      براي عبور از روابط عمومي سنتي به الكترونيك بايد عمده ترين موانع و محدوديت ها را شناخت و براي تعديل يا رفع آن چاره جويي و برنامه ريزي كرد. برخي از مهمترين اين محدوديتها عبارتند از :

 

1-     عدم وجود نظام ارتباطي مناسب و نهادينه شده در سازمان ها  

      عدم نهادينه شدن فرهنگ مجازي و فعاليت درمحيط سايبر در نظام ارتباطي جامعه و سازمان ها ازمهم ترين موانع به شمار مي آيد. نداشتن باور قلبي در افكار عمومي نسبت به جريان آزاد اطلاعات، عدم آگاهي از حقوق شهروندي و مزاياي ارتباط دوسويه با دولت الكترونيك ازجمله مشكلات اين بخش به شمار مي آيد .

 

2-      مقاومت درميان كارگزاران روابط عمومي ها  

                 كاركنان روابط عمومي ها اكنون بانسل ديجيتالي مواجه اند و عدم تخصص آن ها دربه كارگيري رايانه، آشنايي نداشتن با اينترنت و مهم تراز همه عدم تسلط به يك زبان خارجي، هراس از فراگيرشدن دنياي ديجيتالي در روابط عمومي ها و ازدست دادن امنيت شغلي ازمهم ترين دلايل مقاومت بخشي از كاركنان محسوب  مي شود.

      فرهنگ رايج در روابط عمومي اغلب در داشتن روحيه دفاع و توجيه عملكرد سازمان است. گذشت زمان، تحمل وضع موجود را براي روابط عمومي ها آسان و عادت را جايگزين تلاش براي تغيير، نوآوري و اصلاح امور مي سازد.سنت ها به تدريج متسحكم مي شود و ساختار مديريت سنتي قوام مي گيرد. درمقابل، طرفداران تغيير و اصلاح امور دراين عرصه بسيار اندك و انگشت شمارند.

 

3-    وجود مقررات و روش هاي دست و پاگير وپيچيده  

       وجود سلسله مراتب پيچيده و مقررات و ضوابط دست وپاگير باعث مي شود تا راهبردها و اهداف ارتباطي سازمانها، درپيچ وخم بوروكراسي نفسگيرعقيم بماند، تصميم گيريهاي بموقع، صورت نپذيرد، فرصتها ا زدست برود و بودجه ها واعتبارات روابط عمومي در مسيرصحيح و مؤثرمورد استفاده قرارنگيرد.

 

4-    محدوديت در تامين منابع مورد نياز  

       1-4- عدم تمايل نيروي انساني متخصص، خلاق و پر انگيزه به صورت استخدام رسمي د رسازمان ها.

       2-4- تجهيزات و ابزار مناسب و مورد نياز.

       3-4- اطلاعات  به هنگام

       4-4- نداشتن ظرفيت هاي لازم براي انجام تحقيق و پژوهش

       5-4- عدم ارتباط تنگاتنگ با موسسات تخصصي ملي و بين المللي

 

5-    عدم دسترسي يكسان همه شهروندان به امكانات رايانه اي و هزينه هاي نسبتاٌ سنگين دسترسي به  اينترنت و خطوط  تلفني

      با وجود اينكه ضريب نفوذ اينترنت و رايانه درجهان با سرعت درحال افزايش است، ولي حتي در كشورهاي پيشرفته و صنعتي نيز نمي توان گفت كه همه مردم به شبكه جهاني دسترسي دارند يا براي استفاده ازآن ، مهارت كافي را به دست آورده اند. بديهي است اين وضعيت دركشورهاي رو به توسعه تشديد مي شود.

 

6-    ضعف زيرساخت هاي مخابراتي  

       دركشورهايي مانند ايران، مانع بزرگتري در راه ايجاد و فراگيري خدمات الكترونيكي وجود دارد كه به طور خلاصه آن را ٌ ضعف زيرساختهاي مخابراتي ٌ مي توان ناميد. ايجاد شبكه هاي مطمئن و پرظرفيت ارتباطي و مخابراتي در سراسر كشور، شرط لازم تحقق دولت و تجارت الكترونيكي است .

 

راهكارها

*******

 

1-     فرهنگ سازي در سطح جامعه و سازمان ها

      بي ترديد ايجاد باورها و فرهنگ خلق شده از بطن جامعه، پاياتر ومؤثرتر از اصول و قواعد تزريقي مي باشد معرفي و ارايه تصويري ازجامعه مطلوب كه درآن جريان آزاد اطلاعات، زمينه ايجاد دموكراسي اطلاعاتي – ديجيتالي است و بر بستر آزادي بيان و انديشه بنا شده، مي تواند زيرساختي مؤثر در فرهنگ سازي دولت الكترونيك باشد. به طور قطع هرچه سرمايه گذاري بر روي فن آوري اطلاعات گسترش يابد و مردم بيشتر باحقوق و جايگاه خود دردنياي مجازي آشنا شوند، نيازهاي خويش را بيش از پيش خواهند شناخت و به طبع امكانات بهتري را نيز از دولت ها طلب خواهند كرد. به روز رساني مفاهيم جديدي همچون دموكراسي ديجيتالي، راي گيري الكترونيكي، شهروند الكترونيكي، شهر الكترونيكي ، دولت الكترونيكي و..... نتيحه ظهور و توسعه استانداردهاي جامعه اطلاعاتي هستند .



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:41  توسط حامد رسولی   | 

ارتباط دو سويه روابط عمومي و رسانه‌ها


هدف روابط عمومي در دستگاه‌هاي اداري و سازمان‌هاي دولتي و خصوصي، عبارتست از اطلاع‌رساني، شكل دادن به افكار، نگرش‌ها و اين اهداف در صورتي برآورده مي‌شود كه افراد فعال در روابط عمومي به طور مرتب و مداوم، پيام‌هايي را دريافت كنند. در يك جامعه مبتني بر اطلاعات، رسانه‌ها با تمامي تنوع خود مجاري اطلاع‌رساني كم‌هزينه‌اي به شمار مي‌روند. رسانه‌ها موجب مي‌شوند كه ميليون‌ها نفر به طور همزمان بتوانند يك پيام را دريافت كنند. از طريق معجزه ارتباط ماهواره‌اي، جهان به دهكده جهاني با اطلاعات مشترك تبديل شده است.

گسترش وسايل ارتباط جمعي كار را براي روابط عمومي، آسان كرده است و همين ابزار است كه داده‌ها و دريافت‌هاي لازم را براي آنها فراهم مي‌كند. استفاده بهينه و مناسب از اين تسهيلات در گرو اعمال مديريت صحيح مسئولان روابط عمومي ادارات و سازمان‌ها است. روابط عمومي و رسانه‌ها در ارتباط تنگاتنگ و مستمر قرار دارند اگر حب و بغض و مصالح خاصي در كار نباشد مي‌توان با اطمينان خاطرنشان كرد كه يكي از معيارهاي اصلي و معتبر براي ارزيابي كاركرد روابط عمومي، نظرات رسانه‌هاي جمعي به ويژه مطبوعات و خبرگزاري‌ها درباره آنها است.

روابط عمومي‌ها مي‌بايست از همه بيشتر به رسالت خطير  و والاي رسانه‌ها واقف باشند و در ايجاد حسن رابطه با آنها هرگز دريغ نورزند. اگر ارتباط نزديك يكي از رسانه‌هاي جمعي يعني مطبوعات و روابط عمومي‌ها را در نظر بگيريم كه رابطه آنها لازم و ملزوم يكديگر است، مطبوعات به دنبال كسب خبر و گزارش هستند و يكي از منابع مهم تهيه خبر و گزارش آنها روابط عمومي ادارات مي‌باشد. طبق بررسي‌هاي به عمل آمده مشخص شده كه سردبيران كنوني رسانه‌هاي جمعي، بيشتر وقت خود را صرف پردازش اطلاعات، نه جمع‌آوري آن مي‌كنند. به عبارت ديگر، مطالب روابط عمومي‌ها، موجب صرفه‌جويي در وقت، پول و فعاليت رسانه‌ها به جاي گردآوري اخبار توسط خودشان مي‌شود به قول معروف روابط عمومي‌ها، گزارشگران مجاني رسانه‌ها هستند.

متقابلا روابط عمومي‌ها نيز براي اعلان و انتشار اخبار و گزارش‌هاي مربوطه به رسانه‌ها و مطبوعات نياز مبرم دارند و همين نياز دو طرفه اقتضا مي‌نمايد كه رابطه آنها با همديگر دوستانه و منطقي باشد ولي متاسفانه در كشور ما مطبوعات در بسياري از موارد از روابط عمومي‌ها گله‌مند و ناراضي هستند، اين امر واقعيت دارد و مي‌بايست با اتخاذ شيوه‌هاي مناسب و برخوردهاي گرم و رفع محدوديت‌هاي بي‌جا از واحدهاي روابط عمومي وضعيت نامطلوب موجود تغيير نمايد.

هنگامي كه خبرنگاري براي كسب خبر و گزارش به موسسه و سازماني مراجعه مي‌نمايد كاري مطابق با قانون و خصلت حرفه‌اي خود انجام داده است و نه عملي ناصواب و غيرمعمول لذا وظيفه روابط عمومي‌هاي موسسه و سازمان‌ها ياري دادن و كمك و راهنمايي به او است.

با توجه به عنايت ارتباط دو سويه و متقابل روابط عمومي‌ها و رسانه‌ها به نوعي مي‌توان عنوان نمود كه اين دو مكمل يكديگر هستند.

و نيازهاي مشترك به يكديگر دارند و آنان نبايد با رفتارهاي سرد و غرور آميز موجبات دلزدگي و سستي روابط با يكديگر را فراهم سازند.

بنابراين تاكيد مي‌شود كه مسئولان و كاركنان روابط عمومي‌ها بنا بر رسالت پيام‌رساني خود همواره با ارباب جرايد و خبرنگاران رسانه‌هاي گروهي ارتباط دوستانه و صميمانه‌اي داشته باشند و با اين ارتباط‌ دوگانه موجبات بالندگي خويش را در امر اطلاع‌رساني و توسعه فراهم سازند.

گفتني است در برقراري ارتباط حسنه و دوسويه روابط عمومي‌ها و رسانه‌ها، مسئولان و مديران ادارات و سازمان‌ها وظيفه خطيري بر دوش دارند آنها بايد با دريات و تدبير خويش بر عملكرد روابط عمومي ارگان خويش نظارت نمايند، البته با فراهم ساختن امكانات مورد نياز روابط عمومي‌ها، زيرا متاسفانه مشاهده مي‌شود كه روابط عمومي در بسياري از ‌ارگان‌ها هرگز به وظايف اصلي خويش عمل نمي‌كند و در يك چارچوب بسته به علت كمبود امكانات، نداشتن چارت سازماني مشخص و اختيارات و وظايف مدون و همچنين عدم آگاهي مديران و مسئولان ادارات و سازمان‌ها به وظيفه اصلي روابط عمومي كه همانان پاسخگو بودن و سخنگو بودن ارگان و سازمان مربوط است موجبات اين امر را فراهم مي‌سازد. اين امر مهم واقعيت دارد كه يكي از پارامترهاي ارزيابي و سنجش عملكرد مديران و مسئولان ادارات و سازمان‌ها كه همواره در منظر ديد مديران ارشد سازمان‌ها و وزارتخانه‌هاي كشور هستند، بيان اخبار و گزارشات ادارات و سازمان‌هاي زيرمجموعه است لذا مديران و مسئولان ادارات و سازماني‌ها جهت بيان فعاليت و عملكرد خويش بايد به تقويت واحد روابط عمومي مربوطه اقدام كنند. اين امر هم موجبات رضايت ارباب جرايد و مطبوعات و روابط عمومي‌ها فراهم مي‌سازد و طبعا براي خود مسئولين و مديران ادارات و سازمان‌ها نيز امتيازاتي را فراهم سازد.

در جامعه مدني و دولت پاسخگو ستون اصلي و زيربناي امور را واحدهاي روابط عمومي تشكيل مي‌دهند زيرا لازمه پاسخگو بودن سازمان‌ها و ادارات، داشتن روابط عمومي قوي و مطلوب است.

اميدواريم كه واحدهاي روابط عمومي با عنايت مسئولان سازمان خويش به جايگاه واقعي خود دست پيدا كنند و موجبات بالندگي فراهنگي و اجتماعي جامعه را فراهم كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:24  توسط حامد رسولی   | 

انواع روابط‌ عمومي، روابط‌عمومي توجيه‌گر، تبيين‌گر و تحليل‌گر - نویسنده : علي ميرسعيد قاضي


انواع روابط‌عمومي، روابط‌عمومي توجيه‌گر، تبيين‌گر و تحليل‌گر روابط‌عمومي را مي‌توان از نظر معيار اثرگذاري و سودمندي و ميزان كارآيي و مفيدبودن وياري‌رساني به مديريت و سازمان و تسريع تسهيل و درجهت اهداف آن و اجراي برنامه‌ها به روابط‌عمومي توجيه‌گر، روابط‌عمومي تبيين‌گر و روابط‌عمومي تحليل‌گر طبقه‌بندي كرد. در فضاي اجتماعي و فرهنگي مناسب، فرهنگ مديريتي مطلوب و مبتني بر شايسته‌سالاري و به شرط متخصص بودن و كارشناس بودن مدير بخش روابط‌عمومي امكان توليد روابط‌عمومي تحليل‌گر فراهم مي‌شود. روابط‌عمومي تحليل‌گر يك روابط‌عمومي كارآمد است.

اين روابط‌عمومي باتوجه به فلسفه وجودي سازمان، اهداف اصلي و فرعي آن و امور حركت مي‌كند. روابط‌عمومي تحليل‌گر داراي برنامه ادواري منظم – روزانه، هفتگي، ماهيانه، فصلي و سالانه است. براي روبرويي با بحران‌ها و چالش‌ها كه ناگهان و خارج از اراده حادث مي‌شود داراي طرحهاي معين است. اين نوع روابط‌عمومي براي بهره‌گيري از فرصت‌هاي مناسب كه پيش مي‌آيد نيز داراي طرحهاي بهره‌گيري و بهره‌برداري است در يك جمع‌بندي مي‌توان گفت كه روابط‌عمومي تحليل‌گر يك روابط‌عمومي علمي، سيستماتيك، فعال، نوآور، قابل انعطاف و اثرگذار است كه به مقام مشاور مديريت ارتقا مي‌يابد و سازمان را در دستيابي به اهدافش ياري مي‌نمايد و در تهيه و تدوين سياست‌ها و خط‌ مشي‌هاي سازمان سهيم و شريك است. در مقابل روابط‌عمومي تحليل‌گر روابط‌عمومي توجيه‌گر قراردارد.

همچنانكه پيشتر بيان شد در فضاي نامناسب سياسي، اجتماعي و فرهنگي و باوجود مديران و فرهنگ مديريتي نامساعد و پايين بودن دانش تخصصي مدير واحد روابط‌عمومي، نوعي پديدار مي‌شود كه به آن روابط‌عمومي توجيه‌گر مي‌نامند. اين نوع روابط‌عمومي يك مشاطه‌گر بزك‌كننده و توجيه‌گر است كه بيشتر شايسته تبليغات‌چي با معني منفي كلمه است. اين روابط‌عمومي فاقد برنامه‌ريزي ادواري و مدون است كه به صورت منفعل به دنبال حوادث و رويدادها مي‌دود و با منطقي سطحي و استدلالهايي غيرقابل باور و با غوغاسالاري و فعاليت‌هاي ارتباطي پرخرج و عمدتا پر هزينه و پر زرق وبرق سعي در توجيه رويدادها، اقدامات و تصميمات مديران سازمان دارد. در فاصله بين اين دو روابط‌عمومي، روابط‌عمومي تبيين‌گر وجوددارد، كه در خوشبينانه‌ترين شكل آن تنها به اعلام و بيان رويدادها و گزارش و تشريح اقدامات سازمان مي‌پردازد.

اين نوع روابط‌عمومي اگر داراي برنامه مدون ادواري روابط‌عمومي هم باشد، اين برنامه‌ها فاقد انطعاف، نوع‌آوري، جذابيت و اثربخشي است. روابط‌عمومي تبيين‌گر يك روابط‌عمومي سطحي محافظه‌كار با لحني كليشه‌اي، تكراري و قالبي است. يكي از عوامل موثر براي گذار از روابط‌عمومي توجيه‌گر به روابط‌عمومي تحليل‌گر، وجود انجمن‌هاي حرفه‌اي و تخصصي فعال و پرتحرك است.

عوامل موثر در ارتقا روابط‌عمومي (2)

امكان توسعه و پيشبرد روابط‌عمومي در هر جامعه و ارتقا به سطح روابط‌عمومي تحليل‌گر وجود اين عوامل زيربنايي است:

1- وضعيت مناسب سياسي و اجتماعي و فرهنگ مديريتي مبتني بر شايسته‌سالاري

2- مراكز آموزش عالي روابط‌عمومي مرتبط و متعادل با فضاي عملي كار روابط‌عمومي

3- ادبيات قوي روابط‌عمومي و ارتباطات

4- نهادهاي حرفه‌اي و تخصصي روابط‌عمومي فعال

5- نشريات تخصصي روابط‌عمومي

6- وجود بخشهاي دولتي حمايت‌كننده و متولي روابط‌عمومي

عامل نخست يعني وضعيت سياسي و اجتماعي و فرهنگي مساعد و فرهنگ مديريتي شايسته سالار، درحقيقت چارچوب و روند ساير عوامل را شكل مي‌دهد و در حقيقت تنها وجود مراكز آموزش عالي روابط‌عمومي نمي‌تواند دليلي بر تربيت نيروي انساني روابط‌عمومي تحليل‌گر باشد. اين مراكز نامناسب، كاركردهاي خاص خود را دارند و خروجي‌هاي آنها فارغ از حداقل ويژگيهاي كار در يك محيط روابط‌عمومي تحليل‌گر مي‌باشند و يا در شرايط نه چندان مساعد نه اينكه ادبيات روابط‌عمومي وجودندارد، بلكه در اين شرايط ادبيات روابط‌ عمومي خاص خويش توليد مي‌شود كه ويژگيهاي خاص خود را دارااست، ازجمله كلي گويي در كتاب‌ها و جزوات آموزشي، عدم وجود تحليل‌هاي دقيق و راهبردهاي علمي در آنها، پراكندگي و عدم انسجام موضوعي، عدم وجود مطالعات موردي در كتابها و جزوات و درنهايت عدم گيرايي و جذابيت آنها.

نهادهاي حرفه‌اي و تخصصي روابط‌عمومي در شرايطي نامساعد ممكن است؛ به گردهمايي‌هاي محفلي و ناكارايي تبديل شوند كه تنها داراي فعاليتهاي نمايشي، مقطعي، موردي و غيرموثر باشند و هيچگونه سهمي و نقشي در توسعه آن ايفا ننمايند. نشريات تخصصي روابط‌عمومي نيز در شرايط نه چندان مطلوب داراي محتوايي نازل، تكراري و كليشه‌اي مي‌شوند و انتشار آنها به اسقاط يك تكليف اداري و اجباري شبيه است تا انجام اطلاع‌رساني موثر و آموزش‌دهي مفيد. هم‌اكنون در جامعه ما مراكز آموزش عالي روابط‌عمومي متعددي وجوددارند كه قديمي‌ترين و اصلي‌ترين آنها دانشگاه علامه طباطبايي، دانشكده علوم اجتماعي است.

كتابها و نشريات آموزشي متعددي نيز سالانه در اين رشته به چاپ مي‌رسند. دو انجمن حرفه‌اي و تخصصي – انجمن علمي روابط‌عمومي و انجمن متخصصان روابط‌عمومي – اكنون در كشور فعال مي‌باشند، تا اين تاريخ چهار نشريه روابط‌عمومي – فصلنامه هنرهشتم، فصلنامه تحقيقات روابط‌عمومي – ماهنامه روابط‌عمومي ايران و فصلنامه كارگزار روابط‌عمومي در سطح كشور انتشار مي‌يابد.

بنابر شرح وظيفه‌اي كه براي اداره كل تبليغات از زيرمجموعه‌هاي معاونت مطبوعات و تبليغات وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي و همچنين دبيرخانه اطلاع‌رساني نهاد رياست جمهور تدوين گرديده‌است، كه آنها حمايت‌كنندگان و پشتيباني‌كننده روابط‌عمومي در بخش دولتي هستند. آيا اين عوامل كه ما آنها را در اينجا نهادهاي روابط‌عمومي كشور مي‌ناميم، خواهندتوانست روابط‌عمومي ما را به سوي روابط‌عمومي تحليل‌گر رهنمون شوند؟ آنچه در قسمت دوم مي‌آيد بيان نقش انجمن‌هاي ملي، قاره‌اي و جهاني در ايجاد روابط‌عمومي تحليل‌گر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:22  توسط حامد رسولی   | 

روابط عمومی ها و بحران کمبود متخصص ارتباطات


اگر یکی از فعالیت های شاخص روابط عمومی را آموزش عمومی به حساب آوریم، معنی آن این است که ما باید به مخاطبان سازمان آموزش دهیم که چگونه از امکانات سازمان ها به درستی استفاده کنند و حق وحقوق شان را در سازمان بشناسند، به عبارت دیگر سازمان را بشناسند و توقع شان را بر اساس ماموریت آن سازمان تنظیم کنند.این کار ساده ای نیست و از یک گروه محدود و غیر حرفه ای نمی توان توقع داشت که این کار مهم را با موفقیت مورد انتظار انجام دهند، اما راه کار عملی این است که با تعیین کارشناسان با تجربه، فعالیت های شاخص روابط عمومی را احصاء و سپس فعالیت های قابل واگذاری را مشخص و در مورد واگذاری آن به سازمان ها و موسسات تخصصی ارتباطی و تبلیغاتی اقدام نمود . سپس با تعیین فرد مسئول برای هر یک از طرح ها با نظارت دقیق و مستمر، عملیات اجرایی و برنامه های ارتباطی را تا حصول نتیجه هدایت کرد و برای اصلاح مداوم این برنامه ها به روش های علمی میزان تاثیرگذاری آنها را سنجید و به طور  مستمر نقاط ضعف را کاهش داد. برای مثال انتشار نشریه، تولید فیلم و سایر فعالیت های مشابه روابط عمومی یک سازمان را می توان با استفاده از خدمات موسسات بخش خصوصی تامین کرد. همین طور تحقیقات میدانی و سایر فعالیت ها را می توان به شرکت های حرفه ای خارج از سازمان واگذار کرد. از طرف دیگر با وجود محدودیت هایی که روابط عمومی در زمینه کارشناسان ورزیده و افراد صاحب نظر در زمینه ارتباطات و تبلیغات دارند نمی توانند این افراد را استخدام کنند. اما با اعمال سیاست می توانند با برنامه ریزی مناسب از توانمندی بخش خصوصی به صورت موثر بهره مند شوند. یکی از مشکلات اساسی روابط عمومی ها این است که درگیر کارهای جاری و روزمره می شوند و در برنامه ریزی های کلان و ارائه طرح های استراتژیک در بخش ارتباطات و تبلیغات فعالیت قابل توجهی ندارند. برای رفع این اشکال می توان از گروه های مشاور  در حوزه ارتباطات متشکل از متخصصان ، استادان و افراد صاحب نظر استفاده نمود تا با یک نگاه متفاوت روابط عمومی را در مسیر صحیح و در راستای اهداف تعیین شده هدایت کنند. عمده ترین مشکل روابط عمومی در ایران این است که برنامه ها اغلب بر اساس نگرش های سنتی طراحی و اجرا می شود که باید در این امر تجدید نظر اساسی صورت گیرد.

در شرایط فعلی که اطلاع رسانی در روابط عمومی ها اغلب به روال معمول و بدون استفاده از ابزار و امکانات پیشرفته صورت می گیرد، مخاطبین محدودی را پوشش می دهد برای رفع این محدودیت جذب نیروی انسانی مستعد و کارآفرین و استفاده از ابزارهای پیشرفته مانند اینترنت و اینترانت این مشکل را تا حدودی حل خواهد نمود.

متاسفانه اکثر روابط عمومی ها با کمبود کارشناس متخصص در علوم ارتباطات مواجه هستند و مشکل دیگر نیز عدم شناخت مدیران ارشد بعضی سازمان ها از تاثیرات مهم و موثر اطلاع رسانی در جلب مشارکت مردم می باشد که این امر نیز مستلزم آموزش های مرتبط به منظور تغییر نگرش در حوزه ارتباطات فردی و سازمانی می باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:20  توسط حامد رسولی   | 

 روابط عموميها به جاي برآشفته شدن در مقابل انتقاد رسانه ها و بايكوت كردن آنها انتقادها را مديريت كنند.

دكتر احمد توكلي استاد روزنامه نگاري و دكتراي مديريت رسانه در خصوص «عملكرد روابط عموميها در ارتباط با رسانه ها» ضمن اظهار مطلب فوق در گفتگو با وبلاگ روابط عمومي روزنامه قدس مي گويد: بسياري از روابط عموميها نسبت به پوشش خبري سازمانشان ضعيف عمل مي كنند و اين در حالي است كه رسانه ها تشنه خبرند.

وي ضمن اشاره به اينكه برقراري ارتباط با رسانه ها از وظايف روابط عموميهاست اظهار مي دارد: دليل اين ضعف گاه ناتواني روابط عموميها در شناسايي و شكار اخبار سازمانشان مي باشد و گاه به دليل عدم توانايي براي برقراري ارتباط مناسب با رسانه ها رخ مي دهد.

وي علاوه بر اين افزايش نمودار انتشار اخبار در رسانه ها را توسط برخي روابط عموميها يكي از راههاي به ثبوت رساندن عملكرد مثبت مديران روابط عمومي به رئيس اداره مي داند.

در حالي كه به اعتقاد توكلي چنين عملكردي با وجودي كه مسيري كوتاه براي رسيدن به هدف محسوب مي شود اما در مقابل مديران بالادستي تأثيري معكوس خواهد داشت.

دكتر توكلي خاطرنشان مي كند فرآيند روابط عمومي كردن كاري است دراز مدت و كاركرد اصلي آن در بسياري از بخشها با چشم غيرمسلح قابل رؤيت نيست.

به گفته وي زماني  يك روابط عمومي مي تواند از كاركرد مثبت خود مطمئن باشد كه كاركرد اصولي اش را در افكار عمومي جا انداخته و شاهد باشد كه نمودار رضايت مندي مردم مسير صعودي طي مي كند.

 

وي تصريح مي كند كه آشنايي با تلاش مجموعه روابط عمومي كار دشواري است و اين دشواري زماني نمود بيشتري پيدا مي كند كه مديران بالادستي قدرت اين شناسايي را نداشته باشند.

با اين حال وي يادآور مي شود: مدير روابط عمومي براي آشنايي با وظايف خود بايد ذاتاً روابط عمومي مدار باشد در غير اين صورت نمي توان از روابط عمومي انتظار معجزه داشت.

وي يادآور مي شود: به هر حال روابط عمومي قبل از آنكه يك اداره در يك تشكيلات اداري باشد، يك تفكر و فرهنگ است كه در صورت ناكارآمدي نمي توان براي آن مقصدي يافت.

دكتر توكلي با اشاره به سختي كار روابط عمومي ها عنوان مي دارد: در تشريح سختي كار روابط عموميها همين بس كه نه تنها روابط عمومي در سازمانها جايگاه تعريف شده اي ندارد بلكه اصولاً تعريف روابط عمومي هم كار مشكلي است چنانكه با وجود نزديك به هزار تعريف براي روابط عمومي توسط اهل فن، هنوز تعريف واحدي كه مورد قبول همه كارشناسان باشد وجود ندارد.

دكتر توكلي همچنين در خصوص اينكه برخي كاركنان اداره ها، روابط عموميها را چشم و گوش مدير دانسته و از آنها پرهيز مي كنند اذعان مي دارد: بخشي از كاركرد روابط عموميها همين است كه آنها چشم و گوش مدير باشند اما بايد ديد آن چشم چگونه مي بيند، آن گوش چگونه مي شنود و موارد با كدام زبان منتقل مي شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:19  توسط حامد رسولی   | 

روابط عمومی‌ها باید تقویت شوند / جنگ امروز جنگ ارتباطات است

رئیس مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه امروز نمی توان کشور قدرتمندی را دید که از نظر ارتباطات ضعیف باشد، گفت: هر حکومتی باید در کنار برنامه های خود نگاهی نیز به روابط عمومی داشته باشد چرا که امروز اگر جنگی باشد در درجه اول جنگ ارتباطات است.

به گزارش خبرنگار ما ، دکتر غلامعلی حداد عادل رئیس مجلس شورای اسلامی که صبح امروز درهمایش روز ملی روابط عمومی ها و ارتباطات در سالن اجلاس سران سخن می گفت، با تاکید بر اهمیت روابط عمومی و امور اطلاع رسانی اظهار داشت : ویژگی عصر ما ارتباطات است و از نیمه دوم قرن بیستم، قدرت در ارتباطات تجلی یافته و کشوری موفق است که در ارتباطات موفق باشد.

وی افزود: خصوصیت اصی قرن هجدهم انقلاب صنعتی و صنعت بوده و آنچه این قرن را از سایر قرون متمایز ساخته، پیشرفت شگرف صنعتی آن می باشد؛ در قرن نوزدهم کشیده شدن صنعت به عرصه تولید جنگ افزار به این خصوصیت اضافه شد و هر کشوری برای اثبات قدرت خود به اختراع سلاحهای مخرب تر  می پرداخت.

رئیس مجلس شورای اسلامی ادامه داد : امروز عصر اطلاع رسانی است و بنا به نظر کشورهای مختلف جهان رابطه ای معنادار میان قدرت اطلاع رسانی حکومت ها با جایگاه آنها در جهان وجود دارد .

حداد عادل با بیان اینکه امروز نمی توان کشور قدرتمندی را دید که از نظر ارتباطات ضعیف باشد، گفت: حکومت در چنین جهانی بدون بهره مندی  از روابط عمومی ممکن نیست و هر حکومتی باید در کنار برنامه های خود نگاهی نیز به روابط عمومی داشته باشد در واقع امروز اگر جنگی باشد در درجه اول جنگ ارتباطات است.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تاکید بر لزوم باز شناسی جایگاه روابط عمومی بر کشور ما ، روابط عمومی را دانشی نوین ، پیچیده و میان رشته ای عنوان کرد که انواع تخصص های در آن دخالت دارند و افزود: باید برای این امر خطیر در کشور سرمایه گذاری کرده و به تربیت نیروی متخصص بپردازیم .

رئیس مجلس شورای اسلامی  ادامه داد: برای این که بتوانیم در جهان از خودمان دفاع کنیم و آنگونه که باید به اداره کشور بپردازیم  باید در جهت  تقویت این رشته تلاش نماییم ؛ همانقدر که در عرصه نظامی ودفاعی در پی بی دفاع نماند هستیم در عرصه ارتباطان هم باید چنین کنیم .

وی با تاکید بر لزوم طراحی استراتژی و راهبرد کلی جهت تقویت امور مربوط به روابط عمومی در کشور خاطرنشان کرد: هر مدیر اجرایی باید در کنار انواع و اقسام برنامه های خود حتما گروهی متخصص برای ارتباطات هم داشته باشند.

به گزارش خبرنگار ما ، دکتر غلامعلی حداد عادل رئیس مجلس شورای اسلامی صبح امروز در ادامه سخنان خود در همایش روز ملی روابط عمومی با بیان اینکه توجه به روابط عمومی از دو بعد سیاسی و اقتصادی به سود کشورها است ، گفت: توجه داشته باشید که تقویت روابط عمومی در کشور به معنای هدر دادن  پول و سرمایه نیست بلکه در صورت انجام درست این اقدام به منزله صرفه جویی در هزینه ها نیز هست.

وی با اشاره به نمونه فعالیت روابط عمومی و رسانه ها در موضوع سهمیه بندی بنزین افزود: همانگونه که آقای رئیس جمهور هم اشاره داشتند طرح ساماندهی الکترونیکی این اقدام یکی از طرحهای وسیع در جهان بوده است و آیا انجام کاری با این عظمت بدون اطلاع رسانی و ارتباطات ممکن است؟

حداد عادل با تاکید بر اینکه در صورت عدم همکاری اصحاب رسانه و اطلاع رسانی صحیح امور و فعالیتها عقیم خواهند ماند بر لزوم تدوین طرحی جامع ، منطقی ، علمی و رسانه ای برای این عرصه تاکید کرد.

وی با اشاره به  اینکه نباید روابط عمومی را دست کم گرفت تصریح کرد: توجه داشته باشید که روابط عمومی همچون سبزی سر سفره نیست که اگر باشد سفره را زیبا کند و اگر هم نباشد اتفاقی نیافتد. درواقع روابط عمومی از لوازم اصلی کار است.

رئیس مجلس شورای اسلامی افزود: نباید این گونه باشد که هر کس از راه رسید به او بگوییم فعلا مدتی را در روابط عمومی باش ! ما باید در این عرصه به ترتیب متخصصان بپردازیم .

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، رسانه ها ، مطبوعات و سایت های خبری - اطلاع رسانی کشور را از یک لحاظ به دو بخش حزبی و غیر حزبی تقسیم کرد و با اشاره به روزنامه های کشور گفت: روزنامه های ما نوعا به جریانی خاص تعلق دارند و همه می دانند که وزن فلان روزنامه به سوی کدام جریان است.

وی ادامه داد: متاسفانه یا خوشبختانه احزاب در کشور ما چندان قدرتمند نیستند و این در حالی است که روزنامه ها جایگزین احزاب شده و به جای این که در اتاق های فکر ما برنامه ریزی برای کشور صورت گیرد تنها ویترین های روزنامه های ما آراسته هستند.

رئیس مجلس شورای اسلامی با انتقاد از رسانه هایی که صرفا به واسطه مخالفت با نهادی خاص همه اخبار را در جهت مورد نظر خود منعکس می کنند ، گفت: در حقیقت این رسانه ها اطلاع رسانی نمی کنند بلکه اطلاع رسانی را محملی برای تضعیف حریف و تقویت خود می دانند، البته با توجه به وجود آزادی  در کشور نمی توان از این رسانه ها انتقاد کرد.

وی  افزود: عیب این کار آن است که اطلاع رسانی در آن گم می شود در واقع این که در کشور روزنامه هایی در جهت منافع یک تشکل  سیاسی کار کنند عیب نیست، بلکه عیب آن است که روزنامه ای غیر از این وجود نداشته باشد ما از این خصوص ضعف داریم .

حداد عادل  کم بودن چنین رسانه هایی را از جمله عواملی دانست که رابطه حکومت و ملت را مخدوش  کرده و در نتیجه نه مردم به مطبوعات اطمینان می کنند و نه دولت می تواند از رسانه های استفاده کنند .

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی همچنین با انتقاد از انتخاب برخی تیترهای غیر متناسب با مفهوم مورد نظر گوینده گفت: یکی از گرفتاریهای امثال بنده این است که ببینیم حرفهایمان با چه تیتری و در چه رسانه ای منتشر شده است؛ به قول آن فیلسوف هر راست ناقصی یک دروغ کامل است .

رئیس مجلس شورای اسلامی همچنین در سخنان خود بر اهمیت زبان و سخن گفتند در امور روابط عمومی تاکید کرد و گفت: کلمات در کار شما باید دقیق انتخاب شوند  و در اطلا رسانی کسی موفق است که بر زبان تسلط داشته باشد.

حداد عادل افزود: تجربه خود من به من می گوید که روابط عمومی بدون روابط خصوصی ممکن نیست و مسوول روابط عمومی که با رسانه های روابط خصوصی نداشته باشد در کار خود موفق نخواهد شد.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تاکید بر اینکه کلید روابط عمومی در جعبه روابط خصوصی پنهان است ، خطاب به فعالان عرصه روابط عمومی اظها رداشت: اگر می خواهید در کار خود موفق باشید باید روابط تان را با دوستان رسانه ای تقویت کنید .

وی در پایان خاطر نشان کرد: تقویت روابط با رسانه ها به معنای عادت زشت احیای هدایای بی مورد به آنها نیست بلکه باید روابطی دوستانه در این زمینه برقرار باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:17  توسط حامد رسولی   | 

 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 21:40  توسط حامد رسولی   | 

تاریخ درج: 28 آذر 1385 ساعت 14:09 تاریخ تایید: 29 آذر 1385 ساعت 19:47 تاریخ به روز رسانی: 29 آذر 1385 ساعت 19:45  
     
  
جامعه‌اطلاعاتی - دکتر رها خرازي*
متن كامل مقاله دكتر رها خرازي،رئيس انستيتو تحقيقات استراتژيک و بين‌المللي ارتباطات و رسانه‌ها كه در همايش فضاي تعاملي جهاني - محلي و نهاد هاي مجازي ارائه شد:

اگر چه هنوز دهکده جهاني مارشال مک لوهان کاملا جايگزين  دولت – ملت نشده است، اما دهکده‌هاي امروزي چنان به هم مرتبط شده‌اند که دنياي وستفاليا به عنوان مبناي ديپلماسي نوين، کمتر و کمتر قابل تشخيص است.

در فضاي ديپلماتيک و سياست خارجي نوين، تحليلگران از ظهور روابط فراملي Transnational Relations  در مقابل مفهوم قديمي روابط بين الملل  International Relations  سخن مي‌گويند.  به اين معنا که رويدادهاي امروز را ديگر نمي توان از منظر پارادايم مسلط روابط بين المللي که بعد از شکل گرايي نظام جهاني برپايه عهدنامه وستفاليا و دولت – ملتها حاصل شد، درک کرد.

بديهي است که به موازات تحول جوامع، سناريوهاي جديدي در قلمرو روابط بين الملل محقق مي‌شود كه اولويتهايي نوين همراه با اتخاذ شيوه هايي نوين مي طلبد. پيروي صرف از اصول، اهداف و طراحي هاي کلاسيک ديپلماسي ديگر پاسخگوي نيازهاي ديپلماتيک نوين نيست.

نيروهاي نوين ايجاد کننده تغييرات، به روندهاي جهاني شدن بازرگاني و مالي، رشد رسانه هاي نوين و جوامع مدني فعال تر و مدعي تر، افزوده مي شوند. اما عامل اصلي پديدآورنده تغييرات، که اتصال دهنده و تسريع کننده ساير نيروهاي ايجاد کننده تغييرات است، « تکنولوژي ارتباطات و اطلاعات » است.

اگر زماني ملتها تنها از طريق وزارتخانه هاي امور خارجه و تجارت خود با سايرين در ارتباط بودند، هم اينک " از طريق ميليونها نفر که با به کارگيري فيبر نوري، ماهواره ها، تکنولوژي هاي بي سيم و کابل، در يک شبکه پيچيده و بدون کنترل مرکزي به هم متصل مي شوند، با هم در ارتباط هستند". 

هم اينک ارتباطات جهاني و پيشرفتهاي روزافزون تکنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات ( ICTs ) با پراکندن اقتدار ميان بازيگران متعدد، افزايش حضور و تاثيرجامعه مدني جهاني، و رهبري جريان توسعه جهاني امور مالي و تجاري ؛ روند سنتي روابط بين الملل را با چالشي نوين مواجه ساخته‌اند.

در اين فضا دولتها با شكل نويني از ديپلماسي مواجه هستند كه آنها را وادار مي‌كند عنصري استراتژيك را در كانون مركزي كنش‌هاي خود، در اداره امور بين المللي معاصر اتخاذ نمايند.

در آستانه يک انقلاب اطلاعاتي قرار داريم که در آن اشکال الکترونيکي ارتباطات، آن هم فارغ از هر گونه قانون گذاري و مقررات پذيري، اشکال اصلي ارتباطات آن را تشکيل خواهند داد.

برپايه گزارش سال 1998 موسسه مطالعات استراتژيک و بين المللي واشنگتن :" مدل هاي سلسله مراتبي جاي خود را به شبکه ها داده اند، " گشودگي و شفافيت مرزهاي اطلاعات سري را درنورديده اند" و " عقايد و ثروتها با سرعت بي سابقه اي حول يک شبکه جهاني متشکل از دولتها، شرکتها و سازمانهاي غيردولتي در جريان هستند.

در اين ميان، پيشگامان عرصه تکنولوژيهاي اطلاعات، به عنوان کاتاليستهاي تسريع کننده اي عمل مي کنند که نتيجه عملکرد آنان تقويت تکثرگرايي همزمان با همگرايي، در سيستم بين المللي کنوني است.

افزايش توان دستيابي، ميزان دسترسي و سرعت انتقال حجم بالايي از اخبار و اطلاعات به مخاطبان جهاني، آن هم در زمان واقعي ( Real Time )، مديريت سياست خارجي کشورها را بيش از پيش پيچيده ساخته است.

مدل‌هاي چندوجهي ارتباطات، جايگزين مدل سنتي سلسله مراتبي و يک سويه، يک فرستنده به گيرندگان بسيار در ارتباطات شده است. اين امر نشانه آن است که دولتها به زودي لذت کنترل بر حجم گسترده اي از اطلاعات را از دست خواهند داد.

در نهايت موازنه جديد محصول فضايي مملو از پيشامدها و موقعيتهاي نوين حاصل از رشد وگسترش بهره گيري از تكنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات است كه در نتيجه آن، پيچيدگي حاصل از وابستگي متقابل، جهاني شدن فرهنگ، امپراطوري افكار عمومي، انقلاب رسانه‌ها و علاوه بر اينها جريان بين المللي فرهنگ، عقايد و اطلاعات جملگي به عنوان عوامل نوين و در راس ساير عوامل، بردولتهاي ملي فشار مي آورند و آنها را وادار مي‌سازند تا سريعا به تجديد نظر در ساختارهاي مدل سياست خارجي و روند ديپلماسي خود و ايجاد تحول در آنها بپردازند.

اين فشار آنها را وادار مي‌كند تا سايبر ديپلماسي را به عنوان كانون مركزي تلاشهاي ديپلماتيك خود، رشد و توسعه دهند.

تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات (ICTs)؛ ديپلماسي و سياست خارجي
فرضيه ما اينست که تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، در صحنه بين المللي تحولاتي بسيار شگفت انگيز و مهيج ايجاد خواهند کرد.

تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات (ICTs) تاثيرات بسياري بر جريان ديپلماسي و محيط بين المللي دارد. تعاملات ديداري، شنيداري و نوشتاري، که به واسطه به کارگيري تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات بيش از پيش تسهيل شده اند، روشهاي پيشين سازمانهاي ديپلماتيک را در فرآيند گردآوري، ارزيابي، انتشار و عدم انتشار اطلاعات، دچار تحولات بسياري نموده اند.

بسياري از پروتکل هاي قديمي، که به دوران قرون وسطي و پيش از آن برمي گردند، در جهاني که " مرگ فاصله ها" گامهاي بازيهاي ديپلماتيک را افزايش داده است، جهاني که ديگر ديپلماتها در آن يکه تاز نيستند و در اصل طرفهاي مذاکرات، شهروندان کشورهاي مختلف جهان هستند؛ نياز به بازانديشي دارند.

بروز اين تحولات غيرقابل اجتناب است، اما نشانه پايان ديپلماسي نيست. بايد نسبت به ادعاهاي تکنولوژيک محتاط بود. حتي در عصر تغييرات بسيار سريع نيز « همه چيز » تغيير نخواهد کرد.

حتي زماني که تکنولوژيهاي ارتباطات و اطلاعات، فضاي عمل ديپلماتيک و ابزارهاي حصول به اهداف ديپلماتيک را دچار تحول کرده اند، باز نقش رهبري دولت – ملت محفوظ باقي مي‌ماند.

 زماني که مونوپولي دولتها در تقابلات بين المللي با افزايش توان تکنولوژيک ( تکنولوژي اطلاعات و ارتباطات ) بازيگران غيردولتي که سطوح عملکردشان جهاني است، محاصره مي شود؛ باز دولت – ملتها به ويژه نمايندگان ديپلماتيک آنها، بازيگران خط مقدم صحنه بين المللي باقي خواهند ماند.

به هر حال ديپلماتها براي عملکرد موثر در محيط نوين، لازمست به کاربراني مجذوب ابزارهاي نوين ارتباطات و اطلاعات تبديل شوند. اين امر به سختي صورت مي گيرد، اما براي تطبيق با سرويسهاي خارجي سراسر جهان، براي دستگاههاي سياست خارجي و ديپلماسي کشورها، به الزامي مبدل شده است.

به اين ترتيب ديپلماتها نقش مهمي در تقويت زير ساختهاي جهاني اطلاعات خواهند داشت و در مقابل نيز تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، با توليد صنايع نوين و تامين فضاي عملکردهاي نوين، آنها را براي فائق آمدن بر کارکردهاي نوين ديپلماتيک و کنار زدن روندهاي ناکارآمد ديپلماسي سنتي، آماده مي سازند.

تاثير تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات  ICTs  بر ديپلماسي و سياست خارجي
در صورتي که بر آن باشيم تا تاثيرات انقلاب ارتباطات و انقلاب اطلاعاتي نوين را در گستره ديپلماسي و سياست خارجي خلاصه کنيم، بايد از ايجاد « ارتباطات متعامل»، « تمرکززدايي»، « شتاب زدگي»، «بسط يافتگي» و « فرامتن گرايي»  Hypertextuality  صحبت کنيم.  ارتباطات گسترده افراد، موسسات و اجتماعات، نتيجه افزايش تماسهاي بيشمار و متعاملي است که زيرساختهاي عمومي و خصوصي مخابرات و ارتباطات راه دور، امکان برقراري آنها را فراهم آورده اند.

فراواني روزافزون ارتباطات متعامل ميان افراد، سازمانها و اجتماعات در نوع خود، موجب هدايت حوزه هاي عمومي يا خصوصي به سوي تمرکز زدايي و تکثر اقتدارهاي سنتي خواهد شد. از نتايج تبديل هر چيز به شکل ديجيتالي آن، اينست که هر گونه متن و محتوايي - از جمله متن و حتي تصاوير – مي تواند در هر رسانه اي – نظير نوار ويدئويي، کامپيوتر، ديسک و سي دي - ذخيره شود و از طريق هر انتقال دهنده اي- مانند سيم، اشعه مادون قرمز و فيبر نوري - مي تواند منتقل شود و اين ويژگيها همزمان با افزايش قدرت پردازشگرهاي ديجيتالي، موجب افزايش شتاب و سرعت در تصميم گيريها شده است. همچنين موجبات بازيگري دولت در زمان واقعي را فراهم آورده است.

به بيان ديگر دولت مجبور شده است تا در زمان واقعي عمل کند. با افزايش بي نهايت گسترده قدرت پردازش و تقويت پهناي باند، شمار بي سابقه اي اطلاعات توان آن را يافته اند که در هر زمان و مکان، از طريق تار جهاني اينترنت و با کمترين بها در دسترس قرار گيرند و دولت را به سوي فرامتن گرايي هدايت کنند. آن چه از « هزينه کم » در ترکيب با « گستردگي محتوا » و « افزايش شتاب انتقال اطلاعات » حاصل مي گردد، بسيار فراتر از جمع اين تاثيرات است.

کمترين تاثيرات قابل مشاهده اين انقلاب، بي مکاني(Dislocation) و کاهش عدم همزماني(symmetry)  است. «بي مکاني» يا «فارغ از مکاني» به عدم وابستگي تبادل اطلاعات از به مکانهاي فيزيکي بر مي‌گردد.

به عنوان نمونه، گروههاي ذينفع مي توانند بدون داشتن "محل استقرار ملي"، دائما از يک مکان به مکان ديگر بروند. عدم تقارن نيز به امتياز سنتي « کنترل اطلاعات » بر مي گردد که توسط دولتها، شرکتها و نهادها اعمال مي گرديدند.

از پتانسيلهايي که در نتيجه پيشرفت تکنولوژيهاي ارتباطات حاصل شده است اين است که سازمانهاي بسيار کوچک – حتي سازمانهاي فردي – با استفاده از آنها، درست مانند سازمانهاي بزرگ، توانايي رقابت با ديگر سازمانها را به دست آورده اند.

همان طور که خواهيم ديد، در حال حاضر، شبکه هاي ارتباطات در سراسر جهان با بسياري از شبکه هايي که از دروازه بانان سنتي اطلاعات منشعب شده اند و توسط دولت يا بخش خصوصي کنترل مي مي شوند، به هم تنيده شده اند.

ترکيبي از رسانه هاي اکثرا جهاني، تکنولوژي ارزان و رشد نفوذ اينترنت نويد آن را مي دهد که با برقراري نظمهايي فراتر از نظم هاي نوين، بر ميزان شفافيت جهاني در دهه آينده افزوده خواهد شد. همچنان که مدل « شبکه اي » از مدلهاي « سلسله مراتب » و « بوروکراسي » به عنوان الگوهاي اوليه سازمان و ارتباطات پيشي مي گيرد، به تدريج کنترل اطلاعات، شکل دهي به آن و تاثير گذاري بر انتشار آن براي دولتها مشکل تر خواهد شد.

دموکراتيزاسيون ديپلماسي

دموکراتيزاسيون ديپلماسي محصول ارتباطات فراگير از طريق تكنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات است. اكنون نطفه هاي سياستهاي نوين دموكراتيك در اكناف جهان پرشمار و متنوع اند . ابزارهاي الكترونيك براي وسعت بخشيدن به مشاركت شهروندان به كار گرفته مي‌شوند.

ارتباطات الكترونيك فرصتهاي بيشماري براي تقويت مشاركت سياسي و ارتباط افقي ميان شهروندان پديد آورده اند. در واقع دسترسي مستقيم و همزمان به اطلاعات و ارتباطات كامپيوتري باعث تسهيل انتشار و اصلاح اطلاعات مي شود و امكاناتي براي تعامل و مباحثه در عرصه اي خودمختار و الكترونيك عرضه مي دارد كه از كنترل رسانه ‌ها خارج است.

مهمتر اين كه شهروندان مي توانند منظومه‌ هاي ايدئولوژيك و سياسي مختص به خود را تشكيل دهند و در حال حاضر نيز تشكيل مي دهند ؛ منظومه‌هايي كه بر ساختار سياسي مستقر پيشي مي گيرند و بدين سان عرصه سياسي انعطاف و انطباق‌پذيري ايجاد مي كنند.


به نظر مي‌رسد كه چشمگيرترين تاثيرهاي ارتباطات نوين الكترونيكي در حيطه سياست نمادين و ايجاد بسيجهاي منفرد توسط گروه ها و افراد خارج از نظام حزبي رايج باشد . از يك سو، اگر بسيج هاي منفرد بسيج سياست رسمي را پشت سر گذارند ، شايد حتي نهادهاي دموكراسي را نيز تضمين كنند.

از سوي ديگر اگر نمايندگي سياسي و تصميم گيري سياسي ، بدون واگذاري آن به نخبگان تكنولوژيك ، پيوندهاي تازه اي با اين منابع نوين برقرار سازند ، مي توان انتظار داشت كه نوع تازه اي از جامعه مدني دوباره ساخته شود  كه در آن امكان پايه ريزي الكترونيك دموكراسي از پايين وجود داشته باشد .

توسعه نمادين و بسيج سياسي در نهضتهاي « غيرسياسي » چه به صورت الكترونيك چه به صور ديگر ، سومين جريان از فرايند بازسازي دموكراسي در جامعه شبكه اي است.

نهضتهاي بشردوستانه اي كه از سوي نهادهايي مانند عفو بين الملل ، صلح سبز ، آكسفام و ... حمايت مي شوند و هزاران هزار گروه فعال محلي و منطقه اي و سازمانهاي غيردولتي در سراسر جهان ، نيرومندترين عامل بسيج در سياست اطلاعاتي هستند.

در نهايت هدف آنها تاثيرگذاري بر فرايند سياسي است ؛ يعني تاثيرگذاري بر مديريت جامعه از طريق نمايندگان جامعه . اما آنها ضرورتا از مجراهاي نمايندگي و تصميم گيري سياسي، مانند رساندن نامزدهايشان به مقام مورد نظر ، استفاده نمي كنند.

اين صور بسيج سياسي ،كه مي توان آنها را « معطوف به مساله » و « سياست غيرجانبدارانه » تعريف كرد ، ظاهرا مشروعيت زيادي در تمامي جوامع كسب كرده اند و بر قواعد و نتايج رقابتهاي سياسي رسمي موثرند . آنها دغدغه و توجه به امور عمومي را در ذهن و زندگي مردم دوباره مشروع مي سازند.

پيامدهاي تاثيرتکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات بر ديپلماسي و سياست خارجي
بيشترين نتايج حاصل از تاثيرات تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات بر ديپلماسي و سياست خارجي کدامها هستند؟ هم اينک شاهد 5 نمونه از مشخص ترين نتايج حاصل از تاثيرات تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات بر ديپلماسي و سياست خارجي هستيم:

  • ظهور ارتباطات بين المللي همگان با همگان Many – to - Many
  • تسريع روند هاي ديپلماتيک فارغ از زمان
  • قابليت تصويرسازي
  • قدرت نرم
  • تقويت زيرساختهاي جهاني ارتباطات و اطلاعات

ارتباطات بين المللي همگان با همگان Many – to - Many

زماني بود که ديپلماتها بازيگران يکه تاز ارتباطات ميان کشورها بودند. در حال حاضر جريان گفتگو و تبادل اطلاعات ميان شهروندان در سراسر جهان، در 24 ساعت شبانه روز در جريان است. طرحهاي بين المللي دولتها روزانه از طريق ارتباطات متقابل بيشمار جاري در شاهراهاي اطلاعاتي جهاني و نيز طي سفرهاي متعدد افراد و گروههاي مختلف دولتي و غيردولتي به خارج از مرزهاي ملي کشورها، مطرح مي شوند. و همين عوامل موجب کم رنگ شدن عامل حضور ديپلماتها مي شوند.

به اين ترتيب، تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات ضمن افزايش توان و تعداد کانالهاي ارتباطاتي، فرصتهايي نيز فراهم آورده اند. فراتر اين که ديپلماتها روز به روز حضوري کم تاثير تر خواهند داشت. شبکه ها و شاهراهاي دسترسي به اطلاعات و ارتباطات، براي ديپلماتها راههاي نويني در گردآوري اطلاعات، همکاري با مقامات ملي، ايجاد ارتباطات و تقويت اعمال نفوذ به ارمغان آورده است.

بيشتر عوامل بين المللي از طريق مسائلي شکا مي گيرند که هيچ کدام از آنها را شامل نمي شوند. همزمان با توسعه، فروپاشي، پيشرفت و تغيير شکل مسائل ملي و بين المللي، مديريت آنها نيز به ابزارها و استراتژيهاي نويني نياز پيدا مي کند.

تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات امکانات بيشتري براي همکاري با جهان شديدا متمايل به استقلال، فراهم مي کند. سرويسهاي خارجي در راه انجام امورات خود، بيشتر و بيشتر از ترکيب ابزارهاي نوين و سنتي بهره مي گيرند و با آنها سازگار مي شوند. 

ديپلماتها اگر بخواهند از عهده امور ديپلماتيک عصر اطلاعات برآيند، لازمست در تماس با فضاي نوين دانايي، نسبت به  مبناي دانش و دانايي خود به اندازه کافي انعطاف پذير باشند، مهارت بالايي در به کارگيري رسانه هاي الکترونيک کسب کنند و خود را نسبت به بازيگران نوين صحنه بين المللي از جمله شرکتهاي چند مليتي و سازمانهاي غيردولتي NGOs ، هم آناني که حضور مجازي پايدار دارند و هم آناني که تنها کاربران تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات هستند، نيز متعهد سازند.

با افزايش تقاضاي افکار عمومي براي حضور در صحنه سياستگذاري، تلاش وزيران امور خارجه براي آموزش افکار عمومي درخصوص تعهد به موضوعات بين المللي و عمل به اين تعهدات، اهميت بيشتري خواهد يافت. همين نکته وزيران امور خارجه و دولتهاي آنها را ملزم مي کند که از مدل يک سويه ارتباطات « فرد با همگان » One – To – Many خود به مدلي با حضور بازيگران بيشمار و مبتني بر ارتباطات متعامل« فرد با فرد » One – To - One تغيير شکل دهند.

تا زماني که دولتها و وزارت هاي امور خارجه نسبت به کنترل اطلاعات همچنان تمايل بالايي از خود نشان دهند و در راه انتقال اطلاعات لازم به شهروندان از مدلهاي سلسله مراتبي بهره گيرند، آموزش عموم نسبت به تعهدات بين المللي سخت تر صورت انجام مي شود.

تسريع روند هاي ديپلماتيک فارغ از زمان

شايد مهم ترين تاثيرات بلند مدت تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، با « سرعت » در ارتباط باشد. تا چه زماني دولتها مي توانند به طور تشريفاتي و تنها به فرستادن ديپلماتهاي خود سوار بر کشتي هاي کوچک کم سرعت اتکا داشته باشند.

آنها امروز تقريبا بايد در لحظه، پاسخگو باشند. هرگونه تاخير مي تواند به از دست دادن شهرت بين المللي، امتيازات سياسي، فرصتهاي تجاري و بازرگاني و يا از دست دادن حتي حيات کشورها منجر شود.

حذف زمان به کاهش تامل و تفکر در امور و مسئوليتهاي سياسي، نسبت به گذشته مي شود. قطعا، تقاضاها نسبت به ارائه تحليلهاي تاثيرگذار بيش از پيش افزايش يافته است.

چالشي که وجود دارد اين است که در عين نياز به افزايش تشکيل ائتلاف ها و توسعه گستره نفوذ دولتها، پرداخت تاوان جبران اشتباهات پرهزينه و سخت شده است. بنابراين پاذهري قدرتمند براي تصميم گيريهاي زودرس به وجود آمده است.

در اين شرايط، آن چه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که ديپلماتها مجبور خواهند شد خيلي زود دست به کار شوند و به کاربراني با مهارت بالا در شاخه هاي مختلف تکنولوژيک تبديل شوند تا هر چه سريعتر با عصر « شتاب » و « سرعت » هماهنگ شوند و امتيازات اطلاعاتي خود در فضاي رقابتي نوين را تقويت کنند.

موضوع به اينجا ختم نمي‌شود. به جز برخي استثناء ها؛ ديپلماتهاي حرفه اي نه تنها از نظر سخت افزاري بلکه از نظر خلاقيت بهره گيري از تکنولوژيهاي اطلاعات نيز، نسبت به همتاياي و رقيبان خود در بخشهاي خصوصي و غيردولتي، همچنان عقب هستند.

درسهاي بسياري مي توان از روشهاي ابتکاري شرکتهاي چند مليتي در زمينه بهره گيري از تکنولوژيهاي ارتباطات، به ويژه در بخش همکاري ها گرفت. اين شرکتها به منظور افزايش همکاري ها، از اعمال کنترل دوري مي کنند و اين اطمينان را در ميان اعضاء همکار ايجاد مي کنند که همواره ارتباطات موثري ميان تمامي بخشهاي سازماني وجود دارد.

در مورد سازمانهاي غيردولتي، چابکي و خلاقيت آنها در بهره گيري از تکنولوژيهاي ارتباطات همراه با بهره گيري از ارتباطات کم بها، موثر و در لحظه مورد تاکيد و توجه است. در سالهاي اخير، اتحاديه هاي امور خارجي خود را در فضايي فراتر از يک مانور جنگي مي يابند.

در برخي موارد نيز در موقعيت دفاعي و در ستيز براي جلب همسويي افکار عمومي داخلي و بين المللي، در برابر همتاهاي چابکتر خود، NGOs ها قرار مي گيرند. نمونه بارز اين ادعا را مي توان در پيام نيروهاي ضد جهاني شدن در اجلاس گروه G8 در ژنو، که امکان شنيده شدن نيافت و يا نامفهوم اعلام گرديد، مشاهده کرد.

G8 توانست در انتشار رسمي پيامهاي اين گروه اخلال ايجاد کند و در اين راه بسيار موفق عمل کرد. اما اين اقدام پيشرفته موجب برزو چالشي پايدار در آينده اين اجلاس خواهد شد.

هر زمان که جنگ ميان دولت و بازيگران غيردولتي تيتر روز مي شود، متن خبر به سادگي مرور روند يک رقابت نخواهد بود. به معناي ديگر هنگامي که ميان دولتها و بازيگران غيردولتي جنگي در مي گيرد، توصيف آن به راحتي توصيف يک رقابت نخواهد بود. بازيگران غيردولتي به طور روزافزوني، به گروه نمايندگان ملتها مي پيوندند.

افزون بر آن، در هم پيچيده شدن کار دولتها و ساير بازيگران غيردولتي، در حال توسعه بيشتر و بيشتر است. همکاري ميان دولتها و ساير بازيگران غيردولتي، در تامين منافع و رسيدن به اهداف به طور روزافزوني در حال افزايش است، به گونه اي که نسبت به حضور بازيگران غيردولتي در کنار دولتها، روز به روز نياز بيشتري احساس مي شود.

قدرت نرم

به طور مفهومي، ديپلماسي با تاثيراتي که در نتيجه توسعه شتابان شبکه هاي جهاني ناشي از گسترش عرصه نفوذ و عمل تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات متوجه سيستم بين المللي شده است، آهسته آهسته به پايان خود نزديک مي شود.

ژوزف ناي  Joseph Nye به عنوان يکي از پيشگامان طرح قدرت نرم اعتقاد دارد تمرکز قدرت نرم، توجه ويژه به اشغال فضاي ذهني کشور ديگر از طريق ايجاد جاذبه است و نيز زماني يک کشور به قدرت نرم دست مي يابد که بتواند اطلاعات و دانايي را به منظور پايان بخشيدن به موضوعات مورد اختلاف به کاربندد و اختلافات را به گونه اي ترسيم كنند که از آنها امتياز حاصل شود.

اين نوع تاثيرگذاري همواره وجود داشته است، اما با ظهور تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، بر اهميت آن افزوده شده است و همزمان استراتژيهاي عصر جنگ سرد را پشت سر گذاشته است.

مونوپولي اطلاعات و دانايي براي مدت زمان طولاني عنصر مرکزي ديپلماسي بوده است. ناي اعتقاد دارد که ارزش مونوپولي هاي دانايي رو به کاهش است و « دانش » منبع در حال رشد و عظيم قدرت، در عصر فراجنگ سردPost-Cold War  است.

مادامي که اين ديدگاه چندان مورد توجه تجربه گرايان سياست واقعي  Real-Politicقرار نگيرد، ديپلماتها و کشورها فرصتهاي زيادي را در فرايند تاثيرگذاري بر ديگران از دست خواهند داد، چرا که از فهم تاثيرات قدرت نرم عاجز مانده اند.

قدرت نرم در روابط دولت – با – دولت، مستقيما افکار عمومي خارجي را تحت تاثير قرار مي دهد. از اين زاويه ديد، « قدرت نرم » نوعي تبليغات سياسي نيست، بلکه مباحث عقلاني و ارزشهاي عمومي را شامل مي شود.

تا زماني که از قدرت نرم به عنوان يکي از منابع هم وزن قدرت نظامي استفاده نشود، به هيچ عنوان نيازي به سرمايه گذاري در اين زمينه وجود نخواهد داشت. ملتهايي که به تاثيرات قدرت نرم و قدرت مبتني بر فرهنگ در دستيابي به اهداف و منافع ملي خود اميد بسياري دارند، لازمست خود را براي سرمايه گذاري بر روي زيرساختهاي دانايي، هم در واحدهاي تحقيقات سياسي و دولتي و هم در سراسر جامعه، آماده کنند.

در جريان قدرت نرم عقايد جاري مي شوند و ملتها بدون اين عقايد نمي توانند به دستيابي به تاثيرات قدرت نرم اميدوار باشند. به علاوه آناني که از ديپلماسي قدرت نرم استفاده مي کنند بايد ضمن بهره گيري از ديدگاههاي آينده نگر، جسارت پذيرش چالشهاي حاصل از وضعيتهاي ناشناخته و مبهم را در خود ايجاد كنند.

در نهايت، قدرت نرم تعداد بيشماري روابط متعامل را ميان جوامع معرفتي مختلف دانشگاهي، موسسات تحقيقات سياسي، سازمانهاي غير دولتي NGOs، رهبران رسانه ها و ديپلماتها به وجود مي آورد.

اين تعامل دوجانبه به خلق محيطي مي انجامد که براي ايجاد نوآوريها در تحقيقات حوزه سياست خارجي لازم و ضروري است. قدرت نرم قابليتي است که دولتها در جريان به دست آوردن آن يا غرق مي شوند، يا در راه آن بايد تعاملات بسياري برقرار کنند.

يکي از شگفت انگيزترين و چشم گير ترين وجوه ديپلماسي قدرت نرم اين است که اين نوع ديپلماسي با حاصل جمع صفر ( برد – باخت ) برابر نيست، تا جايي که امکان دارد منافعي که براي يک کشور به همراه مي آورد در نتيجه اعمال قدرت نرم کشور ديگر حاصل شده باشد.

به عنوان نمونه، حاصل اعمال  قدرت نرم آمريکا گاهي اوقات مي تواند توسط کانادا برداشت شود، چرا که ترويج ارزشهايي آمريکايي اغلب ارزشها، فرهنگ، جامعه شناسي و ديدگاه جهاني کانادا – از جمله تجارت آزاد، ليبراليسم، آزادسازي، دموکراسي، آزادي بيان و کثرت گرايي - را هم شامل مي شود. عکس اين عمل هم ممکن است به وجود آيد. در اين صورت، طيفي از ارزشها و منافع عمومي در ميان کشورها امکان زمينه رشد مي يابند.

تقويت زيرساختهاي جهاني ارتباطات و اطلاعات

به مرور زمان، مسائل مرتبط با تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات و تاثيراتي که بر مسائل بين المللي مي گذارند، همچنين نيازي که ديپلماسي و روند مذاکرات نسبت به آن پيدا مي‌کند، روشنتر خواهد شد و در پي آن امکان نياز به زيرساختهاي تحقيقاتي جديد بيش از پيش نمايان خواهد شد.

بسياري از مسائل مرتبط با تکنولوژيهاي ارتباطات و اطلاعات ( مانند فضاي شخصي، آزادي بيان، مالکيت فکري، پورنوگرافي ) عميقا وارد رژيمهاي بين المللي، آن هم در حوزه هاي حساس و مرتبط با قلمرو محدود دولتها شده و در آنها ادغام خواهند شد. موضوعات ديگري، مانند تجارت الکترونيک، اين قابليت را دارند که بر دولت – ملتهاي تحصيلدار و موفقيتهاي آنها، تاثيرات عميقي برجاي بگذارند.

از منظري تجاري، چشم اندازهاي خيره کننده اي که از سوي بازار الکترونيکي به جوامع و افراد اعطا مي شود، موجب ارتقاء زيرساختهاي جهاني اطلاعات مي شود. همچنين ممکن است به دليل نياز به زيرساختهاي جهاني اطلاعات، موضوعات قابل تعامل نويني در عرصه بين المللي به وجود آيند.

بسياري از جنبه هاي ناشي از به کارگيري تکنولوزيهاي ارتباطات و اطلاعات، عميقا با ارزشهاي دموکراتيک مردم درآميخته است و اهداف بسياري از کشورها در زمينه ترويج اين ارزشها در گستره بين المللي را فراهم آورده است.

به منظور دستيابي به زيرساختهاي جهاني اطلاعات، زيرساختهاي ملي اطلاعات و زيرساختهاي اجتماعي متناسب با آنها مجبور خواهيم بود ارتباطات بسيار بيشتري نسبت به گذشته ايجاد نماييم. تکنولوژيهاي نوين ارتباطات با ظرفيتهايي که براي انجام عملياتهاي چندجانبه و ميان رشته اي ديپلماتيک به صورت مجازي فراهم ايجاد مي کنند، زمينه برقراري انواع ارتباطات با درجات مختلف را براي دستگاههاي ديپلماتيک فراهم آورده اند.

ديپلماسي همواره براي ايجاد ارتباطات گوناگون ميان کشورها لازم بوده و هست و برقراري ارتباطات ديپلماتيک ميان دولت – ملتها در جهان واقعي، هنر ديپلماسي به شمار مي رود. اما ارتباطات در جهان واقعي مانند بسياري امور انساني ديگر حرکتي آهسته، نامنظم و براساس موضوعات مورد توافق صورت مي‌گيرد.

بي شك شكاف ديجيتالي كنوني مانعي بزرگ براي دستيابي به سايبرديپلماسي آرماني خواهد بود. در حالي که يک پنجم جمعيت جهان در حال مهاجرت به فضاي مجازي و پذيرش اصول عصر دسترسي  The Age of Accessمي باشند، باقي جمعيت بشري هنوز هم گرفتار فقر و کمبودهاي مالي خود هستند، و در حالي که براي چهار پنجم جمعيت جهان، زندگي به کشمکشي روزمره براي حفظ تبديل شده است، براي مهاجران و ساکنان در فضاي مجازي، اين دغدغه جزء آخرين دلمشغولي هايشان محسوب مي شود.

يقينا درک اين واقعيت که بيش از نيمي از نژاد بشر، هنوز حتي در عمر خود يک تماس تلفني هم نداشته اند، دشوار آيد، اما اين حقيقتي است که در دنياي مجاور دنياي مجازي شکل گرفته است.

اگر چه شکاف بين طبقه غني و فقير، شکافي عميق است . اما واقعيت اين است که شکاف بين طبقاتي که به فضاي مجازي متصل اند، با آن ها که هيچ رابطه اي با اين فضا ندارند، بسيار عميق تر از حد تصور است.

دنياي کنوني به سرعت در حال حرکت به سوي شکل گيري دو تمدن مجزا است؛ تمدني که صاحبان آن در داخل دروازه هاي الکترونيکي فضاهاي مجازي اسکان گزيده اند و تمدني ديگر که مردمان آن پشت ديوارهاي اين دژ به زندگي خود ادامه مي دهند.

علاوه بر اين موضوع و به رغم تاثيرگذاري دستاوردهاي يکسان فني و فرايندهاي جهاني، شرايط و مختصات ظهور و مشروعيت يابي اجتماعي تكنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات در همه جا يکسان نيست و تفاوت در زيرساختهاي فني و فرهنگي کشورها، الگوهاي متنوعي از استقبال و مقاومت را سبب شده است.  اين امر چالشي بزرگ پيش روي ديپلماسي سايبر است.

شکاف ديجيتالي تنها مسئله دسترسي به رايانه نيست. جامعه اي را تصور کنيم که همه توان دسترسي به فنآوريهاي اطلاعاتي و شبکه ها را داتشه باشد. آيا شکاف ديجيتالي آن با اين تکميل دسترسي پر مي شود؟ البته نه.

بر عکس اين امکان وجود دارد که دسترسي به کامپيوتر از طريق اولويت دهي کاذب به نيازهاي بخش کوچکي از اجتماع، شکاف ديجيتالي را تعميق کند. بحث جامع و واقعي پيرامون جامعه ي مجازي به ناگزير دربرگيرنده ي مباحث پذيرش و طرد اجتماعي، فن آوريهاي تکميلي براي دور زدن تکنولوژيهاي اطلاعاتي، تغييرات اجتماعي، رشد قواي شناختي و اطلاعاتي و از همه مهمتر، کاربردهاي مختلف از تکنولوژيهاي ارتباطات و اطلاعات است.  

در عين حال زيرساختهاي جهاني اطلاعات امروزه به محدوده انگليسي زبان آمريکاي شمالي محدود است، اما اگر حقيقتا بخواهد زمينه ديپلماسي مجازي جهاني را فراهم آورد، بايد به طور روزافزون زمينه هاي ارتباطات ميان کشورهاي مختلف جهان را ايجاد کند. براساس اين نياز شناخته است كه تدريس زبان فارسي درآمريكا به بخشي مهم در برنامه امنيت ملي بوش قرار گرفته است.

راديو امريكا  در سال 2006 اعلام کرد که بوش خواستار آن شده است كه آمريكائيان بيشتري به فراگيري زبانهاي خارجي بپردازند. بوش براي شروع و گسترش برنامه تدريس زبانهاي خارجي، از جمله عربي، فارسي، هندي و روسي، از كنگره بودجه اي صد و چهارده ميليون دلاري درخواست كرده و افزود افسران اطلاعاتي آمريكا بايد براي محافظت از كشور به زبان هاي فارسي ، عربي و اردو مسلط باشند.

همزمان رايس از زبانهاي چيني، عربي و اردو به عنوان زبانهاي مهم دنيا نام مي برد و در طرح نوين ديپلماتيك وزارت امور خارجه آمريكا بر اين نكته تاكيد مي كند كه ديپلماتهاي آمريکايي حداقل بايد به دو زبان بيگانه مسلط باشند.

و اين همه در حالي است كه در عرصه واقعيت، تلاشهاي اخير سازمان جهاني تجارت و سازمان آزادسازي ارتباطات دور به منظور کمک به تقويت زيرساختهاي جهاني اطلاعات، اکثرا بر ديپلماسي سنتي تکيه دارند. آن چه که براي ايجاد ديپلماسي مجازي کاملا ناکافي و گاه مسيري انحرافي به شمار مي رود.

سازمانهاي نوين ديپلماتيك

مدل آرماني سازمان ديپلماتيك نوين را مي توان تاحدودي از ساختار سازمانهاي مجازي الگوبرداري كرد. سازمانهاي مجازي منحصراً به ساختارهاي ارگانيك متكي هستند. آنها نياز شديد به ارتباطات عمـــودي، افقي، مورب، تيم هاي فراسلسله مراتبي و وظيفه اي و رسميت پايين براي كسب انعطاف پذيري و آزادي عمل دارند.

سازمانهاي مجازي مبتني بر ساختارهاي تيمي هستند كه حول پروژه ها طراحي مي شوند و تعهدات ناپايدار و مقطعي مورد نياز در قبال يکديگر دارند که با تغيير پروژه ها تغيير مي کنند و تيم هاي جديد براي پروژ هاي جديد شکل مي گيرند.

الگوي سازمان مجازي نمونه اي از سازمانهاي آينده را ترسيم مي کند كه در آنها پيچيدگي، وسعت و حجم عمليات به گونه اي است كه ديگر نمي توان آنها را به صورت سازماني متمركز و واحد اداره كرد، بلكه براي ادامه كار آنها نياز به سازمانهاي خصوصي و تخصصي ديگر است.

امروزه کمتر ولي در آينده سازمانها بسياري از فعاليتهاي خود را از خدمات شرکتهاي خصوصي و تخصصي خارج از سازمان تامين مي كند و ساختاري را به وجود مي آورند كه در آن به جاي انجام وظايف سنتي در واحــــد داخلي سازمان، شرکتهاي تخصصي و خصوصي خارج از سازمان عهده دار انجام آن وظايف مي گردند.

در اين راستا سازمان مجازي با رويکرد نوين، شبكه اي موقت از شبكه هاي مستقل خصوصي و تخصصي تشکيل مي دهد كه بتواند به سرعت از فرصتها استفاده كند.   تفكر بهره گيري از شبكه هاي خصوصي و تخصصي از براساس مدل استراتژي « تامين خدمات از خارج سازمان » OUT SOURCING منتج شده است.

کاردبرد ICT در سازمان ديپلماسي

در حالي که هم اينک دسترسي به اينترنت در بسياري از کشورها داراي محدوديتهاي فراواني است، اما در طول دهه جاري در سراسر جهان قابل دسترسي خواهد شد. اين عامل رهآورد  بزرگي به همراه خواهد آورد:" بهاي امور اداري تا چندي بعد براساس کيلووات يا ساعتهاي انتشار اطلاعات تعيين مي شود، اما با درنظر گرفتن کيفيت و ارائه اطلاعات."  آنچه که مي تواند در مورد وزارتخانه هاي امور خارجه نيز کاربرد داشته باشد.

سرويسهاي خارجي مانند بسياري از سازمانهايي که گستره فعاليت آنها جهاني است، با چالشهاي عمده اي در حوزه ارتباطات درون يا برون سازماني روبه رو هستند. اين چالشها براي اغلب ديپلماتهاي حاضر در صحنه، فراتر از تصور است.  تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، سازمانهاي سياست خارجي و دستگاههاي ديپلماتيک را قادر مي سازند تا کنترل به اشتراک درآمده خود با ساير بازيگران روابط بين الملل، از جمله رسانه ها را افزايش دهند.

اين امر ممکن است براي برخي ديپلماتها ترکيبي از فوايد و ثمرات را به همراه داشته باشد؛ اما اين تکنولوژيها بيشتر در حمايت از فرايندهاي به کارگيري ديپلماتها و استفاده بهتر از منابع انساني سازمانها به کار گرفته شده اند.

هم اينک تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، روساي سياست خارجي را قادر ساخته است تا به رايزني منظم تر با ديپلماتهاي خود در ساير کشورها مبادرت بورزند و هر دو گروه روساي سياست خارجي در داخل و ديپلماتهاي خارج از کشور را قادر ساخته است تا به طور برابر و شانه به شانه، موجبات پيشرفت همديگر را در « زمان واقعي » فراهم مي آورند.

به اين معنا که هر گروه، گروه ديگر را از جريان امور ملي، منطقه اي بين المللي و جهاني جاري آن هم در زمان واقعي آگاه مي سازد. از اين طريق همديگر را از نيازهاي، فرصتها و تهديدهاي جديد آگاه مي سازند و اين آگاهي بر توسعه و پيشرفت حوزه هر دو تاثيرگذار و بسيار مفيد است.

اين شيوه انتقال متقابل آگاهي، موجب افزايش بهره وري دستگاه ديپلماسي و موثر ساختن انواع رويه هاي ديپلماتيک خواهد شد. سپاهيان ارتش ديپلماسي با استفاده از تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات قادر خواهند بود تا بر خلاف امور خطي، پنهان و سري ديپلماسي سنتي و به منظور حذف زمان در امور درون سازماني دستگاههاي ديپلماسي، درست مانند شرکتهاي چند مليتي و سازمان هاي غيردولتي NGOs عملکردهايي با بازدهي بسيار بالاتر از گذشته داشته باشند.

همين امر در خصوص ارتباطات خارجي دپارتمانهاي وزارت امور خارجه با همتايان خود در ساير کشورها، با دولتهاي ملي، سازمانهاي غيردولتي NGOs و افکار عمومي نيز صادق بوده و نيازمند خلق استراتژيهاي نوين بهره گيري از تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات به منظور برقراري انواع ارتباطات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ... موثر است.

اگر چه اکثر سپاهيان لشگر ديپلماسي همچنان به استفاده از مدل سلسله مراتبي در ارتباطات درون سازماني خود و مدل ارتباطات يک سويه در ارتباطات خارجي خود تاکيد دارند و بر استفاده از آن اصرار مي ورزند؛ اما فشارها براي برقراري ارتباطات متعامل تر،  طراحي و بهره گيري از استراتژيهاي ارتباطات متعامل، دوسويه، همگان با همگان Many - To – Many  و استراتژيهاي برآمده از قدرت نرم، بي وقفه در حال افزايش است.

تيمهاي نوين ديپلماتيک

ديپلماسي هاي فعال امروزي، به سوي خلق اشتراکات جديد ميان ديپلماتها و اعضاي سازمانهاي غيردولتي NGOs گام بر مي دارند.

بخش خصوصي و سازمانهاي غيردولتي NGOs در حال حاضر به رشد قابل توجهي در صحنه بين المللي دست يافته اند. عملکرد آنان به دليل داشتن پتانسيل همکاري، رقابت يا تخاصم، به گونه اي روزافزون به موضوعات قابل بررسي تبديل خواهد شد.

در بخش خصوصي، موضوع حول اين نکته قابل بررسي است که قدرت شرکتهاي چندمليتي همراه با رشد حس مسئوليت پذيري آنها در حال افزايش است.

همزمان با رشد قابل توجه شرکتهاي چندمليتي، مواردي نظير فروش کالاهاي محلي در عرصه جهاني نيز رشد قابل توجهي يافته است، از اين رو نقش اين شرکتها در بالا رفتن GNP بالا رفته است و همين موضوع اهميت اين بخش از جامعه را نزد افکار عمومي و دولتها بسيار بالا برده است.

ICT  و کمک به انجام امور ديپلماتيک

دولت کانادا به طور کلي و دپارتمان امور خارجه و تجارت بين المللي ( DFAIT ) به طور اختصاصي تلاش کرده اند تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات را در عملياتها و رويه هاي اجرايي خود ادغام کنند.

بايد دانست كه ادغام تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات با روندهاي جاري يک سازمان، در همه بخشهاي آن، هرگز به صورت مساوي يا موازي و به طور همزمان انجام نمي شود.

برخي واحدها و فرايندهاي سازماني سريعتر از سايرين در مسير اين ادغام گام بر داشته و به آن نائل مي آيند. به هر حال ادغام تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات با کليه روندهاي درون و برون سازماني دستگاههاي ديپلماتيک، همواره بيش از آن که جز اهداف راهبردي ديپلماسي هاي پيشرو باشد، زمان بر است.

تسهيل فرايند و روند گفتگوهاي ديپلماتيک

زماني بود که براي يک گفتگوي کوتاه ديپلماتيک، لازم بود زمان و هزينه اي بالا و شرايطي ويژه فراهم کنيم، اما امروزه ويدئو کنفرانس، ارتباطات و مکاتبات الکترونيکي فرصتهاي نويني براي انجام گفتگوهاي ديپلماتيک فراهم آورده اند.

البته اين نکته کاملا مشخص است که ارتباطات راه دور هيچ گاه نمي تواند نياز به ارتباطات رو در رو را کاملا از بين ببرد. برعکس، اين تکنولوژيها به عنوان مکملي براي ارتباطات رو در رو عمل مي کنند و زمينه گفتگوهاي آغازين و نيز گفتگوهاي پيشرفته را بيش از پيش فراهم مي آورند.

سفارتخانه هاي نوين؛ ديپلماتهاي نوين

استقرار سفارتخانه هاي نوين و ايجاد مسئوليتهاي جديد ديپلماتيک زمان بر هستند. بايد به دنبال ايجاد رويه ها، واحدها و مسئوليتهايي با پتانسيل اجراء در زمان واقعي و فارغ از محدوديتهاي مکاني باشيم.

هم اينک بهره گيري از تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، زمينه ايجاد سفارتخانه هاي ميکرو-ماموريت Micro – Missions را فراهم آورده اند. ساختار تشکيلاتي اين سفارتخانه ها شامل يک الي 2 نفر ديپلمات رسمي به انضمام 3 الي 5 نفر کارکنان محلي است.  

سفارتخانه هاي ميکرو – ماموريت پتانسيلهاي بالايي براي حضور موثر ديپلماتها در سراسر جهان فراهم مي آورند. اين سفارتخانه هايي چمداني “ Embassies in a Suitcase” به دليل کاهش قابل توجه هزينه ها، به ويژه براي انجام ماموريتهاي تجاري و ترويج روندهاي نوين تجاري بسيار مورد توجه قرار گرفته اند.

سفارتخانه هاي ميکرو – ماموريت همچنين براي هر چه سريعتر برافراشتن پرچم کشورهاي خود در دولتهاي تازه تاسيس جديد به کار گرفته مي شوند. نمونه اين مورد را مي توان در حضور ديپلماتيک کانادا در جمهوري تازه استقلال يافته اوکراين مشاهده کرد.

گردآوري اطلاعات و برخط کردن امور اداري يکي ديگر از تاثيرات مهم تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، بر روندها و عملياتهاي ديپلماتيک است. هم اينک بهره گيري از انواع سرويسهاي ارائه دهنده ارتباطات زنده و فارغ از زمان در دفاتر مرکزي دستگاههاي سياست خارجي، زمينه اتصال آنان به ديپلماتها در هر نقطه از کره زمين را فراهم آورده اند. افزايش حوزه عملکرد ديپلماتيک امروز به گستره جهاني؛ نويد افزايش اين حوزه به گستره فضايي در آينده را در دل نهفته دارد.

بر خط بودن، دسترسي ديپلماتها به دفاتر مرکزي سازمانهاي امور خارجه کشورهاي خود، حضور هر لحظه آنها در فضاي سازمان و کشور خود برايشان قابل لمس مي سازد. به اين ترتيب ديپلماتها فارغ از زمان و مکان، در دستگاه ديپلماتيک حضور و ارتباطي، مداوم، 24 ساعته و در لحظه خواهند داشت. اين قابليتي است که بهره گيري از آن را مديون مودم ها و لپ تاپها هستيم.

بسياري از تحليلگران اعتقاد دارند که اين تکنولوژيها با امکاناتي که فراهم مي آورند، بيشتر براي کشورهاي توسعه يافته مفيد هستند تا کشورهاي در حال توسعه. اما ارزاني ارتباطات سايبر، براي بسياري از کشورهاي در حال توسعه و کمتر توسعه يافته اين پتانسيل را فراهم مي کند که آنها نيز قادر باشند تا با ايجاد سفارتخانه هاي ميکرو ماموريت، آن هم با صرف کمترين هزينه، بيشترين حضور و ارتباط را در سراسر جهان برقرار نمايند و در اين زمينه در موقعيتي برابر از نظر ديپلماتيک با کشورهاي توسعه يافته و ثروتمند قرار بگيرند.

تيم هاي مجازي Virtual Teams

تيم هاي مجازي با به خدمت گيري کمترين منابع انساني اما با حضوري به گستره جهاني، از جمله امکانات برجسته و ممتازي است که بر مبناي قابليت بي مکاني و بي زماني ناشي از به کارگيري تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، براي دستگاه هاي ديپلماتيک و سياست خارجي کشورها، به ارمغان آورده شده اند.

از اين طريق همچنين شرايط به کارگيري کارشناسان و ديپلماتهاي حوزه هاي گوناگون به منظور اجراي ماموريتهايي خاص و ميان رشته اي، از طريق تشکيل تيم هاي مجازي ناپايدار و متناسب با موضوع مدنظر ميسر مي شود.

رسانه ها در دستان ديپلماتها

ديپلماتها مشتريهاي لپ تاپ به دست اطلاعات رسانه ها هستند در عين اين که منابع خبري مهم آنها در عرصه ديپلماتيک به شمار مي روند .

تكنولوژيهاي ارتباطات بي سيم Wireless Communication ، براي ديپلماتها در عين ايجاد کردن يک چالش از سوي رسانه ها به عنوان نهادهاي خصوصي ديپلماتيک، يک امکان بي نهايت کاربردي براي برقراري سفارتخانه همراه، Online، فارغ از زمان و مکان، با گستره جهاني امروز و فراجهاني Cosmopolitan فردا هستند.

به دنبال ميز کار Desktop کاملا الکترونيکي

از زمان تاکيد بيل گيتس بر اين نکته که: « صفحه کامپيوتر، ميز کار شما خواهد شد »، جستجو براي يافتن يک ميز کار صد در صد الکترونيکي، دولتها و دپارتمانهاي سرويس خارجي را براي سالها به جستجو واداشته است.

يک ميز کار حرفه اي الکترونيکي و درست سازمان دهي شده عناصري چند را شامل مي شود : سرويس ايميل بدون توقف، سيستم پردازش Word، صفحه گسترده ها، دسترسي به اينترنت، اينترانت، دسترسي به اطلاعات خاص سياسي، اقتصادي و تجاري، اطلاعات مربوط به همکاريها و اخبار روزانه با رويکرد ملي، کشوري و بين المللي.

اين يک ليست بلندبالا از وظايفي است که براي ارتقا ميز کار الکترونيک ديپلماتيک لازم است تا قادر باشد تمامي عوامل را براي استفاده سريع، ساده و کارا فراهم آورد، بدون آن که وقت کاربر را با جزئيات بيهوده تلف کند. جزئيات و پيچيدگيهاي موجود در يک صفحه الکترونيکي، علاوه بر کاهش کارآيي، موجب طرد کاربر نسبت به بهره گيري مستمر از ابزارهاي الکترونيکي مي شود.

تحليلگران آينده تکنولوژيهاي بيشتري براي گسترش سياستها و سياستگذاريهاي خود در اختيار خواهند داشت. بازار اطلاعات جهاني رشد قابل توجهي کرده است، انتظار دستگاههاي ديپلماتيک اين است که ميز کار آينده فضاي باز و گسترده اي فراهم آورد تا اطلاعات سياسي مورد نياز توسط بخش خصوصي جمع آوري گردد، به ويژه اطلاعات مالي و ارزيابي هاي اقتصادي و حتي ارزيابي هاي سياسي.

دولت هم مصرف کننده و هم توليد کننده اطلاعات است. در آينده بسيار مشکل خواهد بود که تشخيص دهيم کدام اطلاعات، اطلاعات داخلي است و کدام اطلاعات ممکن است از بازار اطلاعات به دستگاه ديپلماسي روانه شده باشد و يا ازآن ناشي شده باشد.

ديناميسم بخش خصوصي چگونه به بازيگري موثرتر در عرصه اطلاعات سري تبديل مي شود؟
شکي نيست که از اشتراک اطلاعات ميان بخش خصوصي و بخش دولتي فوايد بيشماري حاصل مي شود. در بسياري موارد، اشتراک اطلاعات براي رسيدن به چشم اندازها، ديدگاهها و رويکردهاي مشترک ضروري است.

شکي نيز وجود ندارد که در امور مربوط به حوزه اقتصاد، اشتراک کامل اطلاعات مي تواند معضلاتي به وجود آورد. اين نکته نيز مهم است که بخش خصوصي از تبديل شدن به « مستعمرات دانايي » Knowledge  Colony هراس دارد. اين بخش احتياج دارد ضرورت ايجاد تغييرات نوين در چشم اندازهاي خود را دقيقا مورد ارزيابي قرار دهد.

در نهايت

هدايت جريان ديپلماتيک توسط وجه المثني و الکترونيکي خود، در گامهاي آغازين دوره مهمي از تغييرات قرار دارد. بايد توجه داشت که تکنولوزيهاي نوين ارتباطات تاثيرات عمده اي بر جريان ديپلماسي خواهند گذاشت.

اين تاثيرات در آينده بسيار بزرگتر و وسيعتر از شکل کنوني آن خواهند بود. اگر چه ايجاد تحولاتي که از به کارگيري تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات در دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي ايجاد مي شوند زمان بر هستند، اما همه دستگاه هاي سياست خارجي و سرويس هاي ديپلماتيک، به گسترش سطوح بهره گيري و کاربري اين تکنولوژيها در امور خود نيازمندند.

به محض اين که دستگاههاي ديپلماتيک و سياست خارجي به ضرورت اين امر پي ببرند، به عدم کارايي ديپلماتيک خود در قبال سازمانها، کشورها و شهرونداني که به دنبال تاثيرگذاري و نفوذ بر آنها هستند، آگاه مي شوند.

انقلاب تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات پتانسيل تحول زاي خود را شدت خواهد بخشيد . تكميل يك شاهراه اطلاعاتي جهاني و ارتباط تلفني موبايل و قدرت كامپيوتر شاخص هاي قرن بيست و يكم خواهد بود كه قدرت اطلاعات را غيرمتمركز و پخش ، وعده هاي سيستم چندرسانه اي را محقق و لذت ارتباط دوسويه را افزايش خواهد داد .

اين وظيفه شکل دهندگان به سياستهاي ملي است که شرايط خود را در قرن بيست و يکم مورد بررسي دقيق قرار دهند و برنامه هاي انتقال از مرحله ارتباطات يک سويه وسايل الکترونيک ارتباط جمعي به سوي ارتباطات دو سويه و شبکه اي در قالب جامعه اطلاعاتي Information Society را تدارک ببينند.

اين انتقال از تاثيرات آن چنان عميقي برخوردار است که بي ترديد مباني رفتارهاي اجتماعي و حکومت را در قرن نوين دچار تغيير ات جدي خواهد کرد.

جهان يک مرحله انتقالي را طي مي کند. از منظر سياست خارجي، فضايي که بايد در آن عمل کرد، يک فضاي سيال است. جهان نوين، جهاني بدون مرکز، بسيار پيچيده و غيرقابل پيش بيني است. اصول، ارزشها، هنجارها، قوانين و رويدادهاي جديدي در حال شکل گيري هستند.

بازيگران جديدي پديدار مي شوند و با همان شتاب از صحنه محو مي گردند. نقش و کارکرد آنها هنوز به طور دقيق مشخص و شفاف نشده است. رفتارها مبتني بر وضعيت ، کنش و واکنش هستند. و کمتر مبتني بر ساختار يا ايدئولوژي خاص هستند.

به بيان کلنر Kellner ، اين به روشهاي فرهنگي و متفکران فعال حال و آينده بستگي دارد که تعيين کنند تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات در چه راهي مورد استفاده قرار گيرند و توسعه يابند و چه منافعي را برآورده کنند.

استراتژي ديپلماسي عمومي سايبر Cyber Public Diplomacy  ترکيبي است پويا و انعطاف پذير از دانايي و ارتباط. موفقيت در برخورد با چالشها و فرصتهاي قرن 21 ، بستگي به رهبري دليرانه و پيگيرانه و به همان نسبت به يک کادر سياسي - ديپلماتيك فرهيخته تر، کارورزتر و حرفه اي تر دارد. استراتژي که از همگرايي و همکاري متعامل بخش خصوصي و بخش دولتي حاصل و توسط هر دو اجرا گردد.

کستلز بيان مي دارد که قرن بيست و يكم قرني تاريك نخواهد بود . نعماتي را نيز كه شگفت انگيزترين انقلاب تكنولوژيك تاريخ به اكثر مردم نويد داده است به آنان ارزاني نخواهد داشت . چه بسا ويژگي آن سردرگمي آگاهانه باشد . 

*دکتر رها خرازي آذر ،رئيس انستيتو تحقيقات استراتژيک و بين المللي ارتباطات و رسانه ها
عضو هيئت علمي دانشگاه

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 18:1  توسط حامد رسولی   | 

روابط عمومی در معرض نقد


سخنان رهبر انقلاب در جمع مسئولان دولت ، جریانی را در بدنه دولت برای بازنگری در روابط عمومی ها ایجاد کرده ، که بهترین فرصت برای توسعه روابط عمومی است.

سخنان رهبری
بايد به مردم توضيح داد. ايرادى كه من به اين دولت وارد ميكنم، اين است كه توضيح دادنشان به مردم كم است. اين روابط عموميهاى شما در بخشهاى مختلف بايد فعال عمل كنند. روابط عمومى شماست كه از رسانه‏ى ملى يا از مطبوعات ميتواند استفاده‏ى بهينه بكند؛ ياد بگيرند راه بيان كردن را. گاهى انسان توضيح هم ميدهد، بيان هم ميكند؛ منتها بى‏فايده! چون نوع بيان، نوع بيانِ اثرگذار و باوربرانگيز نيست؛ حقيقت را درست روشن نميكند. اين يكى از نقصهاست كه بايد حتماً اين نقيصه را جبران كنيد. آن كسانى كه دلسوزانه انتقاد ميكنند، با اين تبيين، با اين توضيح دلشان آرام ميگيرد. بعضى هم البته نه، بعضى از اقدامها را اگر بكنيد، ميگويند چرا كرديد، به اين دلائل غلط بود؛ اگر همان اقدام را نكنيد، ميگويند چرا نكرديد، به اين دلائل خطا بود! دليل ميشمرند؛ باب تحليل هم كه واسع است؛ هرچه دلشان ميخواهد، ميگويند! آنها اهميتى ندارند. حق، خودش را نشان خواهد داد؛ لكن بعضى از انتقادها، بعضى از نگرانيها، بعضى از دغدغه‏هائى كه در بعضيها هست، دلسوزانه است؛ بايد آنها را بيان كرد و برايشان توضيح داد.

چند خبر
تصویب آیین نامه جدید روابط عمومی ها با شرایط جدید ، تسریع شد و ابلاغ شده است.
اما نکته مهم تر ، هیات دولت تصمیم گیری در خصوص روابط عمومی دستگاههای دولتی را به کمیته ای 3 نفره تفویض کرده است.
رییس سازمان مدیریت ، وزیر فرهنگ و اگر اشتباه نکنم مدیر کل حقوقی ریاست جمهوری این کمیته را تشکیل می دهند و قرار است مسایل ساختاری و جدی روابط عمومی ها در این کمیته بررسی و موانع گسترش فعالیت های روابط عمومی برداشته شود.

تهدیدهای یک فرصت
امیدوارم این جریان شکل گرفته پس از سخنان رهبر ، به آسیب دچار نشود. آسیب اول می تواند این باشد که برنامه های تشریفاتی و شکلی روابط عمومی مطرح شود.
بعضی وقت ها دیده ایم که در پی تصریح یک مقام عالی رتبه ، تکاپوی زیادی شکل می گیرد و متاسفانه گاها با فعالیت های صرفا تبلیغاتی و شکلی اصل ماجرا فراموش می شود.این مساله جدی تر می شود به خاطر این که این بار قرار است در مورد روابط عمومی یک جریان ایجاد شود. پس خود روابط عمومی ها بیشتر تلاش می کنند

به هرحال
فرصت هست که مشکلات مزمن روابط عمومی ها به سرعت طرح و در کمیته سه نفره تصویب شود. شورای اطلاع رسانی دولت هم اگر بخواهد می تواند پایه گذار روابط عمومی واقعی باشد.
مشکلاتی که می توان در این فرصت حل کرد ، شاید اینها باشد:
- نحوه انتخاب مدیران روابط عمومی ها نظام مند نیست
- تشکیلات مناسب برای روابط عمومی ها وجود ندارد
- بودجه فعالیت های روابط عمومی مشخص نیست و بنا بر سلیقه و ناپایدار است
- آموزش روابط عمومی راکد و مطابق با نیازهای روز نیست
- سیاستگذاری محتوایی برای مجموعه روابط عمومی های دولت انجام نمی شود
- نگرش مدیران ارشد سازمان ها به روابط عمومی نیازمند اصلاح است
- امکان استفاده از رسانه ملی برای روابط عمومی ها نیست و هزینه زیادی برای ساخت برنامه و طرح مسایل طلب می شود
- امکان اطلاع رسانی به مردم از عدم اجرای تعهدات سازمان برای روابط عمومی وجود ندارد
-....

اما پیشنهاد:
- در یک فرصت زمانی کوتاه ، تمامی مدیران روابط عمومی دستگاههای دولتی از نظر تخصص گزینش شوند!
- تشکیلات روابط عمومی اصلاح و مدیر روابط عمومی مشاور و سخنگوی سازمان باشد
- تصویب بودجه روابط عمومی برای مدیران ارشد اختیاری و سلیقه ای نباشد
- شورای اطلاع رسانی دولت نقش سیاستگذاری محتوایی و بین بخشی را انجام دهد
- عزل مدیران روابط عمومی صرفا با موافقت یک نظام صنفی یا شورای اطلاع رسانی انجام گیرد
- نظام نامه اخلاقی روابط عمومی تدوین و در قالب انجمن صنفی اجرایی شود
- صدا و سیما سیاست ساخت برنامه های مشارکتی و فروش آنتن را تغییر دهد

فعلا همین!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 15:6  توسط حامد رسولی   | 

روابط عمومي در عصر جهاني شدن

اين چكيده سخنراني و مقاله ارائه شده پروفسور مولانا به «كنفرانس بين المللي روابط عمومي» است سال 84 در تهران برگزار شد.

*****

تا اين اواخر نزديكترين واژه اي كه در روابط بين الملل عموميت پيدا كرده، مفهوم «توسعه» بود، جرياني كه گوياي اسطوره «ترقي» سال هاي بعد از جنگ جهاني دوم به شمار مي رفت. امروز واژه «جهاني شدن» جايگزين اين جريان شده است. يكي از دلائل عموميت پيدا كردن اين دو واژه در دهه هاي اخير اين است كه هركس به دلخواه و انتخاب خود مي تواند جريان توسعه و جهاني شدن را تعريف و تعبير كند. در رشته ارتباطات نيز واژه «روابط عمومي» همانند مفاهيم توسعه وجهاني شدن عموميت پيدا كرده است.

سه واژه توسعه، جهاني شدن و روابط عمومي با داشتن ابهامات ذاتي سه نقطه مشترك را دارا هستند: (1) يك تاريخ قديم و باستاني در تمدن بشريت، (2) يك پايه بنيادين غربي، مدرن، و آمريكايي عصر كنوني، و (3) يك سلسله روش هاي كاربردي و عملي.

هدف ما كوشش در شناسايي پديده روابط عمومي در چارچوب توسعه وجهاني شدن است. براي اين منظور سه زيرساخت اصلي قدرت جهاني امروز كه دراختيار دولت ها، بنگاه هاي بازرگاني و سازمان هاي ملي ودولتي و غيردولتي بوده و با جريان روابط عمومي در سطح بين المللي مربوط است مورد بررسي قرارگرفته است: (1) كنترل فناوري، (2) كنترل ثروت، (3) كنترل و گسترش بازاريابي و اطلاعات ازطريق ارتباطات.

از جنبه سياستگذاري، كارشناسان حرفه اي روابط عمومي موظف هستند كه با مديران رديف اول مؤسسات و سازمان ها و بنگاه هايي كه با مسائل مهم اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي سروكار دارند، مشاوره كرده و آنها را از عواقب نامطلوب فعاليت خود آگاه سازند. در حوزه و رشته سياست خارجي روش هاي روابط عمومي در مسير انگاره سازي و تغيير و تحولات تصاوير و نظريات افكار عمومي تحت عنوان «ديپلماسي عمومي» به كار برده شده است.

هزينه ها و بودجه روابط عمومي به طور دقيق درسطح جهاني معلوم نيست ولي رقم تخميني 100ميليارد دلار ساليانه دور از حقيقت نيست. 10 بنگاه بزرگ و اوليه روابط عمومي در دنيا نه تنها در سطح جهاني فعاليت دارند بلكه درآمد ساليانه هريك از آنها، اين سازمان ها را در رديف شركت هاي عظيم فراملي قرار مي دهد. شركت ها و بنگاه هاي بزرگ جهاني به تقليد از دولت هاي ملي كوشش دارند وفاداري افكار عمومي وشهروندان را به خود جذب كنند.

 اينگونه سازمان ها نه تنها بايد واژه ها و مفاهيم را به فروش برسانند بلكه بايد تصاوير مطلوبي به طور مداوم از خود و سازمان هاي خود به مردم ارائه دهند.

اگرحوزه روابط عمومي اطلاع رساني به عامه مردم است بايد ديد چه ارزش ها و باورهاي وجداني بر فعاليت آنها نفوذ دارد. براي جلب آگاهي جهاني به اين حوزه و مشروعيت حرفه اي اين رشته چندين پيشنهاد همراه با مفاهيم و روش هاي ويژه براي ايجاد تحول و تنوع اين پديده ارائه مي شود.

افرادي كه امروز شركت ها و بنگاه هاي بازرگاني و مالي بزرگ دنيا را اداره مي كنند اولين گروه از نوع خود در تاريخ هستند كه با استفاده سازماني و تشكيلاتي، فناوري نو، پول و ثروت هنگفت، و مكتب اقتصادي ويژه كوشش دارند با روش وابستگي و همبستگي برمنابع طبيعي انساني و بازارهاي كره زمين تسلط پيدا كنند. شركت ها و سرمايه گذاران بزرگ تجارتي، بازرگاني، بانكي در دو قرن تاريخ استعماري اروپا و آمريكا هميشه وجود داشته است ولي پديده بنگاه ها، شركت ها و سازمان هاي فرامليتي به وسعت كنوني از اوائل دهه 1960 ميلادي آغاز مي شود. از آنجا كه هدف اصلي اينگونه شركت ها و بنگاه ها سوداگري و انباشتن ثروت است و استعداد يكي از مشخصات آنهاست و هر قسمت اين شركت هاي غول آسا بايد براي اهداف مديريت مركزي و سياستگذاري هاي آن و در مسير و احد آن فعاليت كنند.

مقايسه درآمد فروش اين شركت هاي جهاني و فراملي با درآمد ناخالص ملي كشورهاي دنيا در سال 1973 نشان داد كه شركت جنرال موتورز از سوئيس، پاكستان و آفريقاي جنوبي بزرگ تر است؛ شركت رويال «داچ شل» از ايران، ونزوئلا و تركيه در قسمت درآمد ملي جلوتر است؛ و شركت «گوديرتاير» از عربستان سعودي عظيم تر است. امروز سه دهه بعد گرچه در ساختار اقتصادي، مالي و بازرگاني اين كشورها و اين بنگاه هاي غول آساي جهاني تغييرات اساسي حاصل شده است، مع ذالك درآمد و ثروت مالي برخي از اين سازمان هاي فراملي از بعضي از كشورهاي عضو سازمان ملل متحد بيشتر است.

شركتهاي بزرگ جهاني، آن مشروعيت و حاكميت هاي دولت هاي ملي را دارا نيستند ولي بعنوان حاكمان قدرت مدار بازرگاني و مالي تصميمات و جهت فعاليت هاي آنها بيش از برخي از دولت هاي كنوني در كيفيت زندگي روزانه مردم اين جهان مؤثر است. همين قدر كافي است كه ما به قدرت فعاليت و گسترش نفوذ شركت هايي مانند مايكروسافت، آي.بي.ام، نوكيا، ديزني و فروشگاه هاي خرده فروشي وال مارت بنگريم.

در دوران استعمار قديم و اوائل قرن بيستم شركت هاي بازرگاني و سرمايه گذاران اروپايي و آمريكايي كه فعاليت بين المللي داشتند چندان اهميتي به تصوير خود بين مردم نمي دادند زيرا قدرت هاي استعماري با زور و قدرت نظامي و تسخير مستعمرات احتياجي به جلب افكار عمومي نمي ديدند.

امروز انگاره سازي و ترسيم تصوير مناسب از فعاليت شركت هاي بازرگاني ملي و جهاني جزو لاينفك سياستگذاري آنهاست. توليد و توزيع كالاها و خدمات در سطح جهاني و در فرهنگ ها و نظام هاي مختلف بدون بازاريابي ادراكي و تصويري كه به عهده كارشناسان اين رشته و به ويژه روابط عمومي گذاشته شده است، امكان ندارد. فناوري هاي جديد قدرت توليد را آسان كرده است ولي قدرت توزيع را به درجه بالاتري ارتقا داده است. قدرت توزيع، جوانب ملموس و غير ملموسي دارد. مأموريت غير ملموس و ادراكي توليد و توزيع، فلسفه شركت هاي جهاني امروز را تشكيل مي دهد. گسترش و تبيين اين فلسفه و ابعاد آن از جمله فعاليت هاي حوزه روابط عمومي مدرن شده است.

اطلاع رساني توسط رسانه ها، آگهي، ارتباطات ميان فردي وگروهي و ميانفرهنگي، روش هاي اقناع و انگاره سازي، بسيج افراد و گروه ها و سازمان ها و نهادهاي مختلف در حمايت از اهداف موردنظر، ابزار رفتاري و تصويري روابط عمومي را دربردارد.

ابعاد فلسفه فعاليت ها و كاربردي شركت هاي بزرگ جهاني را كه سازمان ها و بنگاه هاي روابط عمومي متعلق به آنها به طور عموم و كلي در سطح جهاني گسترش مي دهند مي توان از ديدگاه مديران آنها و از تحليل محتويات پيام هاي سازماني، تشكيلاتي، رسانه اي و عمومي به شرح ذيل خلاصه كرد:

 

(1) دنياي بدون مرز، هدف اصلي است. نبايد اسير مرزهاي جغرافيايي شد (جهاني شدن)؛

(2) دموكراسي مصرف گرايي و انتخاب اشيا بهتر از دموكراسي سياسي است؛

(3) تصويرهاي گسترش يافته به حقيقت نزديك هستند؛

(4) سرمايه داري بهترين سيستم اقتصادي است؛

(5) فعاليت شركت هاي جهاني در مسير توسعه ملي و بين المللي است؛

(6) صلح بين المللي با تجارت بين المللي و فعاليت بازرگاني شركت ها امكان پذير است؛

(7) مشروعيت و تفاهم براي آزادي عمل شركت ها در درجه اول قرار دارد؛

(8) بقا و سعادت بشريت با فعاليت بازرگاني شركت هاي غول آسا ربط دارد؛

(9) شركت هاي جهاني منبع اصلي تهيه كار و شغل و فقرزدايي هستند؛

(10) جلب وفاداري و رضايت شهروندان و مصرف كنندگان ضروري است؛

(11) شركت هاي تجارتي و بازرگاني جهاني بهترين عامل انتقال فناوري هستند؛

(12) شركت هاي جهاني و سازمان هاي وابسته به آنها عامل تغييرات مثبت هستند.

(13) فرهنگ جهاني بايد عموميت پيدا كند؛

(14) جامعه مطلوب، جامعه مصرف كنندگان است؛

(15) موانع حقوقي، دولتي، زباني، فرهنگي و فني بايد تقليل يابد.

 

             

           

سال هاست كه حاكميت ملي به حاكميت سرمايه تبديل شده است. دولت ملي به معني دولت عموم مردم نيز به تدريج به دولت خصوصي كه سرمايه و قدرت در آن تمركز يافته، منتقل شده است.

عده اي عقيده دارند شركت هاي جهاني رقيب دولت هاي ملي (سيستم ملت- دولت) مي شوند، اما اينگونه شركت ها و بنگاه ها به طور كلي در اساس با دولت ها و به ويژه دولت هاي «ملي» قدرت هاي بزرگ مانند آمريكا، انگليس، ژاپن، فرانسه و آلمان همكاري صميمانه و كاربردي دارند. به عبارت ديگر، شركت هاي غول آساي جهاني امروز جايگزين دولت هاي ملي نمي شوند بلكه در حاكميت آن شريك هستند.

حاكميت ملي بدين ترتيب به سلطه گرائي اقتصادي جهاني و مالي تبديل مي شود همان گونه كه ملي گرائي اروپا و آمريكا به امپرياليسم تبديل شده بود. در قرون هفدهم و هيجدهم كشورهايي مانند انگليس، هلند، پرتغال و دولت آنها رسما طرفدار شركت هايي بودند كه در سطح بين المللي براي اين امپراتوري ها فعاليت مي كردند. گسترش «فكر بازاريابي» به صورت امروزي در نتيجه انقلاب صنعتي در همين قرون آغاز شد و به طور كلي رابطه بين بخش خصوصي و دولتي را تغيير داد.

 اقتصاد بازاريابي جامعه جديدي به وجود آورد كه در آن حداكثر منفعت به خاطر منفعت، يك آئين اقتصادي و مالي گرديد و جنبه اجتماعي پيدا كرد. چنين پديده اي كمتر در عهد باستان و قرون وسطي وجود داشت و اغلب يك رفتار زشت به نظر مي رسيد ولي با گسترش سيستم سرمايه داري جديد و به وجود آمدن شركت هاي بين المللي و عموميت يافتن نظام سياسي ملت- دولت، انگيزه سوداگري يك پديده جهاني گرديد و قدرت اقتصادي از افراد و تجار به شركت هاي بزرگ و فراملي منتقل شد.

آدام اسميت و كارل ماركس هر دو بر اين عقيده بودند كه مشخصات اصلي سرمايه، بين المللي بودن آن است. اسميت بر اين موضوع تكيه مي كرد كه سرمايه از محدوديت هاي سياسي دولت هاي ملي آزاد شود و اين يك كار عاقلانه و منطقي است. براي ماركس جهاني بودن سرمايه يكي از مشخصات ضروري سرمايه داري بود. امروزه مديران شركت هاي غول آسا، فعال ترين مروج اين فكر ماركس هستند زيرا بر اين عقيده اند كه دولت هاي ملي آمادگي چالش بازارهاي جهاني را ندارند.

در قرن بيستم، براندازي دولت هاي ملي كه مورد خشم و غضب نظام هاي حاكم جهاني بودند تنها از طريق نظامي و سياسي صورت نمي گرفت بلكه شركت هاي عظيم مالي و اقتصادي در آن سهيم بوده و از آن حمايت مالي و سازماني مي كردند. كودتاي 28مرداد 1332 در ايران توسط آژانس هاي جاسوسي آمريكا و انگليس و حمايت شركت هاي بزرگ نفتي، براندازي دولت ملي و منتخب شيلي در 1970 ميلادي توسط سازمان «سيا» و با هزينه يك ميليون دلاري شركت بزرگ مالي و بازرگاني آي.تي.تي و مديرعامل آن (كه زماني رياست سازمان جاسوسي آمريكا «سيا» را عهده دار بود) اتفاق افتاد.

نشانه هايي از همدستي دولت هاي ملي و بنگاه هاي بازرگاني جهاني در «تغيير رژيم» نظام هاي سياسي است كه تصوير مطلوبي در افكار عمومي نمي گذارد و شركت ها و موسسات روابط عمومي ماموريت پيدا مي كنند تا مي توانند اين وضع آشفته را ترميم كنند. امروز نقش قديمي و سنتي دولت در بسياري موارد در سطح بين المللي عوض شده است؛ ديپلمات ها فروشنده شده اند و مديران و متصديان بازرگاني ديپلمات. روش هاي روابط عمومي بر هر دو حاكم شده است.

وابستگي كشورهاي به اصطلاح در حال توسعه به دنياي غرب به ويژه آمريكا تنها جنبه نظامي و فن آوري ندارد بلكه بزرگترين اين وابستگي ها ايدئولوژي بازاريابي و فرهنگي است. از آغاز قرن بيستم تا امروز بسياري از كشورها راه تجدد و نوآوري هاي غرب را طي كرده اند ولي از نيمه دوم قرن بيستم به بعد روش هاي بازاريابي و ارتباطات به ويژه روابط عمومي آمريكا در موسسات و سازمان هاي دنياي سوم رسوخ فراواني يافته است. تاثيرات منفي شركت ها و بنگاه هاي بازرگاني جهاني در سطح زندگي و كيفيت اقتصاد كشورهاي در حال توسعه از آنجا ناشي مي شود كه اهداف سازمان هاي غول آساي جهاني با اهداف توسعه كشورهاي دنياي سوم متفاوت است، اولي به دنبال درآمدن حداكثر سود و منفعت مالي است و دومي خواستار آباداني و جلوگيري از فقر و بي سوادي و عدم بهداشت و مسكن براي شهروندان خود است.

 ادعاي اينكه شركت هاي بزرگ جهاني منبع بزرگي از سرمايه و فن آوري براي كشورهاي درحال توسعه هستند كمتر حقيقت دارد. فعاليت شركت هاي جهاني در آمريكاي لاتين طبق مطالعاتي كه براي سازمان ملل انجام شده است نشان مي دهد كه اين بنگاه هاي بازرگاني در اغلب موارد از سرمايه هاي داخلي براي پروژه هاي مورد نظر خود استفاده كرده اند. يك مطالعه تحقيقي از طرف دانشكده بازرگاني دانشگاه هاروارد در آمريكا در مورد 187شركت آمريكايي كه در آمريكاي لاتين فعاليت دارند حاكي است كه در دهه 1958 تا 1967ميلادي اين موسسات بيشتر سرمايه گذاري خود را در آن منطقه جهت خريداري و كسب مالكيت شركت ها و كارخانجات داخلي مصرف كردند، و انتقال فن آوري به آمريكاي لاتين با فن آوري مورد احتياج داخلي همسان نبود.

در كتابي كه اخيرا (2004ميلادي) تحت عنوان «اعترافات يك ضربت زن اقتصادي» در آمريكا منتشر شده است نويسنده آن «جان پركينز» كه يكي از مديران شركت هاي مشاور جهاني است نشان مي دهد كه چگونه همكاري و ائتلاف دولت و آژانس هاي اطلاعاتي آمريكا با شركت هاي فراملي و جهاني به وابستگي اقتصادي و سياسي اين كشورها با ايالات متحده منجر گرديده و شكاف طبقاتي را در جهان سوم تشديد مي كند. قرضه و بدهي كشورهاي جهان سوم به آمريكا و سازمان هاي بين المللي مانند بانك جهاني و صندوق پول بين المللي در چند سال گذشته به 5/2تريليون دلار رسيده است كه تنها بهره و هزينه ساليانه آن در سال 2004 ميلادي بالغ بر 375ميليارد دلار بود و اين دقيقا بيش از بودجه اي است كه تمام دنياي سوم براي بهداشت و آموزش در اختيار دارد. بيش از نصف مردم دنيا روزانه با درآمدي كه به طور متوسط از دو دلار تجاوز نمي كند زندگي مي كنند، درآمدي كه در 30سال گذشته تغييري نكرده است.

 در عين حال يك درصد جمعيت جهان، صاحب 70 تا 90درصد سرمايه خصوصي و دارايي غيرمنقول كشور خود هستند. روزانه 27هزار نفر در دنيا به علت گرسنگي و نداشتن غذاي كافي جان خود را از دست مي دهند. مع ذالك، شركت هاي بزرگ جهاني و آژانس هاي تبليغاتي، آگهي، و روابط عمومي آنها همان كالاها و ارزش هايي را در دنياي سوم گسترش مي دهند كه در دنياي غرب و در بين ثروتمندان اين جهان معمول است.

«جان پركينز» كه به عنوان يك عامل و «مرد ضربت زن اقتصادي» در پروژه هاي توسعه و مدرن كردن كشور اكوادور در آمريكاي لاتين توسط كمپاني هاي جهاني و شركت هاي بزرگ آمريكا حضور داشته و آن را از نزديك مطالعه كرده است اين طور مي نويسد:

«به علت فعاليت و پروژه هاي همكاران من، امروز اكوادور در بدترين وضعيت قرار دارد؛ وضعيت اين كشور بدتر از موقعي است كه ما معجزه هاي اقتصاد مدرن، بانكداري، و مهندسي را به اين سرزمين معرفي كرديم. از سال 1970(ميلادي) تا به امروز كه به دوره رشد و توسعه صنايع نفت معروف است، سطح فقر در اكوادور از 50درصد به 70درصد، بيكاري از 15درصد به 70درصد افزايش يافته و بدهي ملي از 250ميليون دلار به 16ميليارد دلار رسيده است، در همين مدت سهم جمعيت فقير اين كشور از ثروت ملي از 20درصد به 6درصد تقليل يافته است.»

 امروز لوله كشي نفتي كه به هزينه يك ميليارد و 300ميليون دلار توسط كمپاني هاي خارجي در اكوادور ساخته شده، قرار است اين كشور را جزو گروه كنسرسيومي قرار دهد كه احتياجات وارداتي نفتي و انرژي آمريكا را تامين مي كنند. فعاليت اقتصادي شركت هاي جهاني در اكوادور، به ويژه اكتشاف و توليد و لوله كشي نفت به بهاي تخريب جنگل هاي پرقيمت آن سرزمين تمام شده است و همانند كشورهايي مانند نيجريه در آفريقا و اندونزي در آسيا اختلاف بين بوميان و كشاورزان اكوادور و شركت هاي جهاني و دولت مركزي تشديد يافته است. از هر 100دلار نفت خام اكوادور 75دلار آن به جيب كمپاني هاي خارجي مي رود و قسمت اعظم 25دلار باقي مانده صرف پرداخت هزينه بهره قرضه ها و بدهي هاي ملي و خريد تسليحات نظامي گرديده و فقط 5/2دلار نصيب بودجه بهداشت و آموزش پرورش كشور مي گردد.

 توجيه اين وضعيت و جريان يكي از مسئوليتها و ماموريتهاي دستگاه تبليغاتي، ارتباطي، اطلاعاتي و روابط عمومي شركت هاي جهاني و دولتهاي ذينفع است.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 15:3  توسط حامد رسولی   | 

 

نگـاه چامسکی به صنعت روابط عمومی

 

کارگزار روابط عمومی (26 خرداد 1386)- نوام (آوریل) چامسکی، زبان شناس و نظریه پرداز سیاسی- اجتماعی در سال 1928 در فیلادلفیا به دنیا آمد، پس از آن که دوره دبیرستان را در زادگاه خود به پایان رسانید، تحصیلات عالیه خود را تا اخذ مدرک دکترا در دانشگاه پنسیلوانیا ادامه داد. پس از اخذ درجه دکترا در سال 1955 به سمت استاد انستیتو تکنولوژی ماساچوست برگزیده شـد.

        وي به عنوان يكي از متخصصان و پیشگامان تحول در زبان شناسی شده و کتابی با عنوان مبحث ترکیب جملات در سال 1957 منتشر کرد که سرآغاز انقلابی در مبانی فرضیه های زبان شناسی بود. نظریه چامسکی بر این اساس قرار دارد که گفته هر انسانی دارای دو ساختار است : ساختار سطحی که عبارت از ترکیب ظاهری کلمات است و ساختار عمقی که عبارت از قواعد و مکانیسم های کلی است.

        علاوه بر موارد مذکور، چامسکی به عنوان یک منتقد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سیاست های دولت آمریکا نیز شناخته شده است. وی مخالفت های صریح خود را در خصوص جنگ ویتنام و سپس جنگ خلیج فارس به کرات ابراز داشته است. نوشته های گسترده او در مورد سیاست های آمریکا عبارتند از: قدرت آمریکا و سردمداران جدید (1969)، در جنگ با آسیا(1970)، صلح در خاورمیانه ؟ (1974) و حقوق بشر و سیاست خارجی آمریکا (1978) بهترین آثارش شامل مجموعه مقالات به سوی جنگ سـرد (1982) و مثلث سرنوشت ساز (1984) است که به بررسی روابط آمریکا، اسراییل و فلسطینیان          می پردازد.

        ایالات متحده پیشگام صنعت روابط عمومی بوده است. مسئولیت این صنعت همان گونه که رهبران آن تعیین می کردند عبارت بود از کنترل اذهان عمومی، این عده مطالب زیادی از موفقیت های کمیسیون کریل و نتایج مطلوبی که از ابداع هیولای سرخ و پیامدهای آن به دست آورند، فرا گرفتند. در آن زمان، صنعت روابط عمومی در معرض گسترش عظیمی قرار گرفت. در سرتاسر دهه 1920، این صنعت برای مدتی در ایجاد تقریباً وابستگی کامل عموم به قواعد تجارت موفقیت حاصل کرد. به تدریج که وارد سال های 1920 شدیم به دلیل گستردگی اش کمیته های کنگره آمریکا اقدام به نظارت برآن کردند. این همان جایی است که بیشتر اطلاعات ما از آن ناشی می شود.

        روابط عمومی صنعت عظیمی است و امروزه رقمی در حدود یک میلیارد دلار در سال صرف این کار می شود. در تمام این مدت مسئولیت این صنعت عبارت از کنترل اذهان عمومی بوده است. در سال های 1930، همانند مشکلاتی که در طول جنگ جهانی اول وجود داشت مشکلات بزرگی پدید آمد.

        این مشکلات عبارت از رکود عظیم اقتصادی و سازان دهی بنیادی تشکیلات کارگری بود. در واقع در سال 1935 با تصویب قانون واگنر مبنی بر حق سازمان دهی، کارگران به اولین پیروزی عمده قانونی خود نایل آمدند. این کار سبب ایجاد دو شکل جدی شد. مشکل اول این بود که دموکراسی دچار سوء کارکرد شد. عوام الناس گیج و گنگ در واقع پیروز میدان قانون گذاری شدند و به این طریق به نظر نمی رسید که کار کنند. مشکل دیگر این بود که این امکان برای افراد به وجود آمد که دست به سازمان دهی بزنند زیرا مردم باید مجزا شده و تفکیک شده و تنها باشند. فرض بر این نیست که آن ها سازمان دهی شوند زیرا به این طریق ممکن است چیزی ورای تماشاگران اقدام کنند. اگر تعداد زیادی با منابع محدود بتوانند گردهم جمع شوند و وارد عرصه سیاسی شوند ممکن است واقعاً جزو شرکت کنندگان در حکومت باشند. این عملی حقیقتاً تهدید کننده است. برای اطمینان خاطر یک پاسخ به دست آمده در بخشی از این کار آن است که این آخرین پیروزی قانونی برای کارگران است و این که این امر آغازی بر پایان انحراف دموکراتیک سازمان عمومی است همین اتفاق افتاده است و این امر آخرین پیروزی قانون گذاری برای کارگران بوده است. از آن لحظه – با این که تعداد افراد اتحادیه برای مدتی در طول جنگ جهانی دوم افزایش یافت اما پس از آن شروع به کاهش گذاشت- ظرفیت اقدام از طریق اتحادیه ها به طور ثابتی شروع به افت کرده است این کار تصادفی نبوده است. ما در حال حاضر درباره جامعه تجاری صحبت می کنیم که مقادیر فراوانی پول، توجه و تفکر صرف آن می کند تا چگونه از طریق صنعت روابط عمومی و سایر سازمان ها نظیر انجمن ملی تولید کنندگان و بیزنس راندتیبل و نظایر آن با این مشکل برخورد کند. این سازمان ها فوراً مشغول کار شدند تا راهی بیابند که با این انحرافات دموکراتیک مقابله نمایند...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 15:0  توسط حامد رسولی   | 

جايگاه روابط عمومي در جامعه اطلاعاتي

March 19, 2007 10:48 AM

جامعه اطلاعاتي چيست؟ كارگزاران آن چه كساني هستند؟ كالاي باارزش اين جامعه چيست؟ و گروه‌هاي تشكيل دهنده آن كدام‌اند؟
جامعه اطلاعاتي يك جامعه پست مدرن است كه بر توليد اطلاعات متكي است. مشخصه عصر مدرن صنعت و توليدات صنعتي بود، اما در زمانه پست مدرن اين مشخصه، اطلاعات است. گرانبهاترين كالا در جامعه اطلاعاتي،‌ اطلاعات است. در جامعه اطلاعاتي اين فكر است كه داراي ارزش است و در چنين جامعه‌اي با فكرسالارها سر و كار داريم. نيروي كار اين جامعه كارگزاران اطلاعاتي هستند.
جامعه اطلاعاتي از سه گروه‌: اطلاع‌سازها، اطلاع‌پردازها و اطلاع‌خواه‌ها تشكيل شده‌ است. همان طور كه از اسامي اين گروه‌ها بر مي‌آيد همه فرآيند و اقدامات اين گروه‌ها توليد، گزينش و ارائه و در نهايت دريافت و بهره‌گيري اطلاعات است.
ويژگي‌هاي اطلاعات:
۱. كميت: تعداد مدارك، مستندات، صفحات، واژه‌ها، تصاوير، نمودارها و ...
۲. محتوا: معني و مفهوم اطلاعات
۳. ساختار: شكل ظاهري يا سازمان اطلاعاتي و رابطه منطقي بين عبارات و عناصر
۴. زبان: مشتمل بر حروف الفبا و تركيب‌هايي است كه براي ساخت پيام از آن استفاده مي‌شود.
۵. كيفيت: كامل بودن، صحت داشتن، مناسب بودن
۶. عمر: عبارت است مدت زماني كه اطلاعات داراي ارزش هستند.
جايگاه روابط عمومي در جامعه اطلاعاتي:
مهمترين نقش روابط عمومي در جامعه اطلاعاتي مديريت اطلاعات است. يكي از پيامدهاي انقلاب اطلاعات، انفجار اطلاعات است. توليد حجم زيادي از اطلاعات كه دسته‌بندي و نحوه استفاده از آن امر بسيار دشواري است. در اين هجمه سنگين اطلاعاتي روابط عمومي نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌كند. مديريت اطلاعات در توليد، انعكاس و همچنين گردآوري اطلاعات و بهره‌گيري از آن در اقيانوس اطلاعاتي وظيفه روابط عمومي است. يكي از مهمترين ويژگي‌هاي جوامع پيشرفته و به اصطلاح شمال، در راستاي توسعه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي توجه روزافزون به مديريت اطلاعات است.

منابع: روابط عمومي الكترونيك: مهدي مؤمني نورآبادي،

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:59  توسط حامد رسولی   | 

شش مرحله برای گسترش روابط عمومی

متخصصین بازاریابی به شما خواهند گفت که یک طرح ریزی خوب برای بهبود و توسعه روابط عمومی غالبا خیلی موثرتر از تبلیغات است.این مقاله طی شش مرحله ساده در ایجاد و گسترش هسته اصلی طرح روابط عمومی به شما کمک می کند.

مرحله 1:  تعریف و نوشتن اهداف شما برای تبلیعات و طرحهای رسانه ای

چگونه طرح روش روابط عمومی خود را طراحی می کنید؟ آیا طراحی شما به منظور:

  • کارشناسی روی همکاران شما، مطبوعات و جراید،یا ارباب رجوع و مشتریان شما می باشد؟
  • ایجاد حسن نیت برای مشتریان،تهیه کنندگان یا عموم مردم می باشد؟
  • جا انداختن و بالا بردن اعتبار مارک تجاری و  تصاویر حرفه ای شرکت شماست؟
  • آگاه کردن و ایجاد یک درک خوب از شرکت و خدمات شماست؟
  • کمک کردن به شما برای معرفی یک سرویس یا محصول جدیدی به بازار است؟
  • فروش و راههای رسیدن به آن است؟
  • خنثی کردن فشار حاصل از تبلیفات منفی و یا بحران شرکت است؟

 ممکن است متعجب شوید که چرا در ابتدای این مقاله که هدف آن چگونگی ایجاد و گسترش طرحهای تبلیغاتی می باشد این سئوالات از شما پرشیده می شود؟جواب ساده است .در حقیقت مهمترین چیز برای موفقیت در امور رسانه ای و تبلیغات تشخیص و تعریف هدف است.با ایجاد یک هدف شفاف در ذهن شما کار اصلی و بنیادی را برای تکمیل سایر مراحل این مقاله انجام داده اید.

مرحله 2: اهداف حود را برای رسیدن به هدف مرحله یک تعیین نمایید.بسیار مهم است که اهداف شما معین،قابل اندازه گیری،نتیجه بخش و زمان آن مشخص شده باشد.این اهداف باید در راستای اهداف حرفه ،فروش و بازاریابی شما نیز باشد.

مرحله 3 : مشخص کنید که چه کسانی مستمعین شما برای این طرح هستند.پیام کلیدی شما چه باید باشد؟

مرحله 4 : یک برنامه زمانی برای اجرای طرح روابط عمومی خود بنویسید.بین طرح روابط عمومی خود و امور فروش و بازاریابی هماهنگی برقرار کنید.

مرحله 5 : طرح حمله تبلیغاتی خود را مشخص کنید.از چه ابزار تبلیغاتی برای رساندن پیام خود به عموم استفاده می کنید؟مثلا ممکن است شامل موارد ذیل باشد:

  • مطبوعات و جراید
  • مقالات
  • کنفرانسهای خبری ،مصاحبه و ...
  • رادیو،تلویزیون یا مصاحبه های مطبوعاتی
  • سمینارها

 مرحله 6 : نتیجه هرکدام از شیوه های روابط عمومی خود را بنویسید و بعد از انجام هر کدام ازاین شیوه ها نتایج را بررسی کنید.آیا به مقاصد و اهداف تعیین شده خود برای این شیوه رسیده اید؟آیا باید طرح اصلی را تغییر دهید؟اگر باید تغییر دهید چرا و چگونه؟

 

درباره نویسنده:
محمد سهرابی متخصص و کارشناس تجارت الکترونیک می باشد و همچنین نویسنده و مترجم مقالات در زمینه تجارت و بازاریابی الکترونیک و SEO می باشد.
 
این مقاله را می توانید در مجله ،روزنامه،کتاب ،کتاب الکترونیکی دوباره چاپ کنید با این شرط که هیچ تغییری در عنوان،متن،لینکهای مقاله ایجاد نشود و اطلاعات کامل و لینکهای مربوط به نویسنده بطور کامل و دست نخورده در آن درج شود.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:54  توسط حامد رسولی   | 

انواع‌ پاسخگويي‌ به‌ مطبوعات‌ :

 با توجه‌ به‌ محتوي‌ و مضمون‌ پاسخهايي‌ كه‌ به‌ مطبوعات‌ داده‌ مي‌ شود مي‌ توان‌ آن‌ را به‌چهار نوع‌ تكذيب‌ ، توضيح‌ ، تصحيح‌ و تأييد تقسيم‌ كرد به‌ طور خلاصه‌ توضيحاتي‌ درباره‌ هر كدام‌ داده‌ مي‌ شود

 1ـ تكذيب‌ خبر : تكذيب‌ در لغت‌ به‌ معني‌ نسبت‌ دروغ‌ دادن‌ و انكار و در اصطلاح‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌رد خبر يا مطلبي‌ است‌ كه‌ بر خلاف‌ واقع‌ انتشار مي‌ يابد چنانكه‌ قبلاً گفته‌ شد هر گاه‌ مؤسسات‌ دولتي‌ يا خصوصي‌ و افراد مردم‌ مشاهده‌ كردندمطلبي‌ دور از حقيقت‌ در باره‌ آنها منتشر گرديده‌ است‌ مي‌ توانند در مقام‌ تكذيب‌ برآيند و پاسخي‌ مبتني‌ بر دروغ‌ و خلاف‌ واقع‌ بودن‌ آن‌ به‌ روزنامه‌ يا مجله‌ اي‌ كه‌ خبر نادرست‌ را چاپ‌ كرده‌ بفرستند .قابل‌ ذكر است‌ حق‌ دفاع‌ و تكذيب‌ باشخص‌ يا اداره‌اي‌ است‌ كه‌ خبر خلاف‌ حقيقت‌ درباره‌اش‌ انتشار يافته‌ است‌ در مورد سازمانهاي‌ دولتي‌ بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ داشت‌ كه‌تكذيب‌ خبر آنگاه‌ در صلاحيت‌ ادارات‌ روابط‌ عمومي‌ قرار مي‌ گيرد كه‌ خبر نادرست‌مربوط‌ به‌ كارهاي‌ روزمره‌ بوده‌ با وظايف‌ عادي‌ آنان‌ ارتباط‌ مستقيم‌ داشته‌ باشد و الاتكذيب‌ اخبار خلاف‌ واقعي‌ كه‌ با سياست‌ كلي‌ كشور سر و كار دارد و به‌ منافع‌ و مصالح‌ملي‌ و عمومي‌ مربوط‌ مي‌ شود در صلاحيت‌ مسئوليت‌ مملكتي‌ يا سخنگويان‌ رسمي‌ آنان‌است‌ كه‌ معمولاً از طريق‌ خبرگزاري‌ رسمي‌ همان‌ كشور يا با صدور اعلاميه‌ يا با ترتيب‌دادن‌ مصاحبه‌ مطبوعاتي‌ انجام‌ مي‌ گيرد

۲ ـ توضيح‌ خبر : ممكن‌ است‌ خبري‌ در باره‌ شخص‌ يا سازماني‌ منتشر شود كه‌ قسمتي‌ از آن‌ ناقص‌ باشد ويا مطلب‌ به‌ طور نارسا و مبهم‌ مورد بحث‌ قرار گيرد در اين‌ حال‌ بجاي‌ تكذيب‌ بايد به‌توضيح‌ خبر پرداخت‌ يعني‌ جزئيات‌ امر را شرح‌ داد و نكات‌ تاريك‌ آن‌ را روشن‌ كرد تامسئله‌ از صورت‌ مبهمي‌ كه‌ داشته‌ بيرون‌ آيد .

۳ ـ تصحيح‌ خبر : وقتي‌ در بعضي‌ از مطالب‌ خبر اشتباهي‌ روي‌ مي‌ دهد في‌ المثل‌ در نقل‌ آمار ، رقم‌نادرستي‌ ذكر مي‌ گردد يا قسمتي‌ از سخنان‌ تحريف‌ مي‌ شود روابط‌ عمومي‌ بايد اقدام‌ به‌تصحيح‌ خبر كند و در پاسخي‌ كه‌ به‌ روزنامه‌ يا مجله‌ مي‌ فرستد اشتباهات‌ را يادآوري‌كرده‌ و از مسئول‌ نشريه‌ بخواهد كه‌ خبر نادرست‌ را تصحيح‌ كند . 

۴ ـ تأييد خبر : گاهي‌ خبري‌ در مطبوعات‌ منتشر مي‌ شود كه‌ درست‌ و منطبق‌ با واقعيات‌ است‌ منتها بعداز انتشار خبر سازمانهاي‌ ذينفع‌ اقداماتي‌ بعمل‌ مي‌ آورند كه‌ وضع‌ اوليه‌ تغيير پيدا مي‌ كندو آثار خبر نخستين‌ از بين‌ مي‌ رود ، در اين‌ صورت‌ مسئولان‌ روابط‌ عمومي‌ بايد نامه‌ اي‌به‌ نشريه‌ بنويسند و ضمن‌ تأييد خبر قبلي‌ خبر جديد را نيز به‌ اطلاع‌ مردم‌ برسانند تا اثر خبراول‌ از بين‌ برود . مثلاً هر گاه‌ در يكي‌ از روزنامه‌ ها خبري‌ مبني‌ بر مسدود شدن‌ راهي‌ منتشر شده‌ باشدوزارت‌ راه‌ پس‌ از آگاهي‌ از جريان‌ به‌ باز كردن‌ يا تغيير راه‌ مزبور اقدام‌ كند مسئول‌ روابط‌عمومي‌ طي‌ نامه‌ اي‌ به‌ روزنامه‌ مزبور مي‌ نويسد : فلان‌ راه‌ كه‌ بر اثر ريزش‌ برف‌ يا كوه‌مسدود شده‌ بود با مساعي‌ مأموران‌ راه‌ باز گرديد. فرِ توضيح‌ خبر و تأييد خبر آن‌ است‌ كه‌ در توضيح‌ اصل‌ خبر منتشر شده‌ را مورد توجه‌قرار مي‌ دهند و گوشه‌ هاي‌ تاريك‌ و مبهم‌ آن‌ رابا شرح‌ و بسط‌ بيشتر روشن‌ مي‌ سازند درصورتي‌ كه‌ در تأييد خبر به‌ متن‌ خبر نمي‌ پردازند بلكه‌ مطلبي‌ برآن‌ مي‌ افزايند تا اثر سوءخبر اول‌ از بين‌ برود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 20:10  توسط حامد رسولی   | 

انواع‌ پاسخگويي‌ به‌ مطبوعات‌ :

 با توجه‌ به‌ محتوي‌ و مضمون‌ پاسخهايي‌ كه‌ به‌ مطبوعات‌ داده‌ مي‌ شود مي‌ توان‌ آن‌ را به‌چهار نوع‌ تكذيب‌ ، توضيح‌ ، تصحيح‌ و تأييد تقسيم‌ كرد به‌ طور خلاصه‌ توضيحاتي‌ درباره‌ هر كدام‌ داده‌ مي‌ شود

 1ـ تكذيب‌ خبر : تكذيب‌ در لغت‌ به‌ معني‌ نسبت‌ دروغ‌ دادن‌ و انكار و در اصطلاح‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌رد خبر يا مطلبي‌ است‌ كه‌ بر خلاف‌ واقع‌ انتشار مي‌ يابد چنانكه‌ قبلاً گفته‌ شد هر گاه‌ مؤسسات‌ دولتي‌ يا خصوصي‌ و افراد مردم‌ مشاهده‌ كردندمطلبي‌ دور از حقيقت‌ در باره‌ آنها منتشر گرديده‌ است‌ مي‌ توانند در مقام‌ تكذيب‌ برآيند و پاسخي‌ مبتني‌ بر دروغ‌ و خلاف‌ واقع‌ بودن‌ آن‌ به‌ روزنامه‌ يا مجله‌ اي‌ كه‌ خبر نادرست‌ را چاپ‌ كرده‌ بفرستند .قابل‌ ذكر است‌ حق‌ دفاع‌ و تكذيب‌ باشخص‌ يا اداره‌اي‌ است‌ كه‌ خبر خلاف‌ حقيقت‌ درباره‌اش‌ انتشار يافته‌ است‌ در مورد سازمانهاي‌ دولتي‌ بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ داشت‌ كه‌تكذيب‌ خبر آنگاه‌ در صلاحيت‌ ادارات‌ روابط‌ عمومي‌ قرار مي‌ گيرد كه‌ خبر نادرست‌مربوط‌ به‌ كارهاي‌ روزمره‌ بوده‌ با وظايف‌ عادي‌ آنان‌ ارتباط‌ مستقيم‌ داشته‌ باشد و الاتكذيب‌ اخبار خلاف‌ واقعي‌ كه‌ با سياست‌ كلي‌ كشور سر و كار دارد و به‌ منافع‌ و مصالح‌ملي‌ و عمومي‌ مربوط‌ مي‌ شود در صلاحيت‌ مسئوليت‌ مملكتي‌ يا سخنگويان‌ رسمي‌ آنان‌است‌ كه‌ معمولاً از طريق‌ خبرگزاري‌ رسمي‌ همان‌ كشور يا با صدور اعلاميه‌ يا با ترتيب‌دادن‌ مصاحبه‌ مطبوعاتي‌ انجام‌ مي‌ گيرد

۲ ـ توضيح‌ خبر : ممكن‌ است‌ خبري‌ در باره‌ شخص‌ يا سازماني‌ منتشر شود كه‌ قسمتي‌ از آن‌ ناقص‌ باشد ويا مطلب‌ به‌ طور نارسا و مبهم‌ مورد بحث‌ قرار گيرد در اين‌ حال‌ بجاي‌ تكذيب‌ بايد به‌توضيح‌ خبر پرداخت‌ يعني‌ جزئيات‌ امر را شرح‌ داد و نكات‌ تاريك‌ آن‌ را روشن‌ كرد تامسئله‌ از صورت‌ مبهمي‌ كه‌ داشته‌ بيرون‌ آيد .

۳ ـ تصحيح‌ خبر : وقتي‌ در بعضي‌ از مطالب‌ خبر اشتباهي‌ روي‌ مي‌ دهد في‌ المثل‌ در نقل‌ آمار ، رقم‌نادرستي‌ ذكر مي‌ گردد يا قسمتي‌ از سخنان‌ تحريف‌ مي‌ شود روابط‌ عمومي‌ بايد اقدام‌ به‌تصحيح‌ خبر كند و در پاسخي‌ كه‌ به‌ روزنامه‌ يا مجله‌ مي‌ فرستد اشتباهات‌ را يادآوري‌كرده‌ و از مسئول‌ نشريه‌ بخواهد كه‌ خبر نادرست‌ را تصحيح‌ كند . 

۴ ـ تأييد خبر : گاهي‌ خبري‌ در مطبوعات‌ منتشر مي‌ شود كه‌ درست‌ و منطبق‌ با واقعيات‌ است‌ منتها بعداز انتشار خبر سازمانهاي‌ ذينفع‌ اقداماتي‌ بعمل‌ مي‌ آورند كه‌ وضع‌ اوليه‌ تغيير پيدا مي‌ كندو آثار خبر نخستين‌ از بين‌ مي‌ رود ، در اين‌ صورت‌ مسئولان‌ روابط‌ عمومي‌ بايد نامه‌ اي‌به‌ نشريه‌ بنويسند و ضمن‌ تأييد خبر قبلي‌ خبر جديد را نيز به‌ اطلاع‌ مردم‌ برسانند تا اثر خبراول‌ از بين‌ برود . مثلاً هر گاه‌ در يكي‌ از روزنامه‌ ها خبري‌ مبني‌ بر مسدود شدن‌ راهي‌ منتشر شده‌ باشدوزارت‌ راه‌ پس‌ از آگاهي‌ از جريان‌ به‌ باز كردن‌ يا تغيير راه‌ مزبور اقدام‌ كند مسئول‌ روابط‌عمومي‌ طي‌ نامه‌ اي‌ به‌ روزنامه‌ مزبور مي‌ نويسد : فلان‌ راه‌ كه‌ بر اثر ريزش‌ برف‌ يا كوه‌مسدود شده‌ بود با مساعي‌ مأموران‌ راه‌ باز گرديد. فرِ توضيح‌ خبر و تأييد خبر آن‌ است‌ كه‌ در توضيح‌ اصل‌ خبر منتشر شده‌ را مورد توجه‌قرار مي‌ دهند و گوشه‌ هاي‌ تاريك‌ و مبهم‌ آن‌ رابا شرح‌ و بسط‌ بيشتر روشن‌ مي‌ سازند درصورتي‌ كه‌ در تأييد خبر به‌ متن‌ خبر نمي‌ پردازند بلكه‌ مطلبي‌ برآن‌ مي‌ افزايند تا اثر سوءخبر اول‌ از بين‌ برود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 20:10  توسط حامد رسولی   | 

ضرورت پژوهش در روابط عمومي

 تحقيق وپژوهش يكي از فعاليتهاي مهم وبه عبارتي از اركان روابط عمومي است اگر بپذيريم سنجش افكار عمومي يكي از فعاليتهاي عمده ومهم روابط عمومي است پس بهره گيري از روشهاي پژوهشي وتحقيق گامي بلند در جهت دستيابي به اهداف روابط عمومي است . دراين بخش دو بستر و جايگاه مهم وجود دارد اول سنجش نظرات وديدگاههاي مردم ويا به عبارتي ارباب رجوع از طريق تحقيقات ميداني وبا استفاده از روشهاي مختلف نمونه گيري ودوم بررسي وتجزيه وتحليل محتواي وسايل ارتباط جمعي بويژه مطبوعات امروزه بسياري از متوليان ودست اندركاران روابط عمومي افكار عمومي را به عنوان يك عامل تأثير گذار ومهم در تحولات سازماني واجتماعي قبول دارند ولي نگاه آنان نسبت به افكار عمومي مبتني بر پايگاه وجايگاه علمي نيست . بسياري از صاحبنظران معتقدند كه فعاليت روابط عمومي باتحقيق وپژوهش آغاز شده وباارزيابي به پايان مي رسد امروزه در روابط عمومي هاي نوين وكارآمد تحقيقات وپژوهش به ويژه سنجش افكار موجب شده تا تصميم گير ي ها وتصميم سازي ها درسازمان مخاطب محور شده وسطح فعاليتها وموفقيتها ي سازماني ارتقا يابد بايد بپذيريم اطلاع يابي واطلاع رساني درست زماني بطور منطقي واصولي محقق مي شود كه زمينه پژوهشي داشته باشد ويك ارتباط دو سويه هم زمينه اعتماد مخاطبان را فراهم سازد وهم باارزيابي ديدگاههاي مخاطبان وتبادل اطلاعات زمينه مشاركت فعال وپوياي آنان ايجاد مي شود . بررسي وشناخت ومطالعه مداوم محيط داخل وخارج سازمان يك وظيفه مهم روابط عمومي است . پيشرفت روز افزون وسايل ارتباط جمعي وبهره گير ي از فن آوريهاي نوين اطلاعاتي وارتباطي موجب شده است تا روابط عمومي هايي بتوانند درعرصه فعاليت سازماني موفق باشد كه پژوهش مدار وتحليل گرا باشند حركت از جامعه صنعتي به سوي جامعه اطلاعاتي وپديده مهم جهاني شدن زمينه شناسايي ، كسب پردازش وانتقال دانش واطلاعات را فراهم نموده است واگر روابط عمومي نتواند دراين چرخش اطلاعات نقش آفريني كند روابط عمومي مرده وناكار آمد است راه اندازي تلفن گويا، سايت وپايگاههاي اطلاعاتي ، وبلاگ ، نشريات الكترونيكي ، مجله الكترونيكي درتغيير كاركردها وشكل ومحتواي روابط عمومي در هزاره سوم تأثير بسزايي داشته است ودراين عرصه سازماني مي تواند موفق عمل كند كه با اطلاع رساني واطلاع يابي به موقع چالش ها را پشت سر بگذارد . درغير اينصورت سازمانهاي باروابط عمومي سنتي وناكارآمد در آستانه شكست وناكامي قرار مي گيرد . امروزه روابط عمومي را كوشش مدبرانه اي براي ترغيب وتشويق مردم يا نفوذ در افكار آنان بااستفاده از وسايل ارتباطي تعريف مي كنند (1) وياپروفسور حميد مولانا معتقد است روابط عمومي در واقع رابطي است بين سازمانها ومردم وسعي دارد كه اهداف سازمانها را براي مردم تشريح واز مردم بيشتر خبر گيري كند وعكس العمل آنان را تصميم گيران وبه سازمان تحويل دهد.(2) حضرت امام خميني (ره) بارها توجه به ديدگاهها ونظرات وخواست مردم رابه مسئولين سفارش مي فرمودند وتأكيد كردند مابايد ببينيم كه اين ملّتي كه ماها را به اين مقامها رسانده اند ازماچه مي خواهند ومابايدبراي آنها چه بكنيم (3) به همين دليل است كه حضرت امام رابطه بين مردم ودولت را دو طرفه مي دانند وتأكيد مي كنند بدون پشتيباني مردم نمي شود كار كرد (4) حضرت امام (ره ) نظارت ومشاركت مردم را تضمين كننده امنيت وآرامش جامعه مي دانستند ومي فرمودند :آگاهي مردم ومشاركت ونظارت وهمگامي آنها با حكومت منتخب خودشان خود بزرگترين ضمانت حفظ امنيت در جامعه است .(5) شكي نيست كه در عصر ديجيتال وبراي تحقق اهداف سازماني روابط عمومي وظيفه داردكه نقاط ضعف وقوت درون سازمان را بشناسد واز فرصت ها وتهديد ها ي برون سازماني نيز مطلع باشد تا بتواند با اطلاع رساني شفاف وواقعي وپرهيز از بزرگ نمايي وتعريف وتمجيد غير واقعي زمينه تصميم گيري وتصميم سازي مناسب را در سازمان فراهم نمايند به اميد آنروز 1)-روابط عمومي – دكتر رضا اميني –تهران –دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي 2) هنر هشتم شماره دوم –زمستان 75 3)صحيفه نور ج13ص72 - 4)صحيفه نور ج19 ص7 و36 5) كلمات قصار –ص121

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 20:9  توسط حامد رسولی   | 

‌ادبيات روابط عمومي

وبلاگ روابط عمومی کاربردی: راستي "‌ادبيات روابط عمومي " يعني چه ؟ به بهانه اين اصطلاح مي خواهم  دو مساله به ظاهر ساده اي را مطرح كنم :

+  اينكه بيشتر روابط عمومي اصرار دارند  به استفاده عنوان سازماني خود در ابتداي نام روابط عمومي،چه حكمتي دارد ؟! مگر نه اينكه روابط عمومي هويت مستقلي دارد و حتي از لحاظ زيبايي هم بهتر است در عنوان " اداره كل روابط عمومي وزارت ... " كلمه اداره كل را حذف كنيم ؟!  جالب اينكه در اخبار ارسالي روابط عمومي ها نيز از اداره كل – دفتر – واحد – معاونت و ... استفاده مي شود .
+ چرا  رسم شده مطالب رشته هاي تخصصي نظير روزنامه نگاري  ، چاپ و انتشارات ،‌ پژوهشگري ،‌ ادبيات ، عكاسي ،  گرافيك و ... را با اضافه كردن  پسوند " در روابط عمومي " تبديل به مطلب تخصصي روابط عمومي  كنيم . مثلا :
  صفحه آرايي در روابط عمومي !  اينكه روابط عمومي از  مطالب رشته هاي ديگر استفاده مي كند بديهي است  ، اما اينكه فكر كنيم با پسوند اضافه كردن به مطلبي كه جزء اصول پايه رشته ديگر است به گسترش ادبيات روابط عمومي كمك كرده ايم ، جفا به روابط عمومي است .  بهتر نيست مطالب آموزشي ديگر رشته ها را حداقل تحت عنوان همان رشته استفاده كنيم و اگر خواستيم كمكي به ادبيات روابط عمومي كنيم مطالب را در سطح تخصصي و با كاركرد روابط عمومي تهيه  كنيم !؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 20:3  توسط حامد رسولی   | 

روابط عمومی ها چقدر به مطالب وبلاگها اهميت می دهند؟

در اين تحقيق که اخيرا منتشر شده، آمده است: از بین 610 پاسخگو  که وبلاگ دارند 7/90 % گفته اند هرگز از طرف هيچ نماينده روابط عمومی با آنهاتماسی گرفته نشده است.

همچنين این بررسی بيانگر آن است که حتی موسسات روابط عمومی نیز در برنامه های آموزشی شان توجه کافی به وبلاگ و وبلاگ نويسی ندارند حتی از نماینده های خودشان و يا مشتریانشان به جهت جذب و افزايش مخاطب نخواسته اند به سمت و سوی وبلاگ بروند.

کمتر از نيمی از پاسخگويان گفته اند در صورتیکه بدانند نمايندگان روابط عمومی علاقه ای به نوشته های آنها ندارند، مطالبشان را برای آنها ارسال نخواهند کرد.

تا به حال  74 % پاسخگویان اعلام داشته اند که تمايل دارند از نمايندگان روابط عمومی، خبری یا اطلاعاتی دريافت دارند.

همچنين 4/13 % پاسخگويان گفته اند هميشه در پی تبليغ وبلاگهايشان بودند و 6/50  % نیز  به دنبال تبليغ کردن نبوده اند  7/15% هم بلد نبودند چگونه تبلیغ کنند.

 

توضيح: موضوع تحقيق برایم جالب بود.  وليکن نمی دانم اين موج وبلاگنويسی که در ايران راه افتاده و خيلی از کارمندها و بچه های روابط عمومی را به اين عرصه کشانده، با اين وجود آيا می توان اين آمار را به ايران هم تعميم داد يا خير؟

يادم می آيد روزی که مديرعامل مان به محل کارم آمدند و من درباره وضعيت سايت و وبلاگ و... توضيح می دادم  وبلاگ يکی از کارشناسان بانکی را که در بانک صادرات کار می کنند، به آقای دکتر کهزادی نشان دادم. لحظاتی با دقت مطالب ايشان را خواندند و گفتند: فلان مطلب ايشان خيلی جالب است. حتما پرينت بگيريد و برای بين الملل خودمان بفرستيد و... حتی ادامه دادند: برایشان پيغام تشکر بگذاريد و تشويقشان کنيد تا اين روند را ادامه بدهند.

خلاصه به هنگام خواندن و ترجمه کردن اين گزارش ياد آن 74% افتادم که چشم به راه پیغامی از طرف نمايندگان روابط عمومی ها هستند. البته اين را بگويم پيغامی که من به عنوان بلاگر روابط عمومی می گذارم و يا پيغامی که از طرف وبلاگ بانک توسعه صادرات و يا ای ميل روابط عمومی ارسال می کنم، فرقهاي اساسی دارد و اصل هم همين است.

البته يک نکته به دوستان روابط عمومی که پاسخگوی اي ميلها هستند: بالاغيرتا ای ميلها را پاسخ دهيد. پیغام گذاشتن روی وبلاگها پیشکش. چون از لحن ای میلهایی که به دستگاه های دولتی ارسال میشود می توان فهمید که مشتری روی جوابی از طرف روابط عمومی ها برايش ارسال شود  دلخوش نيست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 20:2  توسط حامد رسولی   |